×

تابلوی اعلانات

امروز شنبه 20 شهریور 1389 - ساعت 01:54

صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | چهره | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم

ای خداوند! به علمای ما مسئولیت ، به عوام ما علم ، به مومنان ما روشنایی ، به روشنفکران ما ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ما تعصب ، به زنان ما شعور ، به مردان ما شرف ، به پیران ما آگاهی ، به جوانان ما اصالت ، به اساتید ما عقیده، به دانشجویان ما نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به دینداران ما دین ، به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور ، به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید ، به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما گستاخی ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ما تکان ، به مردگان ما حیات ، به کوران ما نگاه ، به خاموشان ما فریاد ، به مسلمانان ما قرآن، به فرقه های ما وحدت ، به حسودان ما شفا ، به خودبینان ما انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما خودآگاهی ، به همه ملت ما همت، تصمیم ، استعداد فداکاری، شایستگی نجات و عزت ببخش . (دکتر علی شریعتی)

چهره

 


[ بیشتر ]

گفتگو

آقای کوروش قادری آقای کوروش قادری

گفتگوی روژان نیوز با یکی از اعضای شورای شهر

[ آرشیو ]

قرعه کشی ماهیانه

آمار سایت

کاربران آنلاین: 4

بازدید های امروز: 24

بازدید های دیروز: 358

کل بازدید ها: 38,244

کل صفحات بازدید شده: 573,116

سخن بزرگان

در حالی که دیگران در خواب هستند مطالعه کن .

