صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | وبگاه ها | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم

جمعه 5 اردیبهشت 1393 - ساعت 11:55

هر شهروند یک خبرنگار

اين بخش به شما امكان مي دهد در جاي جاي استان کردستان و شهرستان دیوان دره خبرنگار افتخاري روژان نیوز– خبرگزاري رسمي شهرستان عزيزمان دیوان دره باشيد و رويدادهايي راكه خود شاهد آن هستيد بر اساس ضوابطي كه در ادامه به آنها اشاره شده است براي ما گزارش نماييد تا مورد استفاده قرار گيرد.
............................................

فراموشی کلمه عبور

عضویت

 
 
 
 
 



 
 

پیام های کوتاه شما

آخرین پیام ها:

"عرفان" نوشته است: دیواندره شاری اوین، شاری رو ژانی ب کسیم!

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 - 22:21 ]

"عرفان" نوشته است: خه تایی خوم بوو..له خوم زیاتر خه می توم بوو..شاره کم دسواندره

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 - 11:24 ]

"افشین" نوشته است: ممنون از زحماتتون.

[ جمعه 11 اسفند 1391 - 01:54 ]

"ژوان" نوشته است: چه عجب سایتتون باز شد.

[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 - 13:43 ]

"دانش آموز هنرستان" نوشته است: میخواستم از عوامل زحمت کش هنرستان کاردانش امیرکبیر بخاطر تلاش و دلسوزیشون تشکر کنم.

[ چهارشنبه 9 اسفند 1391 - 00:58 ]

"دانش آموز واحد مانده هنرستان" نوشته است: می خواستم از آقای مهندس امانی کارشناس فنی و حرفه ای مدیریت آموزش و پرورش شهرستان دیواندره تشکر کنم با راهنمای ایشان دیپلم گرف

[ سه شنبه 8 اسفند 1391 - 11:19 ]

"زاهد" نوشته است: کاک حسن اگه‌ یه‌ قسمت برای انتقاد و پیشنهاد و درددل همشهریان اختصاص دهید ممنون میشیم.

[ دوشنبه 7 اسفند 1391 - 10:24 ]

"عمونوروز!!" نوشته است: در مورد جمع آوری ترقه چیزی نیست؟!

[ شنبه 5 اسفند 1391 - 18:21 ]

"200090" نوشته است: در دیواندره باشید که همه را غافلگیر می کند!!؟!!

[ پنجشنبه 3 اسفند 1391 - 13:07 ]

"200090" نوشته است: تنها چیزی که در طول تاریخ احساس نشده و نمی شود گذر زمان است ، پس منتظر تغییرات و اتفاقات غیرمنتظره ی زیادی در آینده ...

[ پنجشنبه 3 اسفند 1391 - 13:06 ]

ارسال پیام

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت آخرین اخبار سایت، ایمیل (پست الکترونیکی) خود را در کادر زیر وارد نمایید:

وبگاه ها

وبلاگ ووشو دیواندره

 
 معرفی وبلاگ ها و سایت های شهرستان دیواندره   
 

[ بیشتر ]

گفتگو

مهران شهبازی مهران شهبازی

عضو تیم ملی بدمینتون ایران

[ آرشیو ]

قرعه کشی ماهیانه

آمار سایت

کاربران آنلاین: 4

بازدید های امروز: 4290

بازدید های دیروز: 8121

کل بازدید ها: 2,637,899

سخن بزرگان

آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.( جبران خلیل جبران )

هر چه میخواهد دل تنگت بگو ؛

تریبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون آزاد

ارسال شده در یکشنبه 22 آذر 1388 - 14:52

شما میتوانید در قسمت نظرات مطالب و مشکلات خود و کم و کاستی های شهر ی و اداری را باز گو کنید و آنها را با دیگران در میان بگذارید .بدون هر گونه سانسوری نظرات شما عزیزان درج خواهد شد .( از بیان مسائل غیر اخلاقی جدا پر هیز کنید ) .
 

استفاده از مطالب روژان نیوز فقط با ذکر منبع مجاز است

"سرکوت" نوشته است:

یکشنبه 22 آذر 1388 - 19:12

چرا بانکها وام ازدواج نمی دهند و اگر هم بدهند با هزار تا بدبختی و بیا و برو که آدم رو از گرفتنش پشیمون میکند کاش کمی ساده تر بود و ضامن کمتر میخواست با تشکر

"شهروند" نوشته است:

یکشنبه 22 آذر 1388 - 20:43

متاسفانه نمك خوردن ونمكدان شكستن درديواندره
مد شده است وكساني كه براي صاحبكاري كار ميكردن از انها شكايت ميكنند.كاش اين افراد كه از زور گشنگي تن به هر كاري مي دادند فكر عاقبت كار خود را كرده وبا حقارت نامردي دست از كار نميكشيدند.

"روژ هه لات" نوشته است:

یکشنبه 22 آذر 1388 - 21:32

موبایلها این روزا واقعا افتضاح شده به کسی زنگ میزنی چند نفر پشت خط هستن هر کدام یه حرفی میزنن و پول ما هم این وسط هدر میره برای چنین مخابراتی واقعا متاسفم

"کوهنورد" نوشته است:

یکشنبه 22 آذر 1388 - 22:42

اندیشه-اندیشه-باز هم آسفالت اندیشه

"چرو" نوشته است:

دوشنبه 23 آذر 1388 - 09:06

لطفا در مورد زباله سوز بیمارستان وتصفیه خانه ان گزارشی تهیه کنید ما اهالی اطراف بیمارستان از بوی بسیار بد ان به ستوه امده ایم وحتی در فصول گرم سال نمیتوانیم از تهویه مطبوع بهره ببریم

"ناشناس" نوشته است:

دوشنبه 23 آذر 1388 - 16:09

تو رو خدا به ورزش بپردازید با این همه استعداد فقط برای تفریح و وقت گذرانی ورزش میکنیم در باره ورزش مطالب بیشتر تهیه کنید با سپاس از سایت خوبتون

"غمخوار" نوشته است:

دوشنبه 23 آذر 1388 - 16:17

برادران من تورابخدابااين فرمانداربي فرمان بگوئيد اي مردانقلاب چرااين شهررابه لجن وبي عدالتي كشيده ايد اي نماينده دولت مگرباركاردولت بردوش شمانيست كه خودشانه خالي كرده ايد واصلاًسربه اين شهرنمي زنيد مگرتوچه كمي داريدحداقل صبحي زود ازخواب بيدارشووبه اين نانوائيهاسري بزن ببين نرخي كه حضرتعالي ناعادلانه تقسيمكرده ايد رعايت مي شود دربعضي ازنانواييهاكه جناب فرماندارازصاحبان آنها ترس ووحشت دارد 22قرص نان 500تومان است آياآقاي فرمانداربي فرمان يكبارشده سرزده ومحرمانه جلوي اينهمه ظلم وزورراگرفتيد وبراي يكبارهم شده حداقل يك نانوايي مظلوم كش راخلعيدتابقيه هم حساب وكتابي دردست داشته باشند منتظر اقدامات فرمانداربي فرمان هستيم

"شاخه وان" نوشته است:

سه شنبه 24 آذر 1388 - 21:16

قابل توجه اهالي محترم جديداً خبرهايي درموردشوراي عزيزشهرمان پيش آمده وبخوربخورآنهاروز به روز داردروشن مي شود الحمدالله نيروهاي قضايي واطلاعاتي پيگيرشده اند وانشاء الله درآينده خيلي نزديك براي مردم روشن خواهدشد آقايانيكه تاديورز حتي يك الاغ هم نداشتند امروز باآخرين ماشينهاي مدروز مي گردند به چه سزايي برسند اكنون آقايان كه مبلغ هنگفتي راازعواملين زمينهاي فرمانداري گرفته اند روشن شده وحتي شهرداراسبق وشوراهاي سابق كه باكشاورزان معاملاتي كرده بودند ونيزاززمينهاي عبدالله. س كه سهميه شهرداري بوده 11پلاك آنرامحرمانه توسط خودآقاي عبدالله. س فروخته شده كه داردوضع روشن مي شود منتظر اطلاعيه هاي بعدي باشيدوتنهاازمردم خواهشمنداست چنانچه اطلاعي ازوضعيت اين آقايان شوراتازه بدوران رسيده دارند اعلام فرمايند

"اهورا" نوشته است:

پنجشنبه 26 آذر 1388 - 23:48

با آرزوی رسوایی شوراهای جدید وقدیم.

