×

تابلوی اعلانات

امروز سه شنبه 16 شهریور 1389 - ساعت 01:33

صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | چهره | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم

ای خداوند! به علمای ما مسئولیت ، به عوام ما علم ، به مومنان ما روشنایی ، به روشنفکران ما ایمان ، به متعصبین ما فهم ، به فهمیدگان ما تعصب ، به زنان ما شعور ، به مردان ما شرف ، به پیران ما آگاهی ، به جوانان ما اصالت ، به اساتید ما عقیده، به دانشجویان ما نیز عقیده ، به خفتگان ما بیداری ، به دینداران ما دین ، به نویسندگان ما تعهد ، به هنرمندان ما درد ، به شاعران ما شعور ، به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید ، به ضعیفان ما نیرو ، به محافظه کاران ما گستاخی ، به نشستگان ما قیام ، به راکدان ما تکان ، به مردگان ما حیات ، به کوران ما نگاه ، به خاموشان ما فریاد ، به مسلمانان ما قرآن، به فرقه های ما وحدت ، به حسودان ما شفا ، به خودبینان ما انصاف ، به فحاشان ما ادب ، به مجاهدان ما صبر ، به مردم ما خودآگاهی ، به همه ملت ما همت، تصمیم ، استعداد فداکاری، شایستگی نجات و عزت ببخش . (دکتر علی شریعتی)

چهره

 


[ بیشتر ]

گفتگو

آقای کوروش قادری آقای کوروش قادری

گفتگوی روژان نیوز با یکی از اعضای شورای شهر

[ آرشیو ]