آيا ميشه گفت من يه احمقم؟

ارسال شده در دوشنبه 7 دی 1388 - 15:02

فرستنده: اشرف محمدي

پست الکترونیکی (ایمیل) فرستنده: divandaehmaskan@yahoo.com

وب سایت فرستنده: ندارد

آيا ميشه گفت من يه احمقم؟براي خوشحال زندكي كردن كافيست كمي احمق باشيم (شكسبير)از روزي كه متولد شده‌ام تا به حال فكر نكرده‌ام كه براي چه متولد شده‌ام. همانند ساير هم سن و سالان خود زندگي كرده‌ام در واقع فقط مثل خودم نبوده‌ام، در سنين كودكي ياد دارم بهم مي گفتند دعوا نكن و با بچه‌ها بازي نكن به اون دست نزن و به اين كاري نداشته باش،‌مي شكنه، مواظب باش، اي بچه تو چقدر احمقي،‌واي بر من با اين فرزندم كه نمي فهمه سرو صدا مي كنه خودشو كثيف مي كنه و در دوران نوجواني هم بي ادب نباش،‌بي شعورو يا كلمه‌هاي ديگر از جمله در جواني به نام جاهل بودن و … .
كودكي مثل برق گذشت به فكر بزرگ شدن و نوجواني بودم،‌نوجواني كه رسيدم يادم رفت كه عالمي دارد به فكر اين بودم كه كي ريش و سبيل در ميارم و كي مي تونم بهترين كفشها و بهترين لباسها را بپوشم،‌به دوره جواني هم رسيدم به فكر اين بودم كه انشاءالله درس بخونم و سربازي برم و دانشگاه هم قبول شوم و بعد از آنها نيز ازدواج كنم و همسري داشته باشم و چند تا فرزند و بالاخره شغل مناسبي و يا مثل بقيه افراد فرد مومني باشم و اين شد بهترين مرد زندگي،‌اما همه اينها چيزهايي هست كه از جامعه و دور و برم ياد گرفته ام هيچ يك از آنها از خودم نيست و خودم يعني هيچ. يادم مياد در مدرسه تو انشاء بهمون مي گفتند كه مي خواهيد در آينده چكاره شويد ما هم از ديگران مي پرسيديم كه چكاره شويم، يا مي نوشتيم دكتر، مهندس و معلم همينا را مي دونستيم، نقاشي مي كشيديم بهمون مي گفتند كاغذ نقاشي رو نفتي كنيم و روي طرح بزاريم و از روي اون نقاشي كنيم، درس مي خونديم فقط به خاطر نمره و قبول شدن بود، مودب بوديم و حيا و شرم داشتيم به خاطر اينكه بگويند بچه خوبي هست پس همه اينا به خاطر من نبود، پس من كي بودم،‌يعني منم هيچ. نماز كه مي خونديم به خاطر اين بود بابام بهم مي گفت بيا نماز بخون تا مردم نگن بچه فلاني پسر بدي هست نمياد مسجد، قرآن مي خونديم بازهم به همين شكل و حتي اذان هم گفتيم به خاطر اين بود كه بگن چه صداي خوبي داره و اين يعني خود نبودن و من هم چيزي نبود جز نرم افزاري براي اجراي ايده اطرافيان. در مسئله عاشقي هم چيزي نفهميديم فقط به ياد دارم كسي را كه دوست مي داشتم فقط به اون فكر مي كردم و جامعه نيز مي گفتند هر كسي معشوقه اي نداشته باشه بده و يا وانمود مي كرديم ما هم معشوقه داريم در حاليكه اينچنين نبود،‌در دفترهاي خاطرات مي نوشتيم و حتي الان هم مي نويسيم كه دوستت دارم بي آنكه طرف و معشوقه چيزي بدونه فقط عمر و وقت خود را هدر مي داديم و براي خود هزار رويا از عشق كه تصور كرديم و سر آخر هم به جايي نرسيد. تا زماني كه ازدواج نكرده‌ بوديم همسايه‌ها مي گفتند چرا زن نمي گيري تو كه سربازي رفتي و بايد زن بگيري، بالاخره زن هم گرفتيم مي گفتند چرا بيكاري،‌كار هم پيدا كرديم مي گفتند چرا بچه ندارين، مشكل از خانمه يا آقا بالاخره بچه دار شديم مي گفتند دختر خوبه انشاء الله خدا بهت پسر بده،‌ اگر پسر هم نداشتيم مي گفتند بيچاره پسر نداره، اموالشو داماد مي بره و يا اجاق كور مي شه تا اينكه مجبور مي شديم پسر بيريم اگر شانس نبود بعضي ها بعد از 3 الي 9 دختر پسر هم مي آوردند. راستي آيا اين افكار خودمان هست يا اينكه مجبور به رعايت آن شديم، آيا نمي شه گفت ما فقط راه مي رويم و خودمان نيستيم و در واقع هيچ هيچيم. ازدواج هم كرديم به خاطر اين بود كه كمتر به گناه آلوده شويم كدوم گناه،‌گناهاني كه از دور و بر خود  ياد گرفته بوديم، غافل از اينكه ما هم انسانيم و گناه هم در پيش داريم، ازدواج كرديم به خاطر اينكه سروسان بگيريم و فرزند داشته باشيم و بتونيم براي خود آدمي باشيم يعني تا اون مرحله نه سروسامان داشتيم و نه آدم بوديم، در واقع هيچي نبوديم و الان مي دونم كه تا اون مرحله هم آدم نبودم يعني هيچ نبودم و خودم هم نبودم.  