"کوهنورد" نوشته است:

پنجشنبه 26 آذر 1388 - 23:49

سلام اگه ما ایمیل نداشته باشیم بخوایم یه سری خبر و عکس جالب بفرستیم چیکار باید بکنیم؟

"شهروند" نوشته است:

پنجشنبه 26 آذر 1388 - 23:50

قبل از اينكه بميريم به فكر مرده ها نيز باشيم
اگر سري به قبرستان قديمي داخل شهر (نزديك شهرداري) زده باشيد يا حتي از بغل آن رد شده باشيد متوجه مي‌شويد كه بعلت نبود حداقل دو عدد سطل جمع‌آوري زباله ، متاسفانه گورستان مرده ها تبديل به زباله دان شده است .
محلي كه زماني آرامگاه مردگان و آرامش دهنده دل خانواده آنها بود.
دوستان شهردار حداقل فكري به حال نظافت شهر بكنند.

"بی نام" نوشته است:

پنجشنبه 26 آذر 1388 - 23:50

یه عده تو شهر ما احساس مالکیت کاذب دارند فکر میکنند یا شهر یا شهروند مال آنهاست. همه این هم از مال مردم خوری و بی بنیانی سرمایس همیدوارم که وقتی میگیم من منظورمون همه کردستان باشه نه شخص من

"محمدی" نوشته است:

سه شنبه 1 دی 1388 - 19:23

ای بابا شما زنده را ول کرده اید به فکر مردها هستید گند شهر را بر داشته خیابان ها را ببین چاله چوله ها اگر باماشین داخل این چاله چوله بیفتاید خواهید فهمید این شهر یا روستا به خدا قسم طرح هادی روستا از شهر دیواندره هم خوبتر است شهر دار فقط به فکر نور افشانی دور وبر دادگستری اداره اطلاعات کوچه فرمانداری ساختمان شهرداری ماشین الات شهرداری ومزار شهدا اهم فعالیت شهردار واز ابتکارات ایشان در مقابل هزینه 15میلیون توان همین نور افشانی بود .در مورد مالکیت شهر دیواندره قبلا شنیده بودیم که شرزاد خانم مالک دیواندره است ولی گویا مالیکیت فرجی وسیروس عبدی بیشتر از ایشان است

"فلانی" نوشته است:

چهارشنبه 2 دی 1388 - 11:57

ببین دوست عزیز تاکسی در شهرستان دیواندره سیاسی شده شما که لیاقت ندارید به هر کسی نمی شه اطمینان کرد تاکسی را باید به افراد قابل اطمینان داد مثل کارمندان فرمانداری وشهرداری چون واقعا قابل اطمینان هستند فرماندار شخصا یک دستگاه را به مشاور خودش خانم عسکری داده تا خانم ها با خیال راحت به دور از مزاحمت سوار تاکسی بشوند شما جوان عزیز دنبال نان باش خربزه ابه بخواب انشااللله در خواب ببینید صاحب تاکسی بشی

"سبزی فروش" نوشته است:

جمعه 4 دی 1388 - 00:33

این مطلب معلم رو بسیار خوشآمد همشون همینجورند و خیلی با ان نظرات نشان دادن بی جنبه و نقد پذیر نیستند عجب قشر فرهنگی ما داریم نوبره وا...

"همشهری" نوشته است:

شنبه 5 دی 1388 - 00:51

سبزی فروش جنبه دار سبزیتو پاک کن
تو را چه به این حرفها . هنوز واسه تو یکی خیلی زوده از این نظرها بدیی.

"حمه رسول" نوشته است:

شنبه 19 دی 1388 - 11:58

خاک:
توشهرخودمون یه مرد پیدانمیشه از شمال شهردار آوردین...
ااون خاک بالا برسرشورای متخصصمون...

"فراموشكار" نوشته است:

سه شنبه 29 دی 1388 - 17:40

بعضی ها ريشه كلمه انسان را كلمه "انس" می دانند بدين معنی‌ كه انسان موجودی است كه زود انس می گيرد.
بعضی ديگر ريشه آن را "نسی" يا همان ريشه كلمه نسيان می‌ دانند، يعنی انسان موجودی است كه زود فراموش می‌كند.
شايد تركيب اين دو تعريف صحيح تر باشد: انسان موجودی است كه زود انس می گيرد و زود فراموش می‌ كند.
واقعا با هم داشتن اين دو خصلت چه نعمت بزرگی‌ است و اگر اين دو نعمت نبودند، دنيا چگونه می شد؟

"سعدی" نوشته است:

دوشنبه 5 بهمن 1388 - 00:05

اقای شورا لبخندی زدو با خودش گفت دو دو تا پنج تا کی به کیه؟همشهریان محترم خودمون به جای عددچهارعدد پنج را به وجود اورده ایم!!

"مسعود" نوشته است:

دوشنبه 5 بهمن 1388 - 20:40

کاش به جای رای دادن به این شوراها رایمان را در صندوق صدقه می انداختیم لا اقل یه ثوابی داشت

"عقرب" نوشته است:

سه شنبه 6 بهمن 1388 - 11:38

سیاه متولد شو سفید زندگی کن و سبز بمیر.

"غريبه" نوشته است:

دوشنبه 19 بهمن 1388 - 09:10

ما نه شهردار نه معلم نه مدير و نه يه مسئول دايم كه كرد باشه از خودمون همشهري خودمون باشه اگرم باشه دزد از آب در مي آد مدرسه خديجه دخترانه همه معلمها و مدير و ناظم بيجاري با نفرتي عجيب نسبت به كردها هستن يه شهردار كه شماليه و مثل همه سياست مدارها يا افراد حكومتي فقط به چاپلوسي ميرسه

"ميديا" نوشته است:

جمعه 23 بهمن 1388 - 11:31

خيلي جالبه معلمهاي ديواندره همه فن حريفن مثلا سي. جواد ..... ريس ت.ا..ه خالد... ريس صندوق م..ر شده جديدا زمزمه هايي شنيديم كه به سلامتي عطا ع.... ميخواد فرماندار بشه خليل .... با مدرك كارداني آموزش ابتدايي ميخواد معاون پرورشي بشه سرف.... ميخواد ريس بشه به به به به ......اونوقت چيها كه نشه ......

"با توام غریبه" نوشته است:

جمعه 23 بهمن 1388 - 11:42

هم شهردار کرد داشتیم عبدی و هم معلمان کرد هم داریم کلی که میتونی بری تو بنگاهها ببینیشون و کلا مسولان هم کرد هستیند از فرماندار بگیر و اداره آموزش و پرورش اینا چین پس متاسفانه هر چه کرد با ما آن آشنا کرد غیر بومی ها کارهای فراوانی تو دیواندره انجام دادن اگر میبینی دیواندره تا اینجا هم رسیده از تلاش و کوشش های غیر بومی و کرد هستش که مثلا آقای لاهوتی شهر داری که دیواندره را به شهرستان قابل تحملی در آورد پارک درست کرد بلوار درست کرد و خیلی کارهای زیر بنایی همش از لطف ها و تلاش های اون عزیز بود و لی بومی ها چه کردن بغیر از تاراج بیت المال و عقب انداختن شهر یه کم منصف باشید لطفا از روژان نیوز میخوام نظرمان را سانسور نکند و همش را بزارد توی سایت باز هم ممنون

"غريبه" نوشته است:

شنبه 24 بهمن 1388 - 16:53

من مي دونم اگه كاري براي ديواندره شده از صدقه سر غير بومي هاست.و همون طور كه گفتم اگرم از خودمون كاره اي داشته باشيم پاش به منصب نرسيده اول سهم خودشو رفقا رو بر مي داره اگه چيزي موند به عنوان ساپورت مي بخشه به ....
من حرفم اينه كه چرا نبايد يه بار براي خودمون كاري كنيم تا دست اين غريبه ها رو كوتاه كنيم.

"غريبه" نوشته است:

شنبه 24 بهمن 1388 - 16:55

حرف من داشتن يه كرد دلسوز

"دیواندره" نوشته است:

یکشنبه 25 بهمن 1388 - 01:00

چراغیر بومی هارا خراب میکنید شورا ها که بومی اند چه گلی به سر شهر زده اند

"هستم" نوشته است:

دوشنبه 26 بهمن 1388 - 00:10

به شهر دیواندره خوش آمدید شهرداری بیجار

"زيويه" نوشته است:

دوشنبه 26 بهمن 1388 - 01:36

مسئله اصلي ديواندره اين است كه كار را دست كاردان نمي سپارند، آخه مگه ميشه يارو الفباي مديريت را نداند اما مدير فلان اداره يا مدرسه شود، مگه براي مديريت كردن فقط پارتي داشتن و دوست رؤسا بودن كافي است؟! البته كه نه! مثلاً يارو خانمه كه مدير دبيرستان شبانه روزي دخترانه عصمت شده خودش از مديريت و برنامه ريزي آموزش متوسطه چي بلده؟ مطمئناً هيچي! پس چرا كسي نيست پيگيري كنه؟ يا ساير افراد از جمله: مدير اداره تعاون! يا مدير صندوق مهر رضا! يا معاونين ادارات مختلف! كسي هست بگوييد اين ها از روي چه انتخاب شده اند؟! واي به حال آينده ديواندره از دست اين دست و پا چلفتي هاي بي سواد و بي كلاس!!!