قرعه کشی ماهیانه

آمار سایت

کاربران آنلاین: 5

بازدید های امروز: 19

بازدید های دیروز: 374

کل بازدید ها: 37,513

کل صفحات بازدید شده: 569,950

سخن بزرگان

گوش شنونده هميشه در جست و جوي سخن خردمندانه و حکيمانه است . فردوسي خردمند

دوست داشتن من

ارسال شده در چهارشنبه 12 خرداد 1389 - 00:59

فرستنده: اشرف محمدی

پست الکترونیکی (ایمیل) فرستنده: divandarehmaskan@yahoo.com

وب سایت فرستنده: ندارد

دوست داشتن
یادم میاد وقتی بچه بودم به تمام چیزها عشق می ورزدم، پدر، مادر و تمام اهالی خونه کم کم بزرگ شدم به جنس مخالف عشق پیدا کردم، تا به سن 15 سالگی و کم کم به سن بیست هم رسیدم به کسایی علاقه داشتم. دفتر خاطراتم مملو بود از احساس های غریبانه و هر شبی را به یاد کسی سپری می کردم هنوز دفترهایم در کتابخانه ام بایگانی و همیشه از اول می خونم، کسانی را دوست داشتم که هیچ وقت نتونستم به آنها بگم شاید دلیلش این باشه که الان می دونم اونا منو دوست نداشتن یا محدودیت هایی بود که نتونستم بگم دوستتان دارم.
آخه اون موقه نمی دونستم که دوست داشتن سه جوره: کسی را دوست داری اون دوست نداره دیگری کسی تو را دوست داره تو دوسش نداری و آخری نیز کسی را دوست داری اونم تو را دوست دارد. اون موقع از طریق نگاه و چشم می گفتیم دوست داریم. چون این دوست داشتن ها از نوع سوم نبود ناپدار و کم کم به دست فراموشی سپرده شد. اما دوست داشتن از نوع سوم یه دنیایی داره، دنیایی پر از امید، دنیایی پر از سادگی ، دنیایی پر از شور و شعف و احساس و دلتنگی و ... نوع سوم دوست داشتن را دیگر نیازی نیست تو دفتر خاطرات نوشت، دیگری نیازی نیست که به دوستان بگیم عاشق شده ایم دیگر نیازی به ابراز نیست، چون حقیقی و مطمئن هست.  دوست داشتن دو طرفه به آدما احساس امید و سرزندگی و بالندگی و غروری عجیب می ده، آدما را از ناخلف های روزگار بر حذر می داره، دیگه آدم به دنبال هوا و هوس و چشم چرانی نیست، اگر این نوع دوست داشتن به صورت پاک و بدون خیانت باشه و طرفین فکر کنند که همدیگرو دوست دارن و بدون تعارف و غرور احساس خود را به هم بگن دنیایی عجیبی برای ذهن آنها تداعی کرده و دائما در فکرش بوده و خود را به دنیای اطراف مشغول نکرده به طوریکه احدی را غیر از خود و خدای خود در رابطه بوجود آمده نمی بینند. 
این نوع دوست داشتن به تملک دیگری نیاندیشیده و هر دو فکر می کنند روحی در دو جسم هستند، به طوریکه این رابطه تا جایی پیشرفت می کنه که بدون اطلاع و دیدن همدیگه راز همدیگرو می فهمند. در دوست داشتن دو طرفه هیچکدام برای از دست دادن دیگری ترس و واهمه ای ندارند در واقع با اطمینان خاص تا در این دنیا زنده بمانند همدیگر را دوست دارند و بعد از آن حتی به آخرت نیز امیدوارند. البته در این میان نباید قدم های یکی دیگر از دوستتاران واقعی را نادیده گرفت، آنهم خدایی است که آنها را بوجود آورده است، از خدا می توان به همه چیز رسید اگر با دلی واقعی باشه، خدا می دونه در دل ما چی می گذره، خدایی که محبوب تمام قلبهاست، من با تجربه به دوست داشتن از طریق خدا رسیده ام، هر بار که با دل او را خوانده و در برابرش زانو زده و التماسش کرده ام دقیقا اجابتم کرده و پیامم را به دوستم رسانده است.
اگر دقیقا به این موضوع و قدرت خدا ایمان داشته باشیم هیچ چیز غیر ممکنی وجود نخواهد داشت خدا نامحدود و صاحب تمام کائنات است، اگر ما به این مسئله دقت داشته باشیم که ماندگاری رابطه دوستی با قدرت لایتناهی خدا ارتباط داشته و در این نوع دوست داشتن خدا نیز دخیل خواهد بود مطمئن باشیم کشتی ما به ساحل می رسه. با این وجود حالا دیگه یاد گرفته ام که خدا نفر سومی در بین انسان بوده و در تمام مراحل دوستی آنها را یاری می رساند چرا که خدا فرموده بخوان مرا تا اجابت کنم شما را،  پس بدون منت باید دعای ما را در رساندن به هم قبول کنه و هیچ جای تردید و نگرانی نیست ، دوست داشتن باید عین کودکان باشه که از قانون و مقررات چیزی نمی دونن و هر چیزی را که بخوان محدودیتی در سر راه خود نمی بینند.
در دوست داشتن صادقانه دیگر هیچ احد و یا آدمی در دنیا برای آنها دوست واقعی نبوده و در کنار هم و یا حتی دور از هم نیز احساس آرامش می کنند و در دنیای امروزی برای توفیق همدیگه می کوشند، پیشرفت طرفین را از خدا می خواهند و در انتظار همدیگه بسر می برند. گهگاهی تصویر دوست واقعی به درستی به ذهن خطور نمی کنه هر کاری می کنیم نمی تونیم تصویر چند دقیقه قبلش را به یاد آوریم. به تمام کائنات عشق می ورزیم که شاید دوستمان از آنها خوشش بیاد، تمام سنگ فرشها و کوچه ها و پس کوچه و راههای مختلف را با حس عجیبی می بینیم که شاید جلوه ای از یار باشه.  

 

نظرات با نام کاربری نچندان پسندیده و حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران تایید نمی ‏شوند

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 17 خرداد 1389 - 16:57

آقای محمدی سلام.خسته نباشین.مطلبتونو خوندم و لذت بردم.میخوام حول صحبت شما ، مطلبی اضاف کنم ،بااین آرزو که ازش سوء برداشت نشه.
جناب محمدی چندماه پیش بواسطه سایت ( که مدیونشم)با خانومی آشنا شدم . این رابطه روزبروز گرمتر میشد و بنا رو گذاشتیم که به ازدواج منتج بشه.
ولی ناخواسته از هم پاشید. هروقت به خاطرات قشنگی که باهاشون داشتم فک میکنم ، دپرس میشم.
جناب محمدی قبول دارم آدمی باید ذات لایزال رو برای دوستی انتخاب کنه ولی بنظرم یه دوست زمینیم لازمه.(آخه مام دل داریم!)
بهرحال به پیشنهاد و راهکارتون نیاز دارم.
جناب محمدی چیکار کنم؟

"اشرف محمدی" نوشته است:

چهارشنبه 19 خرداد 1389 - 14:00

با سلام آوانگارد عزیز
می تونستم از طریق اینترنت بهتر از جواب زیر را برایت از بزرگان بیارم اما به عنوان تجربه خود ذیلاً برات توضیح می دهم.
اولاً باید به عرض برسانم که دوست داشتن با عاشق شدن آسمان تا زمین فرق دارد، به نظر من شما عاشق شده اید چون عشق لحظه ای پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان طولانی، خانمی که با شما ارتباط داشته و تا جایی این ارتباط پیش رفته که منجر به ازدواج شود، شاید شما این جور فکر می کنی، شناخت خانما خیلی سخت و دشوار است، هیچ وقت بر حرف خود ثابت نیستند، البته حق دارند که اینگونه باشند، دنیای امروزی ظاهری و ظاهر بینی مد شده ، دخترای امروز اکثرا دنبال ثروت و قیافه و تیپ و ... هستند، عشق و دوست واقعی در این زمونه خیلی کم رنگ شده است. شاید ایشون هم اینطوری نباشه دختر خانم نجیبی باشه اما شما راهش رو بلد نبودی و زود احساسی شدی که فورا بهش پیشنهاد ازدواج دادین، ارتباط دوستی بایستی سالم و خارج از محدودیت باشه، باید هر دو به هم احترام خاصی بگذارین، ایده های همدیگرو قبول کنین و به ارزش های یکدیگر احترام بگذارین، اگه واقعا دوستش داری نباید او را هیچ وقت فراموشی کنی، و اگر ایشان نیز تو را دوست دارد اینطور عمل خواهد نمود.
برای رابطه سالم و پایدار بایستی صبر کنی حتی بیش از 10 سال و یا بیشتر متاسفانه اکثر جوانان وقتی عاشق همدیگه میشن احتمالاًً یکی از آنان عشق خود را از دست داده و ناچاراً دنبال رابطه دوستی با فردی دیگری می باشد که انتظار دارد این رابطه از رابطه قبلی بهتر باشه، غافل از اینکه همه ما منحصر به فردیم، در حال حاضر اکثر طلاق ها به خاطر همین مسئله هست، پس بایستی مواظب باشیم که اسیر شکست خورده ها هم نشیم و اگه هم شدیم با ملایمت با آنها رفتار کنیم، در واقع باید بتوانیم آنها را درک و شناسایی نماییم. در اینجا نمی خوام بگویم که عشق های شکست خورده را نپذیریم اتفاقا برعکس اینها بهترین افراد در عشق و دوستی هستند و معنای عشق را می فهمند.
در مرحله ازدواج که دو نفر باهم توافق می کنند و ازدواج کنند هیچکدام قبلاً به درستی همدیگرو نشناخته و با چند مرحله آشنایی به همدیگر پیشنهاد ازدواج می دن، هر دو قبلاً دارای رابطه دوستی و یا عاشقانه ای بودن که به نظر خود شکست خورده محسوب می شوند، اما غافل از اینکه ما باید شکست عشق های زیادی را تجربه کنیم تا بتونیم به مرحله یافتن عشق واقعی با رابطه سالم برسیم. در مرحله رابطه سالم هیچ وقت تنفر و انزجار وجود ندارد هر دو برای هم ارزش قائل شده و همدیگرو به خاطر خودشان می خواهند.
موراد ذیل را که از اینترنت گرفته ام ذیلاً درج می نمایم:
یک رابطه سالم دارای ویژگی های ذیل است:
1- احساس خوشایندی نسبت به خود و یکدیگر.
2- دوستی و رفاقت متقابل - تنها یک رابطه فیزیکی نمیباشد.
3- رعایت حریم شخصی از سوی دو طرف.
4- پذیرش عقاید یکدیگر.
5- نداشتن خواسته ها و تقاضای غیر معقول از همدیگر.
6- داشتن سهم برابر از قدرت و کنترل در رابطه .
7- تمایل بمذاکره برای دستیابی به یک راه حل منصفانه در مشاجرات از سوی دو طرف.
8- پذیرفتن مسئولیت اعمال و تصمیمات از سوی دو طرف.
9- داشتن احساس امنیت در هنگام بیان حقایق و رک گویی ها.
10- پذیرفتن یکدیگر بدون قضاوت و عدم نیاز به تغییر دادن یکدیگر.
11- وجود آرامش و عدم تنش و خشم.
12- ایجاد رشد و پیشرفت به همراه لذت و شادابی.
* خود شناسی: مـهـم اسـت کـه پـیـش از آنـکـه عـاشـق شوید خودتان را کاملا شناخته باشید. یک رابطه سالم زمان و فضای لازم را در اختیار شما قرار خواهد داد تا به زندگی شخصی خودتـان ادامـه داده و آرزوها و عـلایـق خـود را همچنان دنبال کنید. در ضمن از کنار یکدیگر بودن لذت میبرید.