بعد از ازدواج رفتن دنبال كسب و كار و بچه داري و رسم و رسوم هاي روزگار و پايبندي به برنامه‌هاي خرافي دور و بر يعني بريم به سوي اجراي برنامه از پيش طراحي شده كه نبايد تغييري در آن ايجاد و اگر تغييري مي دادم مي گفتند احمق، راستي احمق كيست. در حال حاضر در جامعه‌اي زندگي مي كنيم كه تابع شرايط ساختگي دست بشر و دور از دين و به كلي به خرافه و بدعت تبديل شده است. مثلاً در مراسم هاي مختلف از جمله عروسي، تعزيه و برنامه هايي به انسان تحميل مي شه كه با عقل هم جور در نمياد، مثلاً‌ در مراسم عزا بايستي در مسجد دو روز بيكار و سرپا بايستيد كه چي؟ مردم بيان به تو بگن: خودت سلامت، كه چي بشه، همه مي دانيم در اين روزگار كسي به خاطر اينكه فوت بشه اطرافيان نه سلامت مي شن و نه ناسلامت. متاسفانه تمام فكر و ذكر‌هاي ما به سمت پوچي و ايده‌هاي غلط يا درست ديگران سوق داده شده و ما به هيچ وجه قادر به تغيير و يا دگرگوني در آن نيستيم، مي گوييم مسلمانيم اما فقط اسم آن را مي دانيم و نمي دانيم كه اركان مسلمان بودن چيست، نماز مي خونيم نمي دونيم چرا نماز مي خونيم و هزار برنامه ديگر چه درست و غير درست. اگه بچه‌اي ساكت و آرام باشه به اون مي گيم سالم در حاليكه اين نشان ناسالم بودن بچه و با برنامه و ايده ديگران تربيت شدن مي باشد، به كسي اهل عبادت و بهترين لباس بر تن داشته باشه و يا داراي قيافه آن چناني و ريش و سبيل اونجوري باشه مي گن آدم، بقيه چي. غافل از اينكه تن آدمي شريف است  به جان آدميت،‌نه همين لباس است نشان آدميت. مي گيم مسلمان،‌متاسفانه در هيچ مراسمي نمي پرسيدم كه دين در خصوص اين مراسم چه برنامه‌اي داره فقط مي گيم رسم چي هست و خلاصه هزار گفته‌ها و ناگفته‌هاي ديگر. در جامعه‌اي بزرگ شده‌ايم كه طرح يك ايده برايمان سخت و قابل مفهوم نيست،‌خلاق نيستيم چون با مجدوديت بزرگ شده‌ايم، اين روزا كه در جلسه‌هاي كارآفريني شركت مي كرديم به ما مي گفتند يك ايده بنوسيد فوراً‌ به فكر‌هاي ايده‌هاي موجود در جامعه مي افتاديم و فوراً همان ايده‌ها را براي خودمان نيز توجيه مي كرديم در حالكيه آن ايده‌ها قبلاً‌ به وجود آمده است. ما حتي نمي توانيم حركت كنيم و از جايي شروع نمايم،‌درس خونديم كه چيزي ياد بگيريم متاسفانه با داشتن مدارك همچون ديپلم ، ليسانس و فوق ليسانس و هنوز تو خيابان پرسه مي زنيم اين درس محدوديتي شده براي انزوا از بازار كار و كاركردن ما، آن قدر بزرگ شده‌ايم كه از خيلي كارها فاصله گرفته‌ايم، كسي حاضر نيست با مدرك ليسانس رفتگر، كفاش و يا كارگر ساختماني و يا پارچه فروش و راننده و يا كسب و كار كوچكي داير كند، به ما ياد داده‌اند و تابع آن نيز بزرگ شده‌ايم كه درس خوندن يعني راحت طلبي،‌يعني آسايش و رفاه و يعني بيكاري. ادعا را پرچم و سنبل خود قرار داده ايم كه از خود بتي بسازيم كه خودمان هم نفهيديم كه چه كسي هستيم،‌حتي خودمان. هميشه و همواره از دور و بر خود و يا حكومتي كه در آن هستيم شكايت مي كنيم و يا تقصير را بر پدر و مادر و جامعه انداخته و سر خود را شيره ماليده و اين چنين خود را تبرئه مي نماييم كه آنها مقصر بودن ما اينچنين شديم. با اين وضع مي شه گفت واقعا من يك احمق تمام معنا هستم. البته به قول بعضيا احمق بودن هم عالمي داره . تا كي من بايد تابع شرايط محيطي و برنامه از پيش طراحي شده باشم،‌تا كي بايد خوي من بودن داشته باشم،‌تا كي بايد خود را تبرئه نمايم و خلاصه فقط به خودم بگويم فقط من. اون مني كه وجود داره هيچ و پوچ و باطله بايد خود را جور ديگري ديد و به دنبال گمشده خود باشيم و خود را بيابيم. اكثر فرصت نكرده و با چشمي بسته از اين دنيا خواهيم رفت و با همان من بودن خواهيم مرد كه خدا مي داند چه چطوري هلاك خواهيم شد. من كه دارم اينا را مي نويسم و هنوز خود را هم نيافته‌ام آيا مي شه گفت كه احمقم. براي تغيير در جامعه بايستي از خودم شروع كنم.نويسنده اشرف محمدي نظرات دوستان را با جان و دل قبول دارم و ارج مي نهم.