"غريبه" نوشته است:

دوشنبه 26 بهمن 1388 - 09:51

ببين ديواندره الان حرف خراب كردن بومي ها يا غير بوم ي ها نيست حرف سر نداشتن اتحاد و دوري قوم كرد از هم .
بحث سر نبودن يه نفر از خودمون بالا سر خودمونه.
فرهنگ سازي كه بين ما شده و چيزهايي كه ديديم باعث شده به هم قوم و هم نژاد هم اعتماد نداشته باشيم. من حرفم اينه كه نه اينكه نداشته باشيم اما خيلي كمن كه باشن از خودمون هم صادق هم دلسوز. اگرم باشه كاري مي كنن كه يا خودش بره كنار يا مي زننش كنار.

"راز" نوشته است:

شنبه 1 اسفند 1388 - 17:50

چرا از بانکهای سطح شهر وجواب ندادن کارمندان بانکها چیزی نمی نویسی بخصوص بانکهای ملت صادرات رفاه تجارت کشاورزیوغیرهم

"سلتان" نوشته است:

سه شنبه 4 اسفند 1388 - 21:24

سلام لطفاً از فاجعه ی اجتماعی روستای گلانه مطلب و گزارش موثق و جامع تهیه نمایید . با تشکر

"اگزیستانسیالیسم" نوشته است:

چهارشنبه 5 اسفند 1388 - 14:27

من شاعر نیستم.ولی گهگاهی برای دلم شعر میگم البته اگه بتوان اسمشو شعر گذاشت.خودم اسمشو گذاشتم درد دل قلم و کاغذ
رقص
دختری دیدم با پاهای سست
ایستاده بر لب دریای عشق
می شنیدم از او زمزمه ای...
طاقت دوری ندارم هرگز
خفته این عشق من در قلب او
در میان این راز
ساز بود ناله او
رقص بود گریه ی من
از اهالی فن میخام نظر بدن.بازم شعر میزارم.

"hadi" نوشته است:

جمعه 7 اسفند 1388 - 09:34

کسانیکه که هم بومی هستند به شهرمان خیانت می کنند شما خوتان میتوانید نمونه هایش را ببینید من از مشا دوستان گرامیخواهشمندم که باید کاری بکنیم چون هراتفاقی بیفتد خودمان مقصر هستیم وقتی اتفاقی میافتد و ما چیزی نمی گوییم یعنی آن را قبول داریم اگر ما چیزی را دیدیم فوراً به مقامات بالا گزارش بدهیم مطمئناًپیگیری می کنند و دیگر چنیناتفاقاتینمیافتد چرا باید دیگران از ما سوء استفاده کنند؟به امیروزی که شهر سالمی داشته باشیم

"شهروند" نوشته است:

شنبه 8 اسفند 1388 - 17:48

اگزیستانسیالیسم جان آفرین بازم شعربگو

"عقرب" نوشته است:

یکشنبه 9 اسفند 1388 - 10:40

تنها از یک چیزمیترسم وان این است که تحمل رنجهایم را نداشته باشم. (نیچه)

"ساقی" نوشته است:

یکشنبه 9 اسفند 1388 - 16:13

سلام نظرتون در مورد 72 تن چیه؟خیلی به خودشون مینازن توروخدا اگه تحفه نطنزن به منم بگین اگه راست میگن و به دیواندره ای بودنشون افتخار میکنن پس چرا سنه ای حرف میزنن اصلا مگه اسلام نگفته برتری به تقواست نه نژاد پس دیگه اینا چی میگن

"آوانگارد(اگزيس...اسبق)" نوشته است:

یکشنبه 9 اسفند 1388 - 17:38

ساقي جان خوب باهم سمپاتي داريم.اگه فرصت بشه مقاله ايي در مورد معضلي كه ازش اسم بردي مينويسم.
شعر زير رو براي نگارم نوشتم.نگاري كه بي جهت تنهام گذاشت.اميد دارم كه اونم بخوندش.
ره گذري نيست زند بردر اين خانه من
روي نياورد كسي بر دل ديوانه ي من
عقل فسون گشته ما باز جفا مي كندش
هرچه كني فاش مكن قصه ي افسانه من
هول مكن يار مرا بنده ي ديدار توام
خرده مبين عشق مرا غايت فتانه من
يافت نفس از نفست سلسله تازه تري
خود تو ندانسته شدي عامل ويرانه ي من
پا بكشم از ره رب زود كني بنده خود
عقل نهد بر سر ما عاقل و فرزانه من

"نا كجا اباد" نوشته است:

شنبه 15 اسفند 1388 - 08:47

آخرش جواب سوالمو دادي اگزيس...
شعر هات خوب اما اين دومي بهتر از اولي و يه كم بيشتر رو آهنگ و اوزانش كار كن
البته من زياد وارد نيستم ولي منم نويسنده ام گاهي هم شعر ميگم

"ناکجاآباد" نوشته است:

شنبه 15 اسفند 1388 - 08:48

آقای اگزیستالیسم شعرتون برای شروع خوبه دیدی مجبور شدی اسم معشوقتو به زبان بیاری

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 15 اسفند 1388 - 20:49

ناکجا آباد عزیز با وجود احترامی که به نظرت دارم ولی این رو بگم که اصلا تو شعرم از اسم دختر یا خانوم خاصی استفاده نکرده ام.اسمهای استفاده شده در شعر صرفا تصادفی و برای توزین اوزان شعر بوده است.از جمله ای که گفته بودی,مجبور شده ام ,چیز خاصی دستگیرم نشد.اصلا اجباری در کار نیست.من به میل خودم شعرامو در معرض قضاوت قرار داده ام.
به نظرم صرف آهنگین و ریتمیک بودن برای یک شعر ملاک واقعی نیست و این قافیست که اسیر شعر باید باشد و نه شعر اسیر قافیه.
از اینکه گفتی مینویسی ,خرسندم واگه مایل باشی یه قطعه کوچک ادبی(مینی مالیست)تو سایت بزارتا با نثرت آشنا بشم.
دوتا عرض کوچیک دیگم داشتم1.میشه بدونم به کدوم نویسنده علاقمندی(هم ایرانی و هم خارجی)2.چند بهار رو تجربه کردی
از همین جا بگم که پرونده ی (مطلبم راجع به دوست دختر و..)مختومه بشه

"نا كجا اباد" نوشته است:

یکشنبه 16 اسفند 1388 - 09:47

من و دوستم با يوزر نا كجا اباد با هم وارد اين سايت مي شيم و منظورمن از رعايت اوزان قافيه نبود نحوه چرخش زبان و ريتم آهنگين شعر بود مثل شعر هاي نو كه با يه آهنگ خاص بدون اذيت كردن تو اصوات تكلم مي شه .زيبايي شعر منظور رعايت قافيه و رديف نيست منظور آهنگ صداهاست كه در تكلم من بايد پيدا باشه و روان شعر خونده بشه تا بدون اينكه به فكر تلفظ درست كلمه ها و تركيب اونها باشم فقط به شعر فكر كنم.

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 16 اسفند 1388 - 11:46

باشه.ولی اینرو هم بگم که من اصلا از قافیه ,عروض وقواعد تخصصیه شعر (مثل همون فاعلاتن و بحر شعر و..)چیزی نمیدونم و دوسم ندارم بدونم چون اینجوری شعر لوث ومصنوعی میشه.بنده فقط هر انچه که ناخوآگاه به ذهنم خطور میکند رو روی کاغذ میارم.ضمنا جواب سوالم چی شد!

"نا كجا اباد" نوشته است:

یکشنبه 16 اسفند 1388 - 13:37

elham_eli36@Yahoo.com

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 16 اسفند 1388 - 16:21

ناکجا آباد جان داستان و قطعه ادبیت چی شد.من منتظرم(این جمله رو با صدایه بلند گفتم).راستی با شجریان رابطت چطوره. آخه دارم تصنیف (گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم در باخته در پایی) رو گوش میدم

"نا كجا اباد" نوشته است:

یکشنبه 16 اسفند 1388 - 17:31

با كاروان /با ماه من/محمل به محمل مي روي/سرگشته از اي ماه من /منزل به منزل مي روي/اشكم به دامان ميرود/آهم به كيوان مي رود....
منم اهل آهنگ سنتي هستم همه شون از قديمي ها گرفته تا جديدا