حقوق خود را بشناسید: یک رابـطه سـالم دربـرگیرنده احترام متقابل میباشد. همانطور که ارد بزرگ می گوید (هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت ) . در هـر رابـطه ای شما حق دارید که سهم برابری در اتخاذ تصمیمات دارا باشیـد.
دیگر حقوق شما شامل:
1- عـقایـد خـود را بـیان کرده و از همسرتان بخواهید آنها را محترم شمارد. ( حتی اگر با آنها موافق نباشد )
2- رابطه را به آهستگی و با میل خودتان پیش ببرید.
3- محترم شمرده شدن عقاید و خواسته های جنسی شما.
4- نـیـازهـای عـاطفی و جسمانی شما و همسرتان رعایت شود. ( مورد سوء استفاده جنسی، جسمانی و احساسی قرار نگیرید)
نشانه های هشدار دهنده
اساسا در یک رابـطـه نـاسـالـم یـکی از دو نـفر معتقدند که رابطه را باید تحت کنترل خود داشته باشد. شما میتوانید با یافتن نشانه های ذیل در فرد مقابل مـتوجـه آن گـردید که دچار یک رابطه نا سالم می باشید یا خیر:
1- حسادت می ورزد و رابطه شما با دوستان و خانواده تان را قطع میکند.
2- معمولا جای شما پاسخ دیگران را داده و یا تصمیم میگیرد.
3- امر و نهی میکند.
4- قول میدهد اما به آنها عمل نمیکند.
5- نصیحت میکند اما خودش به آنها عمل نمیکند.
6- به شما از روی ریاکاری ترحم و مهربانی میکند.
7- شما را در یک موقعیت \\\\\"همیشه بازنده\\\\\" قرار میدهد.
8- انتقام جو، پرخاشگر و کینه جو بوده، رفتار باج خواهانه و تهدید آمیزی دارد.
9- دائما در صدد تغییر دادن شما بوده و در صـورتی که تمایلی به تغییر نداشته باشیـد، به شما حمله ور میشود. اما در مقابل خود تمایلی به تغییر ندارد.
10- با شما بد رفتاری جسمانی و کلامی می کند.
11- در پذیرفتن اشتباهات خود ناتوان است.
12- از دادن پاسخ طفره رفته و یا غیر مستقیم و کنایه آمیز پاسخ میدهد.
13- شما را مکررا تحقیر کرده و بازی میدهد.
14- از دستیابی شما به ضروریات و نـیـازهـایـتـان مـمـانـعـت مـی ورزد ( مـانند پول و یا تفریحات) .


"ساقی" نوشته است:

چهارشنبه 19 خرداد 1389 - 16:57

سلام آقای محمدی از مطالبتون خیلی خوشم میاد واقعا که همشه حرف دل منومیزنید براتون آرزوی موفقیت دارم

"...." نوشته است:

جمعه 21 خرداد 1389 - 19:41

معضل خیل بزرگی که الان بین همه جوونها وجود داره اینه که همه احساس می کنن به یه نفر مخصوصا از جنس مخالف نیاز دارن حتی اگر به ازدواج نرسن و یا برای دوستی باشه و هر بار با یه نفر باشن اما در خصوص پسرها اینکه عجله دارن برای برقراری یه ارتباط که بخوایین در طرفی که واقعا می خوایینش باید اول به خودتون اطمینان بدین که آیا این احساس حقیقیه یا نه آنی ووابستگیه یا علاقه عشق یا دوست داشتن و اگر در راه رسیدن به طرف مشکلاتی هست تاب و توان مقاومت و جنگیدن رو داری یا نه بعد باید زمان رو صرف ایجاد ارتباط و شناخت اون فرد بکنی و بعد تصمیم بگیری که احساست رو بروز بدی یا نه که در واقع در این مرحله نشون می دی که آیا واقعا علاقه مند شدی عاشق شدی یا دوستش داری؟
که دوست داشتن برتر از عشقه یا نه جای بحث اینجا نیست .(به نظر من دوست داشتن) خلاصه اش اینکه اول با خودت صادق باش بعد حقیقت رو که دیدی تصمیم بگیر و دیگران رو هم در تردید قرار نده اگه به خودت اطمینان داشته باشی اونم به تو اطمینان می کنه چون تو برای خودت و احساست ابهامی باقی نذاشتی .
یه نکته که همه دخترها از اون خصلت برخوردارن جزئی نگریه در واقع دخترها کلمه کلمه حرفهایی که می شنون و ریزترین حرکات و رفتارها و کوچکترین نگاهها حتی اگه اون نگاه رو نبینن احساسش می کنن .و تجزیه و تحلیل پس اگه واقعا کسی رو می خوای باید صداقت داشته باشی و در تمام ارتباطاتت با طرفت این صداقت و اطمینان که باهاش می مونی و دوستش داری یا عاشقشی موج بزنه تا باورت کنه یه زن دیر مردی رو باور می کنه اما وقتی باورش کرد دیگه هرگز نمی خواد که از دستش بده.تناقض در حرفهای دو طرف نکته اصلی فرو پاشی یه رابطه است . بیان اعتقادات و معیارها و اینکه چه شخصیتی داره و دست آخر میبینی همه اش دروغ بوده یا قسمی از اون کافیه .یک بار برای همیشه که این اعتماد به وجود نیومده از بین بره.
یه مساله هم الان وجود داره که غرور و شخصیت یک زن و یا یک دختر واقعی الان وجود نداره دختر واقعی در راه رفتنش در حرف زدنش در اعتقاداتش دست نیافتنیه و این اون رو از بقیه دخترها متمایز می کنه اگه الان نگاه کنیم دیگه وجود نداره .