نظرات با نام کاربری نچندان پسندیده و حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران تایید نمی ‏شوند

"شکوه" نوشته است:

چهارشنبه 9 دی 1388 - 21:13

آقای محمدی دستتون درد نکنه مطالب جالبی مطرح میکنید فقط لطف کنید متنتون رو پاراگراف بندی کنید و از لحاظ نگارشی مطالبتون رو دقیق تر نگارش کنید که بشه راحت خوندش .. بازم ممنون

"اشرف محمدی" نوشته است:

پنجشنبه 10 دی 1388 - 17:02

با سلام آقای شکوه و سایر بازدیدکنندگان محترم من وقتی تصمیم به نوشتن می گیرم اگر سخت ترین کار هم داشته باشم آن متن را باید بنویسیم زیاد به ادبیات هم اهمیت نمی دم و آن هم به علت اینه که اکثر مطالبم به صورت عامیانه و بر همین روش می باشد که خوانندگان از خواندن متنهای ادبی و خیال پردازی خسته شده اند. از لطفی که داشتی نهایت تشکر را دارم. دوست در مورد محتوای متن نظر مثبت و یا منفی بدین. مجددا سپاس

"ااميد" نوشته است:

یکشنبه 27 دی 1388 - 19:55

اشرف جان خودتو سركار گذاشتي تن آدمي شريف است به جيب آدميت نه همين شوراي زيباست نشان آدميت

"سعدی" نوشته است:

دوشنبه 5 بهمن 1388 - 01:45

سلام :{زیاد به ادبیات هم اهمیت نمی دم و آن هم به علت اینه که اکثر مطالبم به صورت عامیانه و بر همین روش می باشد} (دوست عزیز مهم ادبیات نیست نکته اینجاست که قوانین علمی برای اسودگی و تفهیم شدن انسان مطرح می شود )

"غريبه" نوشته است:

شنبه 1 اسفند 1388 - 12:26

مطالب فوق العاده جالبي رو عنوان كردين فقط راست ميگه(شكوه)يه كم زيبايي متن رو در نظر بگير آدم حال داشته باشه تا آخر بخونه بدون نقطه و پاراگراف كه نمي شه.
در مورد متن بايد بگم اين در سته كه همه اش مي خواييم به جايي برسيم كه نمي دونيم آخر ش چي مي شه فقط غافل مي شيم از زمان و از حقيقت
طي مي كنيم مراحلي كه به قول شما فقط تقليد ،فقط ياد دادن بهمون مي رسم به جايي كه مي بينيم پير شديم حالا يه لحظه فكر مي كني مي بيني كه چي كار كردي اين سالها و دوباره به اون سوال معروف مي رسي كه اصلا يه آدم تو اين دنيا بايد چي كار كنه براي چي به دنيا مي آد و ميره تو اين فاصله هدفش چيه ؟
همه مي گنن برا تغيير اما چه تغييري وقت ي آدم تو كار خودش مونده