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 17 اسفند 1388 - 22:12

ناکجاآباد جان سلام.از این ببعد میخام روی شعر,موسیقی ورمان متمرکز بشم.چون با بحثایه قبلیم داشتم به یه چهره ی منفور و مورد غضب تبدیل میشدم.
بگذریم-ممکنه در مورد شعری که نوشتی ,بیشتر توضیح بدی.آخه من تاحالا نشنیده بودم.اگه شجریان اونو خونده ,لطف کن اسم آلبومشو برام بنویس.(تو خیال خودم فک میکردم که همه آهنگایه شجریانو گوش دادم!)
دوس دارم واضح حرف بزنی.مثلا از کدام خواننده های سنتی خوشت میاد(بابا جونمو به لبم رسوندی ,اسم ببر)یا بهترین رمانی که تابحال خوندی اسمش چی بید.(نمیزارم قصر از دستم در بری تازه گیرت آوردم!)
ضمنا من عرق خاصی روی شجریان,ناظری(همینجا بگم از سراج ,افتخاری و.. بدم میاد)و مثلث اصفهان (اقبال سلطان , جلیل شهناز,حسن کسایی)همایون خرم ,هوشنگ ظریف (که بهار امسال تو کنسرتش که سینا سرلک میخوند,شرکت کردم,جات خالی) فرهنگ شریف و پایور و حسین علیزاده و...دارم.راستی سال 89 شجریان قراره کنسرت بده,اگه بشه من میرم ,تو چی.
از دوستانی که احیانا میخوان نظر بدن و تو بحث شرکت کنند,میخام نظراتشون حدالامکان حول علایق شخصی باشه.فعلا دیدگاههایه نا کجا برام تو اولویته.
مدتهاست که دنبال نفری میگشتم که بخوام در مورد موسیقی سنتی باهاش تبادل آرا کنم.خودت میدونی که موسیقی سنتی خیلی مهجور واقع شده.با احترام به خیل طرفداران موسیقی پاپ,راک,جاز,رپ وراک اندرول و...ولی نظرمو با حرف اردشیر محصص(گرافیست مشهور,البته بعد از ممیز)تکمیل میکنم که گفته بود موسیقی غیراز سنتی,مخه آدمو پوک و کلا چیزه هزلیه.
شعر زیر تقدیم به ناکجای نازک خیال .
لبم خشکیده ست در آب
تو ای تابان تر از خورشید
در این ظلمت مرا دریابد
صدای پای باران بود؟
صدایی آشنا میداد ؟
صدایی چون فرح بخشی
ولیک میکرد مرا بی تاب
من آن آزرده گرها می شناسم خوب
درختانند با هزاران برگ
ندارند هیچ خزان بر فصل
چه پاییزها کرده اند بی خواب

"نا كجا اباد" نوشته است:

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 11:12

من چندان سر رشته اي در اين موضوعات كه گفتي ندارم .در واقع من آهنگهاي سنتي گوش مي دم اما آهنگهاي رپ وجاز و پاپ و .... هم گوش مي دم فيلمهاي قديمي رو البته خارجي نه ايراني دوست دارم مثل اسكارلت وعاشق فيلمها و كتابهايي مثل ارباب حلقه ها هري پاتر بر باد رفته سينوهه و صد سال تنهايي كتابهاي بابارا دي آنجلس جبران خليل جبران پائولو شريعتي واوشو از شعرها هم اشعار هه ژار حافظ سهراب اخوان و پدر شعر نو نيما و ابتهاج و ....
زيادن خارجي ها هم كه امشونو بلد نيستم اما گاهي تك و توك
آهنگهاي خارجي هم گوش مي دم مثل سلنديون جنيفر لوپز عمرو دياب انريكو . مخصوصا آهنگ هاي اسپانيايي
حالا آوانگارد فيلمي كتابي با اين مضامين مي شناسي بهم معرفي كن
آهنگي هم كه گفتم مال شجريان نيست اما آهنگ فوق العاده محشريه آلبوم شكوه عبدالحسين مختاباد
من تا حالا كنسرت نرفتم يعني پيش نيومده وگرنه خيلي دوست دارم وقت آزاد كم دارم
من يه گرافيستم و شاغلم يادم نبود و دوستم هم حسابدار با هم همكاريم
وقت نكردم يكي از متنهامو تايپ كنم اما بزودي مي فرستم شايد همين امروز
از الطاف جنابعالي ممنون اما من فكر نمي كنم اوني باشم كه تو مي گي

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 15:48

به نام آرام دلها.بازم از عمل تفکیک برای بیان عرایضم کمک میگیرم چون اینجوری بهتر میفهمم که چی دارم میگم.
1.از اینکه فهمیدم گرافیستی خوشحال شدم.چون بزرگان تخصص شما رو مثل آغداشلو,مرحوم ممیز,محصص ,قباد شیوا و..میشناسم و بعضی وقتا نقبی به آثارشان میزنم.
2.راستشو بگم کتابایه اوشو-رابینز-کوئیلو-هری پاتر(به انضمام فیلمش) وکلا کتابهای اینچنینی رو فقط صرف اینکه از قاطبه کتابخونا وجریان روز ادبیات عقب نمونم ,میخونم ونه علاقه قلبی و قبلی خودم.
3.در مورد گابریل گارسیا مارکز بزرگ(لطفا قیام کنید)و رمان صد سال تنهایی ,با اون سبک رئالیسم جادوییش ,حرفی برای گفتن ندارم.خوندن عشق سالهای وبا و کسی به سرهنگ .. رو بهت توصیه میکنم.
4.قبول دارم که در مورد موسیقی سنتی یه خرده افراط کردم!
5.آهنگهای دکتر مختاباد رو دنبال نمیکنم!
6.اگه روی داستایفسکی تمرکز کنی ,پشیمون نمیشی.خشم و هیاهو –بوف کور-1984-عالیند.
7.از جمله ای که گفتی "من اونی نیستم که فکر میکنی" جا خوردم.چون من در مورد شما هیچ پیش زمینه ی فکری نداشتم و بخاطر این سنتونو پرسیدم تنها دلیلش این بود که اگه از من بزرگترین ,پیش شما جسارت نکنم (بحث در مورد ادب و هنر)
معمولا با افراد کم سن و سال تر از خودم ,بیشتر قدرت مانور دارم.(در غیره اینصورت میترسم کم بیارم!).هدف از اینکه شما رو مخاطب قرار دادم ,این بود که سرنخهایی از علایق مشترک رو درتون دیدم. چراکه شخصیت حقیقی و حقوقی شما برام کارگر نیست.
8.به شعر کلاسیک کردی علاقه ای ندارم.ولی تا اونجا که سواد ادبی کردیم اجازه بده , بیکس و په شیو رو میخونم.
9.به نیما,اخوان,ابتهاج ,فروغ و بهبهانی عشق میورزم.
10.برنامه های دوقدم مانده به صبح,سینما 4, سیاست ایرانی, سینما 1,نفت سلطه توسعه ,میزگردهای هفتگی با عنوان درس گفتارهایی در مورد سعدی و حافظ,طنز پیشگان,سینما اقتباس و...را دنبال میکنم.
11.شعر های عمران صلاحی , بیژن بیژنی ,حسین منزوی بد نیست.
12.با سلن دیون موافقم ولی با انریکو,جنیفر و الکس و.. مخالفم.پکیج پیشنهادی من عبارت است از گروه پینک فلوید .برایان آدامز-لئونارد کوهن – وایا کاندیاز-لورنا مک کنت و..
13.موزیک لایت چطوره-کنی جی-سانتانا-بتهوون(سمفونی شماره9)-موزارت-ونجلیس-کیتارو--یانی-جو ساتریانی-اتمار لیبرت (آلبوم تسلیم عشق)و...
14.برد باد رفته که شاهکاره-دیدن فیلم های ذیل (چه رسمی) را بهت توصیه میکنم.(فقط بعنوان پیشنهاد)-پل رودخانه کوای- ملکه الیزابت-نجات سرباز رایان-فارست گامپ-افسانه 1900-غلاف تمام فلزی-رهایی از شائوشنگ-پاپیون-درخشش- سه گانه پدر خواننده (لطفا بازم قیام کنید)-ماتریکس-راننده تاکسی-بعدازظهر نحس-گاو خشمگین و...اگه بازم میخای ,بگو از کدوم بازیگر یا کارگردان خوشت میاد تا بهتر بتونم ,بهت فیلم معرفی کنم.البته اگه یه جوره دیگه برداشت نکنی!
15.شعری که بشما تقدیم کردم (که منتج به سوء تفاهم شد) مدتهاست که از تولدش میگذره!!!
16.ماهی سیاه کوچولو(صمد بهرنگی)-کویر(شریعتی)مسخ(کافکا)-شازده کوچولو(اگزوپری)-همسایه ها (احمد محمود) تنگسیر(چوبک)-بادبادک باز (خالد حسینی) حسن ختام بسته ی پیشنهادیمه.

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 16:03

گونه گونی فرهنگ به مثابه غنای آن

با توجه و تامل به قومیتها و فرهنگایه مختلف که بر حسب موقعیت با نزدیک باهاشون حشر و نشر داشته ام به این کشف و شهود رسیده ام که قوم کرد از غنا و گوناگونی خاصی برخوردار است.شما هیچ قومی رو نمیبینید که با این حجم تکاثر لهجه و لباس و آداب و سنن برخوردار باشد.تفاخر من زمانی به اوج خود میرسد که تلفظ اسم خاصی , با گویش های مختلف را در گستره ی مناطق کرد نشین, شاهد هستم.به رقص زیبای کردی تعمق کنید.کدام قوم ,چنین پایکوبی و سروری را اجرا و به منصه ظهور میگذارد.به شخصه که سراغ ندارم.پس به خود میبالم به کرد بودنم و با چنین عقبه فرهنگی.به نظر بنده ,زبان کردی سلیس ترین زبان برای سرودن شعر است.