"яflĜђℓ ĩαΠћашї" نوشته است:

شنبه 22 خرداد 1389 - 16:45

manma vaghean lezat bordam
vali age mishe dar ored tanhaei ye matlab benvisin

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 23 خرداد 1389 - 14:10

حرفای (....) به دلم نشست.ازتون چندتا سوال دارم که ترجیح میدم با ایمیل باهاتون در میون بزارم.
اگه ممکنه با میل بامن درتماس باشید.
منظور از (....) مخاطب بعد از ساقیه!

"....." نوشته است:

دوشنبه 24 خرداد 1389 - 19:03

ممیز دوست منه با اون حرف بزن

"امیدنیکبخت" نوشته است:

سه شنبه 25 خرداد 1389 - 13:07

اشرف جان سلام من تنهاتوخونه ام که درمشهدهستش نشسته بودم داشتم به سایت دوست داشتنی شهرم روژان نیوزنگاه می کردم که مطلبت جالب به نظرم رسیدراست میگی عشق به خدایه چیزی دیگه است غرق شدن درعشق به خداچیزدیگه ای است اماجناب آقای آوانگاردعزیزمن میدونم کاملاحرف دلتونوولی اگه میخوایی براین موضوع غلبه کنی ایمانت رابه خداازدست نده ازنمازهایت غافل مشوچون فقط نمازاست که آرامی کامل رادروجودت می دهدمن دردت رامی دانم ازخودتون بیشتراگه واقعامیخواهی ازاین وضع راحت شی ونسبت به آن عادت کنی کتاب پله پله تاملاقات خدارابراتون پیشنهادمیکنمچراجوانان امروزتااسم خدای باریتعالی به گوششان می رسه می گن مااین دنیاراداشته باشیم بقیه اش روول کن من خودم زیادمورداهانت وحتی فحاشی درموقع بحث کردن درموردباریتعالی شدم ولی خوشبختانه ایمانم راازدست نداده ونمی دهم پس دوستان عزیزهمشهریم فقط توکل به خدامن درهمین روزهای نزدیک زندگینامه چندنفرازریش سفیدان کردقوچان - شیروان -چناران وبجنوردرادراختیارعموم قرارمیدهم تاایمان به خداراازطریق این کردهای خراسان شاهدباشیددراینجانیزهرکی ازهمشهریام خواست میتونه دعوتم روقبول کنه وبه خراسان تشریف بیاوردتادرخدمتش باشم.مخلص همه تون امیدنیکبخت

"...." نوشته است:

سه شنبه 25 خرداد 1389 - 19:33

آقای نیک بخت موافقم عشق به خدا چیز دیگه ایه که اگه کسی دچارش بشه دیگه این دنیا براش به پایان می رسه چون می فهمه چقدر این دنیا حقیر و بی ارزشه.عشق زمینی هم گاهی آغازی برای عشق به خداست ایمنجا همه چیز مجازیه و حقیقت در جای دیگه است و البته دستیابی به اون سخت.تمام دنیا و زندگی به یک نقطه می رسه اونم خداست .اینکه عواملی باعث شدن که ما از خدا برداشت دیگهای پیدا بکنیم همون عوامل مجازی هستن آدمها محیط و آرزوهای بی ارزشی که البته برای این دنیا و ادامه ندگی بهش نیاز داریم.