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 15 اسفند 1388 - 14:15

باسلام خدمت آقای اشرف محمدی-با خواندن مطلب فوق فتح البابی شد برای شناخت دقیقتر و بهتر من,نسبت به شما.احساس میکنم جنبه دیگر از شخصیت و طرزتفکرتان بر من هویدا شد.و خیلی خوشحالم از اینکه زود به این مهم رسیدم.
برام جالب بود چراکه مسائلی که بهش اشاره کردید,قریب به اتفاق آن دغدغه و دلمشغولی من نیز بوده و طی سالیان گوشه ذهنم را به خود درگیر کرده و خواهد کرد.
من هیچگاه به مسجد نرفته و نخواهم رفت چون نسبت به آن خاطره خوبی ندارم.در کودکی برحسب اجبارو همون جمع گرایانه فکر کردن والدین که ازش مثال زدین,چند بار گذرم به مسجد محلمون افتاد .با خیل پیرمردهای به اصطلاح آفتاب لب بوم مواجه میشدم که هرکدام به فراخور درکشان و جایگاه و طبقه پوچ اجتماعیشان به هم میتازیدن و مشغول افترا و بهتان و غیبت بودند.
آقای محمدی من آگاهانه سکولار هستم یعنی به زندگی بعداز مرگ اعتقاد ندارم.
با سبکتون که گفتین عامیانه و ساده مینویسید موافقم و حتی نویسندگان درجه یکی داشتیم که ساده مینگاشتن ولی این رو هم درنظر بگیرین که هرکسی سبک خاص خودش رو داره .منظورم اینه قبلا شما به من گفته بودین که دارم خیلی ادبی مینویسم و خودم این احساس رو ندارم به هرحال من اینجوری راحتترم.
به نظرم چیز مطلقی وجود نداره.انسان موجودی آزاد و موثر بر زندگیش.اصلا اینو قبول ندارم که بگن فلان کار یا فلان چیز چون در گذشته انجام شده و همه انجام داده اند ما نیز مجبور به انجامش هستیم.

ارسال نظر

[ ارسال مطلب | بازگشت به فهرست مطالب | بازگشت به صفحه نخست ]


 
 
 تصاویر خود را برای روژان نیوز ارسال کنید
 
جستجوگر اختصاصی و بهینه شده روژان نیوز
 
 


 

 


 

پیام های کوتاه شما

آخرین پیام ها:

"هیوا محمدپور" نوشته است: در سکوتی که دلت دست دعا بازنمود یاد ما باش که محتاج دعاییم . عید فطر مبارکباد

[ پنجشنبه 18 شهریور 1389 - 22:48 ]

"هه ژارده ربه ده ر" نوشته است: اين شهري كه من زندگي ميكنم عيدبودكردستان چطور ( 18/6/89)

[ پنجشنبه 18 شهریور 1389 - 17:35 ]

"7 LINE" نوشته است: عيد سعيد فطر مبارك باد

[ چهارشنبه 17 شهریور 1389 - 19:39 ]

"هیوا" نوشته است: حتما مطلب عنکبوت پیش گو رو بخونید خیلی جالبه

[ چهارشنبه 17 شهریور 1389 - 00:39 ]

"هیوا" نوشته است: فردا جواب کنکور میاد برای کنکوری ها دعا کنید

[ سه شنبه 16 شهریور 1389 - 23:22 ]

"مدیر سایت" نوشته است: سلام : پیام شما بزرگوار مشاهده شد و حتما انجام خواهد شد.به دلیل اینکه مخاطب پیام بنده بودم و رویئت کردم برداشتم

[ سه شنبه 16 شهریور 1389 - 18:00 ]

"باسواد بدون مدرک" نوشته است: حسن جان سلام. چرا پیام دیروزی مرا برداشتی؟ این آخرین نوشته من در سایت زیبا و وزین روژان نیوز است و دیگر برایت مطلب نمی فرستم. خ

[ سه شنبه 16 شهریور 1389 - 14:50 ]

"هیوا" نوشته است: اسامی قبول شدگان کنکور آزاد شهرمان در وبلاگ divandarehnews1.blogfa.comمعرفی شده

[ سه شنبه 16 شهریور 1389 - 13:00 ]

"تجربه" نوشته است: مشکلاتمونو بگیم؟باشه بزرگترین مشکل الان معیارهای جامعه است که باید عوض بشه و همین طور هنجارها

[ دوشنبه 15 شهریور 1389 - 21:35 ]

"ابراهیم" نوشته است: از آنچه نتوان سخن گفت، بايد در موردش سكوت كرد\"

[ دوشنبه 15 شهریور 1389 - 11:54 ]

ارسال پیام:

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت آخرین اخبار سایت، ایمیل (پست الکترونیکی) خود را در کادر زیر وارد نمایید:

صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | چهره | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم | بخش مدیریت

Copyright© 2010, All Rights Reserved.