"سازگارا" نوشته است:

چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 17:50

زندگی حاصل تفکر واندیشه ماست
درود
گاهی صبح ها وقتی از خواب بیدار میشم با خودم میگم ای کاش....
توی ای کاش های وقت و بی وقتم میگم ای کاش...
خدایا باشه مدینه فاضله نمی خوام میشه فقط یه کم بار فرهنگی بعضی ها رو بالا ببری مثل...
چند وقت پیش وقتی از مسیر همیشگیم میگذشتم بار دیگر دست به دامان واژهای ای کاش وچقدر خوب میشد و چی میشد اگرو (فقط برای تسکین دلم )شدم . اگه واسه این حرف ها هم آمار میذاشتن صد البت آمار میترکوندم!!
روی سخنم با اعلی حضرتان مسئولین محترم آژانس دوستی میباشد ,برادر من چه خبرته راست راستی دیوارهای شهرو با بلک بورد مدارس اشتبا گرفتین(هرچند در حق اونها هم تا این حد اجحاف نمیشه )اقا این چه وضعیه چرا برای تبلیغ کارو بارتون صاف رفتین سراغ مدل تبلیغاتی عصر حجر (نوشتن رو دیوار با خط فیلی اونم با حداکثر زوم ممکن) .عزیز من میخوای تبلیغ کنی بروشور پخش کن ؛شب نامه پخش کن ؛اعلامیه بذار ؛شمارتو بده 118شهر مردم از اونجا بگیرن دیگه این چه کاریه ؟
منم اگه جای مسئولین بودم حتی یک ریال برای ابادانی شهر بودجه نمیذاشتم .اقا مسئولین که دیگه...
اونا هم پیش خودشون میگن تا اینجور افرادی تو شهر هستند ما چرا اب در هاون بکوبیم بودجه رو به جای اینکه حرام شهر کنیم میایم اونو...
من حق دارم دیوارهای شهرمو تمییز ببینم من خیلی حق های دیگه ای هم دارم که به لطف امثالی مثل شما ....
در عجبم !
دیوارونرده حفاظ پارک ملت چرا اینجوری شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

"آوانگارد" نوشته است:

جمعه 21 اسفند 1388 - 17:30

گه من و توهركدام يه سكه داشته باشيم و با هم عوض كنيم هر 2تامون باز هم يه سكه داريم ولي اگه من و توهركدام يه تجربه داشته باشيم و با هم عوض كنيم هر 2تامون 2تا تجربه داريم
(مثل جيني)
فقط همین

"نا كجا اباد" نوشته است:

شنبه 22 اسفند 1388 - 12:57

من نويسنده متن دوست پسر دوست دخترم
و اما در مورد اينكه گفتم من رو اشتباه گرفتي منظورم اوني نبود كه تو تصور كردي من منظورم اين بود كه سطح اطلاعات من كمه براي تبدل اطلاعات و ... ضعيفم و
ممنون از بابت معرفي كتابها و فيلمها من يكي سعي مي كنم همه رو گير بيارم .
/////////
در مورد اينكه من به كرد بودنم افتخار مي كنم هم بايد بگم بله من مه افتخارهم حقارت
چون تنها قوميه كه با زنها درست رفتار نمي شه در مورد اونها درست فكر نمي كنن به اونها با ديدي نگاه مي شه كه نبايد

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 22 اسفند 1388 - 14:32

دوست عزیز, ناکجاآباد-من در مورد کلیات حرف زدم.قاعدتا اگه مو شکافانه و ریزبینانه وارد بحث شویم,جای نقد بسیاره.
میشه بگی چرا با نامهای گوناگون ,کامنت میزاری.(ناکجا –غریبه –آشنا و..)نمیگی ما مخاطبان , سردرگم میشیم.
باید تا حالا متوجه شده باشی که من ,یه فمنیست دو آتیشه هستم.(نظرمو در مورد تعدد زوج و دوس دخترو..رو خوندی)
اگه مایل باشی در مورد حقوق زن , خاصتا تو قوم خودمون بیشتر حرف بزنیم.

"ممیز" نوشته است:

شنبه 22 اسفند 1388 - 17:32

نا کجاآباد گرافیستم از این به بعد با این یوزر کامنت میزنم.
هم من هم دوستم (نا کجا آباد) در مورد اینکه بحث جایگاه زن در قوم کرد راه بیفته موافقیم.
و اینم بگم من دوست دارم با آدمهایی که سطح بالاتری از فهم اجتماعی و اطلاعات زندگی رو دارن ارتباط داشته باشم کاش در این سایت یاوبلاگ بتونیم با هم تبادل اطلاعات داشته باشیم تا زمانیکه ما به فیلمهای چرت نگاه داشته باشیم به کتاب علاقه نداشته باشیم به برنام های مفید علاقه نشون ندیم ما همیشه عقبیم.
من از آوانگارد ممنونم

"جبار" نوشته است:

یکشنبه 23 اسفند 1388 - 18:27

به یاد دوست عزیزم امیر که زندگی را بااو دوست داشتم .
بهار فصل سبز ،زیبا و دوست داشتنی است اما من با این همه زیبایی از بهار گریزانم چرا که بهاربا همین زیبایی و طراوت بی وصفش بهترین دوست ایام زندگیم امیر را از من ربود ، امیر جان آن روز بهاری در انتظارت بودم تا تو بیایی اما وقتی به خود آمدم دیدم که سال ها از رفتنت می گذرد و از آن روز به بعد آرزو کردم که ای کاش همیشه زمستان بود و هیچ گاه بهار نمی آمد...
فاصله ها هیچ گاه حریف خاطره ها نمیشوند دوست من

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 24 اسفند 1388 - 19:50


به نام او که دانش آفرید است.این روزا خیلی مفتونم.به اصطلاح رو فرمم.دلیلش اینه که با دوستم که وقفیه حدود دو ساله بین دوستیمون افتاده بود(صرفا بخاطر یه سوء تفاهم کوچیک)دوباره از سر گرفته شد.شاید اغراق نباشه اگه بگم ,دوستیمون تو شهر زبانزد بود و مورد غبطه واقع میشدیم.یجورایی دوستیمون اسطوره ای بود واگه این مدت درش رکود ایجاد نمیشد,اسممون میرفت تو کتاب رکوردهای گینس!
خوشحالم برای تجدید پیمان,چون ایشون یگانه دوست همفکر و همقطارم ,تو این شهر بود و ناراحتم که چرا دو سال به خودم سخت گرفتم واز حضورش تو زندگیم ,خودمو محروم کردم.کاش لحظه اول برخوردمونو میدیدین(چیزی کمتر از بیگ بنگ نبود)-حرفایه ناگفتیه زیادی تو این دوساله ,تلنبار شده که امیدوارم بتونم همشو براش بگم.
دیروزم یه فیلم از فیلمایه تو نوبت انتظارم, که هنوز فرصت نداشتم ببینم رو دیدم که لذت بردم.اسمش وکیل مدافع شیطان با بازی ,هنر پیشیه مورد علاقم , آل پاچینوی بزرگ,بود.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 24 اسفند 1388 - 23:00

ما برای بقا خلق شده ایم وبا مرگ تنها از جهانی به جهان دیگر منتقل میشویم .

جبار عزیز. من با مرحوم امیر دوست بودم و خلاء آن جوانمرگ را تو اطرافم احساس میکنم.

جمله آغازینم , مبین همه چیه , چون زبانم قاصره که بتونم حرفی بزنم.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 24 اسفند 1388 - 23:01

آسمان سینه ام را چون شمایی مشتریست-باز کن دکان که وقته , عاشقیست.
خیلی دلم میخاد یه شعر مثل زیر بگم .
_قرارمان یک مانور کوچک بود
قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد
اما ببین
یک جای سالم بر قلبم نمانده است.
_ ای کاش سد سیازاخ سوراخ میشد
یک شب از همین شب ها که
پترس ها
دیر زمانیست انگشت به دهان مانده اند
*قطعات ادبی از محصولات مجله موفقیت کش رفته است .
* سد سیوند , آگاهانه سد سیازاخ آورده شده است.

"مركوري" نوشته است:

سه شنبه 25 اسفند 1388 - 11:06

سلام آقا/خانم آوانگارد،
من پيشنهاد مي‌كنم كه شما يك وبلاگ براي خودتان بزنيد و خاطرات روزانه، شعرهاي دزدي و علاقه‌منديهايت را اونجا درج كنيد. اميدوارم هميشه شاد و مفتون باشيد.

