به نام آرام دلها-موضوع جالبه و میشه ازش بعنوان بحرانک ازش اسم برد.به نظرم ,میطلبه که یکی دو نکته رو بهش اضافه کنم. نگارنده نوشته بودن که یکی از تنگناهایی که مانع مکانیزاسیون شدن ,قضیه دفع زباله و پیامدهای آن میشود,نسبت 70 به 30 جمعیت روستایی ,شهری , شهرمون میباشد.از منظر من , قضیه یه جوره دیگس(بازم میگم , من با کلیت بحث موافقم)-بنده بچه ی همین شهرم ,و معتقدم بستر سازی , فرهنگ سازی و پیشبرد چنین مشکلاتی (در اینجا , جمع آوری و معدوم کردن صحیح بسماند شهری)به شهری بودن و نبودن و کلا تفکیک مجازیه , ساکنین شهر ربطی ندارد. به زعم من ,تمرین , ممارست و گذشت زمان , حلال و کلید مشکلات این چنینیست.بیاد دارم , تو شهر حدود ده سال قبل, کسی از کیسه زباله و دفع بهداشتی آن آگاه و آشنا نبود.(جمعیت هم اکنون شهر, همان ساکنین ده سال پیشن , با درصد کمتری از ناخالصی !)پس گذشت زمان باعث شد از حدود چند سال پیش ,توزیع یارانه ای کیسه های زباله تو شهر,رواج پیدا کنه و تمرین ما شهروندان منجر به آن شد که شاهد جمع آوری صحیح و بهداشتی و قابل قبول زباله تو شهر باشیم.یه گریز به موضوع فرعی داشته باشم و اون اینکه , همه ما کمبود عابر بانک تو چند سال پیش رو بیاد داریم که بسیار تاثیر سویی در زندگی روزمره مان داشت.چون ما به این باور نرسیده بودیم که باید تو شهرمون عابر داشته باشیم(شاید مسببش همون قشری باشن که ازشون یاد کردین)-(عابر تکنولوژییست ظریف و نیاز به فرهنگ خاص استفاده)(بازم تاکید میکنم , جمعیت شناور هم اکنون شهر , همان ساکنین قبلی هستند , البته با درصد ناخالصی کمتر!)اضافه کنم که تو همان مقطع , سایر شهرهای استان از این نعمت بهره میبرده اند, مثل بیجار(پدر خوانده دیواندره).یا قشنگ بیاد دارم (عجب اصطلاحی)بلوار پشت بیمارستان , قبل از اینکه محله ی فازها درست شکل بگیره, شده بود حیاط خلوت و زنگ تفریح یکسری بچه های بیش فعال (به محض عبور کامیونها ,موج خسارتها روی ماشین حادث میشد)چراکه هنوز به خودمون نقبولانده بودیم که شهرمون باید مسیر کمربندی داشته باشه,پس تمرین و گذشت زمان , اون جاده رو به یه جادیه عادی قابل تردد تبدیل کرد و بسیار موارد مشابه. هدف از این همه آسمون ریسمون بافی ها , اینه که راه حل برون رفت از این بحران کوچک , توزیع یارانه ای کیسه های زباله و گذاشتن بموقع جلوی درب منازل و حمل بهداشتی به محل مربوطه , برای دفن سنتی و مرسوم آن. من معتقدم که هنوز برای جمع آوری تفکیک شده زباله و استفاده ازتجهیزات مدرن (زباله سوز و بازیافت صنعتی)به تمرین بیشتری نیاز هست , بعلاوه این طرح جنبه ی اقتصادی ندارد. بزارید نقبیم به قضیه تمدن ومدنیت و تجدد و تحجر و ..که اشاره شد بزنم.به نظر من گفتن مدنیت زمانی مصداق پیدا میکند که ما بخواهیم درباره تمدن و سبقه فرهنگی مثلا مردمان بین النهرین و یا قوم اینکاها و .. صحبت و تعمیم بدیم.و نه به مردمان شهری که سال 70 شهرستان شده است!این جالب نیست که منی که تو شهر متولد شده ام ,متجدد نامیده شوم و شخصی که چند صباحی , مقیم و تو شهر مسکن گزیده رو ( استغفرالله) متحجر بنامیمش. بابت مثال از خودم , برمن خرده نگیرید.( فقط یه مثال بود- همین)
|