"اشرف محمدی" نوشته است:

دوشنبه 31 خرداد 1389 - 19:09

با سلام به خوانندگان عزیز مخصوص امید نیک بخت و آوانگارد
از اینکه مطالب را بررسی نمودید متشکرم امیدجان انشاء الله شاهد پیشرفت حضرتعالی باشیم و امیدواریم ما را در این شهر تنها نگذارید همه ما به یکدیگه نیاز داریم.
آوانگارد عزیز از ارسال ایمیل نهایت تشکر و سپاس را دارم کماکان دوست دارم باهم در ارتباط باشیم دوست دارم در زمینه دوستی و رابطه های عاشقانه و در واقع ازدواج موفق مطالب بیشتری به مورد توجه قرار گیرد، هر چه در این زمین فعالیت نماییم هم به خود و هم به سایر خوانندگان کمک شایانی نموده ایم.

"زانا" نوشته است:

سه شنبه 1 تیر 1389 - 18:31

سلام آقای محمدی خسته نباشیدیه سوال داشتم اگه پسرو دختری با هم دوست باشن چه جوری بفهمن که طرف مقابل راست میگه یا نه؟طرف من میگه اگه قسمت بشه ازدواج میکنیم منم بدجور دوسش دارم توروخدا راهنماییم کنین چکار کنم راست میگه ؟

"اميدنيكبخت" نوشته است:

سه شنبه 1 تیر 1389 - 20:26

اشرف جان هركي بهتون تهمت وافترازداستقامت كن چون استقامت مخصوص آدمهاي بزرگه انشاءالله شماهاشهررارهاننموده وراه ترقيتون روزبه روزافزون ترگردددرضمن ازطرف خودم نيزبه كاك حسن آقازاده ازته دل براي چنين سايتي تشكردارم

"خودش میدونه" نوشته است:

سه شنبه 1 تیر 1389 - 22:24

سلام جناب اقای اشرف محمدی ازتون خواهش میکنم این مطلب رو تا به اخر بخونید بعد خواهش میکنم صادقانه راهنماییم کنین لطفا،ایا شما قبول دارید دوست داشتن ی کششه ی حسیه که خدا درون ادم جای داده ایا قبول دارید دل از هر کی خوشش اومد ادم باید راه دلشو بره (البته خیلی حرفهاروخودم درمورد رد این جمله اخریم بلدم ولی من از این دید میگم که ادم فقط ی بار زندگی کردن در این دنیا رو تجربه خواهد کرد حالا که ی باره بذار به میل دل باشه نه عقل)
دقیقا از ی سال پیش من از پسری خوشم اومده ی سال انتظار به امید اون روز که پا پیش بذاره و این شخص خودش این موضوع رو مطرح کنه که نشد و به ناچار و به اصرار دل خودم موضوع رو بیان کردم ودر کمال خوشبختی ایشان هم همین نظر رو در مورد من داشتند ولی چون هر دو طرف ادمهای به اصطلاح با حیایی بودیم از ابراز علاقه به هم خودداری میکردیم حالا چند روزه (دقیقا از 24خرداد)رابطه ی ما شروع شده وطبیعتا چون نیت هردو ازدواج میباشد دراین مورد بسیار صحبت کرده ایم ایشون به قول خودشون صادقانه میگن که منو برای زندگی میخوان منتها ی کروشه تو حرفهاش همیشه برام میذاره با این مضمون(من تورو میخوام البته اگه قسمت باشه) من هم به قسمت اعتقاد دارم اما پس این وسط دل چی میشه مگه ایشون هم دل ندارن پس چرا قسمت؟ چرا دنبال دلشون نمیرن چرا منتظر قسمتن من به ایشون هم گفتم که با تمامی شرایطی که برام گذاشتن موافقم من واقعا دوستشون دارم و احساس میکنم که کنار هم میتونیم ی زندگیه عالی رو داشته باشیم من میدونم که ایشون هم از کابران ای سایت میباشن و مطالب رو دنبال میکنم ازتون میخوام که جواب من رو بدید من میخوام از طریق این سایت بهشون بگم که من واقعا خواهان زندگی کردن باشما هستم و تاوان ان هرچه باشد میدهم حتی اگه ...(خودشون میدونن)
اقای محمدی من چکارکنم لطفا راهنماییم کنین.ممنون

"...." نوشته است:

جمعه 4 تیر 1389 - 15:22

صریح بگم تو داری خودتو گول می زنی،درواقع تو هنوز تصور درستی از خوشبختی نداری اول با خودت رو راست باش که خوشبختی یعنی چی ؟(تو داری می گی با اون خوشبختی)در ضمن یه مساله خیلی مهم، فقط لیلی و مجنون می تونن تو این دوران بدور از حرفها و وابستگیهای دنیا با هم زندگی کنن و خوشبخت باشن یادت با شه برای حفظ وصال (که البته اگه این ارتباط به وصل برسه)لازمه که خیلی از وابستگی های دنیا رو که ما ها در وجودمون داریم در نظر بگیری ،ویه نصیحت اینکه برو و سرگذشت آدمهایی که در بزرگترین تصمیم زندگیشون راه دلشونو رفتن بخون و بشنو و ببین.
اینکه تا قسمت چی باشه حرف آدمیه که از احساسش مطمئن نیست چون چیزی به نام قسمت وجود نداره ما همه انسانیم و مختار در تصمیم گیری برای آینده و زندگیمون، پس بدون قسمت رو خودمون برای خودمون تعیین می کنیم .(قسمت:یعنی اینکه از پیش تعیین شده است وما دخالتی در زندگی خودمون و پیشبرد اهدافمون نداریم و این غیر منطقیه)خودتو گول نزن و فرار نکن از فکر کردن به حقایق .دوست داشتن و دوست داشته شدن احساس فوق العاده قشنگیه اما باید بدونی که حقیقیه یا برای هدفی در تو این احساس به وجود اومده .
و یه نکته خیلی مهم اینکه کسی که کسی رو واقعا دوست داره به این فکر می کنه که چه طوری خوشبختش کنم نه اینکه اون تو روخوشبخت می کنه یا نه و در این صورت تو نیازمند هستی به چیزی که فکر می کنی با داشتنش خوشبختی و اون رو در طرفت می بینی و در این صورته که فکر میکنی اون عشق اول و آخر .عشق با یه نگاه و چند برخورد پیش نمی آد اگرم پیش بیاد در ادامه اون نگاهپیش اومده نه در همون نگاه در واقه نگاه اول آغاز ارتباطه نه عشق و نه دوست داشتن
عشق و دوست داشتن مراحل و مراتبی داره مثل ایجاد ارتباط ،تفاهم ،علاقه،وابستگی،دوست داشتن مرحله اخر لازمه یه شجاعت بزرگ چون گاهی وابست می شی علاقه پیدا می کنی اما بدرد هم نمی خورین ویا دو تا کیس مناسب هستین اما خانواده ها واطرافیان و طبقه فرهنگی اجتماعی و خیلی دلایل دیگه اجازه می ده که راحت به هم برسین
امیدوارم حرفهام ناراحت کننده نبوده باشه

"خودش میدونه" نوشته است:

جمعه 4 تیر 1389 - 22:16

سلام مرسی از جواب و راهنماییتون نه نارحت نشدم ولی لازمه توضیح بدم شاید درست نتونستم حرفامو بگم چون دست به قلم خوبی ندارم خوشبختی از نظر من یعنی از لحظه لحظه ی زندگی لذت بردن ومن هر وقت به سیروان عزیزم فکر میکنم عاشق نفس کشیدن و این دنیا و خدا میشم در مورد زندگی کسانی که راه دلشونو رفتن خودم خیلی چیزا میدونم من عاشق چشم و ابروش که نشدم اخلاقش باعث جذب من به خودش شده نمیدونم چه جوری منظورمو بگم آخه همه حرفا که گفتنی نیست فقط به خدا توکل میکنم ،من نمیتونم فراموشش کنم دوسش دارم میفهمی عاشق شدم عشق زمینی عشق آدمیزاد به آدمیزاد برام دعا کنید خدا منو بهش برسونه فقط این آرزو دارم فقط

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 6 تیر 1389 - 13:46

سلام آقاي محمدي
اينروزا امتحان دارم
بعدا مفصل باهاتون در تماس خواهم بود

"مهیار" نوشته است:

دوشنبه 7 تیر 1389 - 01:56

سلام دوستان ،عزیزان ،برادران وخواهران ،عاشقان دلباخته ودلباختگان عاشق!این حقیر مطلبی را تحت عنوان توصیه نه چیز دیگر می خواهم به عرض برسانم .خواهش می کنم از من نرنجید واین را حمل برنادیده گرفتن عشق واحساس پاک خود ندانید.زندگی خودرا به خاطر عشق واحساس زود گذر تلف نکنید.زمانی خواهد رسید به این نکته می رسید،که درچه اوضاع واحوالی به سر می برده اید.گذشت زمان همه چیز را روشن خواهد کرد .وقتی در سال 71یکی از استادان در کلاس درس این مطلب را بیان کرد همه به او خرده گرفتیم بسیاری از دانشجویان از این مسئله رنجیده خاطر شدند وجبهه گیری کردند.ولی امروز که سال ها از آن می گذردبارها وبارهاخودراسرزنش کرده ام که ای کاش تنها یک سال دیگر دوام می آوردم وخودرا گرفتار این دام نمی کردم .گوشم نمی نشید چشمانم نمی دید فکر می کردم در دنیا فقط دو نفر وجود دارد به هیچ چیز وهیچ کس فکر نمی کردم.گرفتار عشق آتشین وسوزناک شده بودم گوشم پند هیچ کس را نمی شنید.انگار همه از سر دشمنی حرف می زدند.روی ابرها راه می رفتم.ومن بودم واو واحساساتمان،همه از ما رنجیدندهمه نگران وناراحت وشد آن چه نباید می شد.ومن عاشق دلسوخته ی دل از دست داده امروز گرفتار دام شده ام دامی که خودم ساختم با عشقم!دامی که تاروپود وطناب و قفل وزنجیرش از احساس وعشق آن دوران است.دامی که فقط با مردن ازآن خلاص می شوم.((در حبس وخلوتم تا وارهم به مرگ))امروز من عاشق کور آن دوران مثل کسی می مانم که درچاهی عمیق افتاده ام ودست وپایش در غل وزنجیر باشد رهایی از این دام چه طور ممکن است؟؟من آن چه شرط بلاغ است به تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر وخواه ملال.
عزیزان به فکر آینده ی خود باشید.بیهوده آن را تباه نکنید.نمی خواهم کسی را بترسانم ومتاسفانه این یک واقعیت است ومثل همیشه تلخ!!!!

ارسال نظر

[ ارسال مطلب | بازگشت به فهرست مطالب | بازگشت به صفحه نخست ]


 
 
 تصاویر خود را برای روژان نیوز ارسال کنید
 
جستجوگر اختصاصی و بهینه شده روژان نیوز
 
 


 

 


 

پیام های کوتاه شما

آخرین پیام ها:

"تجربه" نوشته است: مشکلاتمونو بگیم؟باشه بزرگترین مشکل الان معیارهای جامعه است که باید عوض بشه و همین طور هنجارها

[ دوشنبه 15 شهریور 1389 - 21:35 ]

"ابراهیم" نوشته است: از آنچه نتوان سخن گفت، بايد در موردش سكوت كرد\"

[ دوشنبه 15 شهریور 1389 - 11:54 ]

"яflĜђℓ ĩαΠћашї" نوشته است: ase dg cheghadr sher ye kami az dardeton begin

[ دوشنبه 15 شهریور 1389 - 11:20 ]

"ابراهیم" نوشته است: ما لحظات راگذراندیم تابه خوشبختی برسیم اما افسوس! همان لحظات خوشبختی مابود

[ شنبه 13 شهریور 1389 - 12:43 ]

"همشهری" نوشته است: دیدن لبخند آنهایی که زجر می کشند، از اشکهایشان دردناکتر است...

[ شنبه 13 شهریور 1389 - 09:10 ]

"ممیز" نوشته است: دور گردون گر دوروزی بر مراد ما نرفت /دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

[ جمعه 12 شهریور 1389 - 18:41 ]

"اشرف محمدی" نوشته است: بهترین اشخصا کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید، خجل میشوند و اگر بد گفتید سکوت کنند. جبران خلیل جبران

[ جمعه 12 شهریور 1389 - 18:14 ]

"ممیز" نوشته است: خوبه یاد بگیریم همه جا اخلاق داشته باشیم .که فلسفه خلقت همون اخلاقه

[ چهارشنبه 10 شهریور 1389 - 18:43 ]

"هيوا" نوشته است: آونگارد چهرشنبه ساعت 10 شب

[ سه شنبه 9 شهریور 1389 - 16:24 ]

"شرمنده" نوشته است: المیرا و اونگارد عزیز جدا\" از هردوی شما عذر خواهی میکنم کارم اشتباه بزرگی بود از رویتان شرمنده ام خواهش میکنم من را ببخشید

[ سه شنبه 9 شهریور 1389 - 07:59 ]

ارسال پیام:

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت آخرین اخبار سایت، ایمیل (پست الکترونیکی) خود را در کادر زیر وارد نمایید:

صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | چهره | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم | بخش مدیریت

Copyright© 2010, All Rights Reserved.