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 25 اسفند 1388 - 15:04

من از شعر ارغوان ابتهاج خیلی خوشم میاد.اونو تقدیم میکنم به ممیز- یقین دارم که ایشونم خوشش بیاد.
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من درین گوشه که از دنیا بیرون است،
آسمانی به سرم نیست،
از بهاران خبرم نیست،
آنچه می بینم دیوار است
آه، این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی است
هرچه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده،
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
یاد رنگینی در خاطر من گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید
ارغوان
پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی برین دره غم میگذرند؟
ارغوان
خوشه خون
بامدادان که کبوترها
برلب پنجره باز سحر غلغه میآغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر،
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
ضمنا من از فیلم نمایش تورمن خیلی خوشم میاد!

"سریاس" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 00:49

سلام
بنده از این که با یک ...........به مناظره مانندی نشستم بسیار نادم وپشیمانم فکر می کردم با یک انسان منطقی طرفم اما شوربختانه بعداز این که به این جا (تریبون آزاد)مراجعه کردم متوجه شخصیت طرف مقابل شدم لذا بدین وسیله از تمام خوانندگان عذر خواهی می کنم.

"ناکجا آباد" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 09:00

آوانگارد بهتون تبریک میگم امیدوارم دوستیتون پایدارباشه

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 11:07

ممیز جان ازت ممنونم.من آگاهانه به بیان چنین مسایلی پرداختم.(شرح ماوقعم)- البته دارم به یه چیزایی میرسم.بازم میگم از دیدن فیلم نمایش تورمن با بازی کمدین مشهور جیم کری لذت میبرم!
خیلی خوشحالم که با یگانه دوست دوران دبیرستان و همفکرم آشتی کردم.و برام مقدسه. ممیز و ناکجا دوس دارم از این به ببعد با ایمیل در ارتباط باشیم.در ضمن من هیچگاه تریبون آزاد رو تنها نمزارم.چون دارم تمرین , تمرین دموکراسی میکنم.

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 12:06

یکی دو تا نکته یادم اومد که باید بگم.
1. یه چیزایی برام خیلی مقدسه و پرارزش. چند وقت پیش یه کلیپ از موسیقی کردی که منسوب به منطقه اورامان بود رو دیدم. تو اون کلیپ یه دختر خانوم به اجرای آهنگ فولکلور زیبایی پرداخت و بسیار مسلط. نکته اصلی اینجاست با اون تفکر سنتی و غلط مرد سالارانه ی این اطراف , خانومی آگاهانه بخونه و مطلع باشه که کلیپش پخش میشه.
خیلی خیلی برام مقدسه و کارشو میستایم.
2.منم آگاهانه تو تریبون آزاد به بیان خاطرات و دلمشغولیهایم , میپردازم. و آوردن یه شعر ناب از ابتهاج و شرح جوش خوردن دوستیم با رفیقم رو چیزه بد و مکروه و زشت و پلشتی نمیدونم.
3.از اینکه فهمیدم دخترایه پیش دانشگاهی شهرم , وبلاگ باز کردن , خوشحال شدم.
4.چند روز پیش , سه چار دختر خانوم دبیرستانی از کوچمون رد شدن. یکیشون (که اعتماد بنفس بیشتری داشت!) با صدایه خیلی خوب به خوندن یه آواز پرداخت. انصافا صداش خوب بود. جالب بود برام. چراکه ما پسرا توقع داریم با اون صدایه نکرمون تو کوچه ها بخونیم , اونوقت اینکارو برای دخترا , تابو بدونیم. آرزو دارم اون چند نفر همیشه اونجور اکتیو باشن.
5.من از دوستی باسم تاڤکه ممنونم.چون یه فایل جالب از حرفای نرودا را برام فرستاد.بزار میزان خوشحالیمو یه جور دیگه بگم.کلا چند بار بشدت مشعوف شدم و بدنم مور مور شد. یبار با خوندن کتاب شازده کوچولو - با دیدن فیلم اینک آخر الزمان کاپولا- شنیدن آلبوم بیاد عارف شجریان ( اونجا که میگه نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید-چه بی نشاط بهاریست که بی رخ تو رسید) – با دیدن فیلم فتح بهشت ( مربوط به کشف آمریکا ) با موسیقیه متن ونجلیس- جدیدنم با دیدن فایلی که اون عزیزی که اسمش رفت , بود. بازم میگم اصلا ادا در نمیارم. بیاید به نظرات هم احترام بزاریم!
ممیز لطفا ایمیلتو چک کن .
من از فیلمای بازی ( با شرکت داستین هافمن ) و نمایش تورمن ( با بازی جیم کری) خوشم میاد!

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 12:09

دیشب با چت کردن با شخصی که قبلا نظر متفاوتی ازش داشتم , نظرم برگشت. حقیقتش فک میکردم کاراکتر زردی داره ولی اینطور نبود. چون با کسایی مثل رضا براهنی , عمران صلاحی , علی باباچاهی و ... دمخور بود . و خیلی خوب در مورد ادبیات پسا مدرن حرف میزد. دوس دارم امشبم بازم چت کنیم و بازم از اون عکسایه ناب برام بفرسته. اسمشو گذاشتم الویس پریسلی . بابت قطعی سهوی ادامه گفتگوی دیشب عذر میخوام, چون شارژم تموم شد.

"غريبه" نوشته است:

چهارشنبه 26 اسفند 1388 - 12:15

سرياس مي شه بگي منظورت كيه؟

"ناکجاآباد" نوشته است:

پنجشنبه 27 اسفند 1388 - 09:55

سال نو بر همه مبارک

"ممیز" نوشته است:

جمعه 28 اسفند 1388 - 00:52

سال نو مبارک
انگار اینجا کسی جز آوانگارد و ناکجا آباد نیست
اما نباید این جوری باشه

"آوانگارد" نوشته است:

جمعه 28 اسفند 1388 - 21:43

ممیز تو دیگه چرا- ناسلامتی با ناکجا هم همکاری و هم دوست دوران هنرستان- بده ما مانیفست بدیم- من و ناکجا جای کسی رو تنگ نکردیم.
تازه ما خوشحال میشیم کسایه دیگم در بحثمون شرکت کنند - مگه نه ,ناکجا اباد جان-
اگه بد میگم بگو بد میگم.

"آوانگارد" نوشته است:

جمعه 28 اسفند 1388 - 23:45

به جستجو برآمدم که قصه چيست و سریاس کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دیواندره که پس از 1 سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از مخاطبی به نام آوانگارد سخن رانده و او را «......... » خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام روژان نیوز مرتکب شده است.

گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گاف‌هاي گزاف واقعا نوبر بود. از جنسي ديگر بود. از هيچکس چندان نرنجيدم که از سریاس.

مرا هر آينه خاموش بودن اولي‌تر
که جهل پيش خردمند، عذر نادان است
و ما اُبَرّيَ نَفسي وَ ما اُزَکّيها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است


"مميز" نوشته است:

شنبه 29 اسفند 1388 - 10:21

-هرگز نديدم كسي را كه از سرزمينش دوري بخواهد .هرگز هم نخواهم ديد ،من هم از سرزمينم هم از نژادم بيزارم.
-چرا؟ چه چيز باعث شده از هويتت بگريزي
-:معيارها يم با اصول نژاديم در تضاد است
-اصول تو چيست؟معيار تو چيست؟
-اگر كنجكاوي كه بداني بهتر است ابتدا بداني نژاد من چيت و چگونه با من رفتار مي كند سرزمين من كجاست و مردمش چگونه اند
-خب.....پس بگو
-از كدام بگويم از دختران و پسراني بگويم كه جز به اميد .....اصلا بگذار كمي نقالي كنيم به قول اوشو تمام ملل دنيا و در تمام نژادها بالاترين نيرويي كه وجود دارد و نقطه جوش جذب انسانها به هم است از نيروي جنسي است و از كوچكترين فرصت براي رسيدن به اميالشان فرو گذار نيستند .نمي داني چه حرفها در دل دارم و لي عاجزم از بيانش
نميداني زماني كه مي بيينم كه برخورد نژاد من با دختران و زنان جز به قصد بهره كشي جنسي نيست نمي داني كه مي بينم كه آزادي را در زن خفه كرده اند و او را در حجاب كذايي و انديشه ها و اعتقادات مبتني بر آبرو و خفه كرده اند، دختران و پسران پر از دروغ و انديشه هاي ناپاك پدران و مادران پر از ترس
برادران با دستاني پر از حصار اما آزاد
دختران گير افتاده در حصار و اما دختراني كه آزادند و هرزه و پسراني كه آزادي را در رهايي از حدود مي دانند
كسي هست حدود را تعريف كند
كسي هست انديشه ها را تغيير دهد
كسي هست كه بنيانش پاك بماند
كسي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كسي هست بگويد اين آشفتگي از كجاست
ملت كرد ملتي نيست كه من بخواهم دوست داشته باشمش

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 29 اسفند 1388 - 12:17

ممیز عزیز بدجوری دچار افکار نهیلیستی شده ای- تو که خواننده حرفه ای , کتابایه , انتونی رابینز , کوئیلو , برایان تریسی , دی انجلس و.. هستی , در عجبم که چرااینگونه به بن بست رسیده ایی. تا اونجایی که من مطلعم هدف نویسندگان فوق الذکر امید بخشیدن به خوانندگان و مخطبانشان است.چون با دید مثبت به قضایا میپردازن .
اصلا اونجوری نیست که تو فکر میکنی- این ما هستیم که به دیگران می اموزیم چه طور با ما رفتار کنند. (در اینجا دیگران , همان مردان و پسرانی هستند که تو ازشون گلایه داری).دوست من قبول دارم , تو جامعه ی ما , قشر دختران و زنان نسبت به مردان مهجور واقع شده اند ولی این به این معنا نیست که به همه به یک دید نگاه کنیم و دست روی دست بزاریم و تلاشی نکنیم.
ممیز روی سخنم با شخص خاصی نیست ولی دختری که نه به , بلوغ فکری و بلوغ جسمی رسیده , ناآگاهانه بجای پرداختن به کارهایه اساسی و مهم ( تکیه به درس خوندن) وارد دنیایه دوستیابی تعجیلی و دور از موعد تن میدهد ( منکر رابطه سالم و به هنگام , نمیشم ) و فوق ما وقع.
دوست من بزار خودمانیتر حرف بزنم. کلا دو تیپ دختر داریم.دسته اول از همان عنفوان نوجوانی به فکر تشکیل خانواده و زوج اختیار کردن و بیخیال درس و مدرسه هستن و کلهم خودشونو میسپارن به قسمت ! و هر چه پیش آید ,خوش آید.
اما گروه دوم , نه خود را کمتر , بلکه همطراز پسران میدانند و از اینکه اونا رو با واژگان سخیفه , ضعیفه , جنس دوم , خانه دار , عامل تکثیر نسل و امثالهم خطاب کنند , به شدت دپرس میشوند.
من به خواهرام ( اونم از نوع دینیش) توصیه میکنم که اصلا خودشونو دستکم نگیرند و در برخورد با انتخاب دوست و بعدتر ازدواج , آگاهانه تصمیم بگیرند و مطمئن باش همه پسراها , اونجوری نیستن که شما تلقی میکنید.
هستند کسانی که مولف و مقید و متعهد باشن.زیاد روی قوم و نژاد تاکید نداشته باش , تو یه انسانی , با بالا بردن فهم و شعورمون , رسالت خودمونو انجام بدیم , باشد که ما پرچم دار این , امر خطیر باشیم.
امید دارم حرفام مرهمی باشه برای التیام , دل انگارهات.
صد در صد سخنان و راهکار های نویسندگان ابتدای سخنم رو نمیتوان به جامعه ی خودمون تعمیم و پیاده کنیم چراکه بسترها کاملا متناقض و متفاوت هستند.
یاداوری این نکته خالی از لطف نیست که هم اینک میزان مشارکت دختران در مراکز اکادمیک بیشتر از 60 درصد است و این میرسونه که وضع داره بهتر میشه . نفس دانشگاه ولو منجر به اشتغال نشه , دید و نگرش ادمی رو خیلی عوض میکنه.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 2 فروردین 1389 - 10:15

سلام- ساعت سایتو به روز کن -

"ممیز" نوشته است:

شنبه 14 فروردین 1389 - 10:51

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/وانچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد / گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است /طلب از گمشدگان ره دریا می کرد/...
همیشه دنبال راهی برای پیشرفت هستیم اما نمی دونیم از کجا شروع کنیم و حتی گاهی نمی دونیم که چه چه چیزی باعث پیشرفت ما می شه اصلا پیشرفت یعنی چی ؟
یکی مثل من فکر می کرد با مطالعه با فیلم با ارتباط با دیگرانی که .... می شه یه نقطه شرع داشت اما الان می فهمم که ما خودمون نقطه آغاز هستیم و پیشرفت یعنی رسیدن به حقیقت و حقیقت یعنی....
حقیقت در هر نگاهی یه معنی داره از نگاه من که جز خدا به کسی اعتقاد ندارم با وجود اینکه احکامشو رعایت نمی کنم اون هم به دلایلی ...فقط و فقط خداست اما برای رسیدن به حقیقت باید اول خودمونو بشناسیم به قولی روح خدا در ما دمیده شده .
برای شناخت خودمون نیاز داریم شکست بخوریم و شکست در این راه یه نوع پیروزی چون هر بار حقیقتی برای ما آشکار می شه که مسیر رو کوتاه تر می کنه .حتی شناخت آدمهای اطرافمون هم باعث می شه که یه شناختی از خودمون بدست بیاریم .
ختم کلام اینکه فقط از خودت بخواه و با خودت به دنبال اهدافی که داری برو با ندای قلبت و با استدلال عقلت .

برخیزیم و دعا کنیم:لب ما شیار عطر خاموشی باد !نزدیک ما شب بی در دی است ،دوری کنیم/کنار ما ریشه بی شوری است،بر کنیم/و نلرزیم ،پا در لجن نهیم،مرداب را به تپش در آئیم /آتش را بشوییم نیز ار همهمه را خا کستر کنیم /قطره را بشوییم در یا رادر نوسان آئیم/////////......سهراب

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 15 فروردین 1389 - 19:21

من میخوام کمتر آفتابی بشم و تریبون ازاد نشه انحصار من و ممیز, که معلومه نمیشه.
ممیز متعهد, قبلا هم گفتم برای باسواد شدن و به روز شدن اصلا قرار نیست کسی به ما خط بده.
شاخصه ها و شاکله های باسوادی به نظر من ایناست که داری میخونی.
یه تخصص حتما لازمه. حالا تجربی باشه یا آکادمیک . چون یجا باید نظر کارشناسی و علمی بده . از سوادش و تخصصش استفاده بشه. یه جوری باشه که بتونه سوالات پیش اومدیه یه دیپلمو پاسخ بده .( سوالات درسی) چون تو ایران مینیمم سواد دیپلم در نظر گرفته میشه!
واما برای به روز بودن به چیزایه دیگم نیاز هست .( مثل کردیش که میگه مال زیاوه سر را نمیشکونه!)
اصحاب فن ادبیات یه لیست تجویز کردن با این مضمون : هزار کتابی که قبل از مرگ باید خوند. که اسم هزار رمانه. از صدسال تنهایی بگیر تا خشم و هیاهو و قلعه حیوانات و جنگ و صلح و پیرمرد و دریا و تا کتابایه جومپا لاهیری . من گریز از ازادی اریک فروم رو نفهمیدم.!
اصحاب سینما و منتقدان ( راجر ابرت ) اونام یه لیست برای خودشون دارن. یکصد فیلمی که قبل از مرگ باید دید.
از همشهری کین گرفته تا پدرخوانده ها , کازابلانکا , ذهن زیبا , سکوت بره ها ( هانیبال لکتر, وای ,انتونی هاپکینز چی میکنه !)بیل را بکش , استاکر , جاسوسی که از سردسیر آمد , حکومت نظامی ( گوستا گاوراس) , توت فرنگی های وحشی ( فرد زینه مان فقید) و.. الی آخر. همشهری کین میگن بهترین فیلم تاریخه ولی من سه بار دیدم و ...
از قول فرزاد حسنی که خیلی دوسش دارم میگفت ,هرچی گیرت اومد بخون.
من خودم سعی میکنم از همه چی سر دربیارم و بخونم. مثل نجوم. که بدونم گاگارین , آرمسترانگ , لایکا , الفا سنتوری , هویگنس , قمر تیتان , فیروز نادری , ماراتن مسیه , ادوین پاول هابل و.. کیا , چیا و.. بودن!
یا هنرهای هفتگانه. نقاشی , معماری , سینما , پویا نمایی و...
برام مهمه بدونم برج ازادی و هم مجسمشو کی ساخته و یا ارامگاه حافظ و فردوسی و سردردانشگاه تهران و...
یا اکسپرسیونیسم با امپرسیونیسم چه فرقی داره اصلا پیکاسو , رامبراند , دالی(با اون سبیل چخماقیش) , گوگن , سزان و مونه سبکشون چیه . چرا ونگوگ گوششو برید و..
هایدگر , پوپر , ویتگنشتاین , ماکیاولی , فوکو , نیچه , نصر , فردید , چی میگن . چرا مارکس تو اون برهه ظهور کرد و..
یه حسی میگفت باید پایتخت کشورها رو حفظ میکردم. تو بچگی . حداقل کاربردش برای حل جدوله! یا اسامی روسای جمهور امریکا و 51 ایالتش و..
مجموع اینها تو مرور زمان آدمو به روز میکنه . البته اشکالاتی داره .چون تو اون لیست اسمی از فیلم اسکاری میلیونر زاغه نشین نیست و اونم باید دید.
یه مثال کوچولو از کاربرد چیزایی که گفتم اینه که , جمله ی معروفی که خیلی ازش استفاده میشه از دکارته که می اندیشم پس هستم که بارها نویسنده ها بنفع خودشون ازش استفاده میکنند. یبار نوشته بودن خلاف میکنم پس هستم و ...
یا یبار تیتر یکی از روزنامه اومده بود که مدیری برای تمام فصول که وامدار فیلم تحسین شده به اسم مردی برای تمام فصول ( توماس مور رو بیاد بیارین)و...



"ممیز" نوشته است:

یکشنبه 15 فروردین 1389 - 23:46

به قول آوانگارد اینجا نباید فقط من یا ایشون نظر بدیم یا بحث کنیم هر چند منم دیگهکنکور دارم نمی تونم زیاد آن شم.اما شاید واقعا کسی نیست در مورد موضوعاتی که پیش می آد نظر بده و این برای من تاسف برانگیزه.
برای من مهم نیست که کدوم نویسنده چی کار کرده کی هست چی نوشته کدوم فیلم از کیه کارگردانش چه فیلمهای دیگه داره پایتخت کشورها کجاست برای من ارتقا زندگی مهمه برای همه ارتقاءزندگی مهمه .
حالا ارتقا ی زندگی یعنی چی ؟یعنی اینکه چه طوری زندگی بهتری داشته باشیم نه اینکه بشینیم تمام طول عمرمون رو کتاب و فیلم نگاه کنیم یا مسافرت بریم وفقط به این خاطر که یاد بگیریم و در حافظه مون نگه داریم که کی چی کار کرده کی چی خلق کرده و....
اینکه تو این دنیا آرامش داشته باشیم یاد بگیریم فرهنگ داشته باشیم تمدن داشته بایم به حقوق هم احترام بذار یم ارزش قائل باشیم و اعتقادات ما درست و صحیح باشن نه اینکه فقط در ذهن و موقعی که در زندگی می افتیم نتونیم از خونده ها و دیده ها استفاده کنیم .
به قول آوانگاردمنم بچه که بودم همیشه دلم میخواست اسم همه جا همه افراد سرشناس و همه نویسنده ها و نقاشها و حفظ کنم اما الان می فهمم که مگر از زندگیشون درس گرفته باشم وگرنه فایده ای نداره جز پز دادن و خود رو تافته جدا بافته نشون دادن در میون جمع.
وقتی اوشو می گه عشق رو در لحظه لحظه زندگیت داشته باش وقتی سهراب می گه زندگی پرشی دارد با وسعت مرگ وقتی زرتشت می گه سعی کن دوست داشتن خصوصیت تو باشه نه رابطه تو باکسی اینها یعنی زندگی یعنی پیشرفت نه حفظ اسامی و ایالت و رئیس جمهورها مگر اینکه از زندگیشون درس بگیریم نه از اسمشون ویا در عملکردهای اجتماعی ازاونها یاد بگیریم .
من زمانی برام مهمه فرق سبکهای نقاشی رو بدونم که یا هنر مند باشم یا اهل هنر زمانیب رام مهمه که پیکاسو چرا تغییر سبک داد که بخوام سبک اون رو برای نقاشی انتخاب کنم .زمانی برام مهمه که که ونگوگ زشت بود و عاشق زنی بد کاره شد که بخوام بفهمم پشت این تصویر زشت روحی سرشار از شکست وجود داره و به من می گه ادمها چرا با ونگوگ این کار رو کردن تا من تکرار نکنم برای امروزم حتی با رفتار های کوچکم.ما باید زندگی کنیم اما درست.البته من مخالف بالا بردن سطح اطلاعات نیستم واینکه دنیای اطرافمو بشناسم نه من می گم اولویت با خود زندگیه پساول یاد بگیریم خضوع داشته باشیم اخلاق داشته باشیم انتقاد پذیر باشیم درستتصمیم گیری کنیم مصممم باشیم حق گو و حق پرست باشیم
مساله این است بودن یا نبودن .........اما به نظر من چگونه بودن مهم تره
در آخر ممنون از نظرتون کاش کس دیگه ای هم بود که نظر بده .

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 16 فروردین 1389 - 13:16

ممیز بازم مجبور شدم بیام و فضایی رو اشغال کنم.
ببین دوست خوب خودتم میدونی به تعداد بندگان خدا سلایق و نوع زندگی وجود داره. همچنان که شانس شباهت اثر انگشت یک به 6 میلیارده.کسی نمیتونه بگه کدوم سبک عالیتر و ایده آلتره. اصلا ایده آلو خودما برای خودمون میسازیم و تعریف میکنیم.
دو گروه مردم داریم. یکی خواص و دیگری مردم عادی. تبدیل شدن به هرکدام به ژن , استعداد , محیط و.. بستگی داره.
خواص همون هایی هستن که آفرینش میکنند , مثل فلاسفه . فیلسوف ادا در نمیاره و فکر تو خونشه.و اینا هستن که دغدغه دارن و نوع و سبک زندگی براشون مهمه.فیلم براشون مهم نیست . به هیچی غیر از تولیدفکر و کارشون فکر نمیکنند.
گروه دوم که منم جزء انم مردمان عادی هستن که منتظرن کتابی چاپ بشه و یا فیلمی رواکران بیاد و بخونند وببینند.
من برخلاف شما بسیار بسیار فرق و تفاوت میان اونی که کتاب میخونه و فیلم طعم گیلاس رو دیده میبینم.
اصلا قیافه و نوع برخورد و کاریزما و اناتومی فرق میکنه. مثال سادش تو صف نانوایی. اونی که کتاب خونده خیلی مودب برخورد میکنه و...
انسان با دو نفر درتماس و برخورده. اول خودش و دیگری تماس با دیگران. با خودش که نمیتونه دروغ بگه. به علایقش میپردازه. یعنی به حرف دلش گوش میده. مثلا تو از پاییز خوشت میاد و من از بهار . پس با متر و شاخص فصول نمیشه بین افراد رجحان گذاشت.خوندن هر کتاب باب جدیدیست به زندگی . یه کتاب حاصل زندگی و تفکراته یه ادم از نوع اوله. تو با خوندن کتاب برادران کارامازوف یعنی چیزی دستگیرت نمیشه. من که باورم نمیشه.
گابریل گارسیا مارکز روزی سه خط مینوشت ببین برای خلق صدسال تنهایی چیا کشیده. یا یه بیت شعر حاصل خوندن چند کتابه. پس تو اینا رو بی ارزش و تخطئه میکنی.
دغدغه ها و مسایلی که تو کامنت قبلی بهش اشاره کردم دغدغه مشترک تمام دانشگاهیان , نخبگان و.. میباشد.
تو از کامران نجف زاده بپرس بهترین فیلم , بهترین کتاب , بهترین .. کیا هستن میگه همشهری کین و صد سال...
دیگه اپیدمی شده ,دست منو تو نیست. کسی که میخواد آفرینش کنه و مخالف این نظره و مترصد هوای تازه ست خوب بسم الله.
زندگی خصوصیه ادبیه کسی که میخواد تو این قشر قرار بگیره متشکل از همین خزعبلاته! دیگه اون زندگی خصوصی و غیر ادبی به خوده طرف بستگی داره.میخواد کمتر از 6 ساعت بخوابه , بعداز غذا چای بخوره , از فلان مارک کرم استفاده کنه و..
من باهمه این دغادغ ( لغت ابداعی) و سلایق مانوسم و خیلی نزدیک به وبلاگاها و اشخاص و نوشته هایست که میخونم.
همه و بعدش من از رفتن کدکنی به خارج دلمون گرفت . همه میدونند که یکی از خلفا و اخرین بازماندگان نسل طلایی زمانه فروزانفر , خانلری , همایی ,نیما و... بود.وقتی بهاالدین خرمشاهی اینو میگه منم دست بسته تاییدش میکنم!
پس من اثار کدکنی رو با ولع میخونم و واقعا خوندنیست.
شاملو از دهه 20تا 60 طلایه دار جنبش روشنفکری ایران بود. گلستان در کتاب نوشتن با دوربین در موردش میگه شاملو معتاد بوده , پول زنش طوسی حائری رو بالا کشیده و چیزی بلد نبوده . من به زندگی خصوصی شاملو کاری ندارم . من به شعر ناصری یا اون شعری که میگه تو جای امن و امان گیر و من مقاومتا و یا شعر انتقادی دهانت را میبویند ... کار دارم.
یا آدم وقتی به حرف زدن ناظری گوش میده احساس میکنه با یه بچه طرفه ولی وقتی به آهنگاش گوش میدم به خلسه میرم.
اونجا که میگه ای دوست قبولم کن و جانم بستان , مستم کن و وز هر دوجهانم برهان. یا اهنگی با شعر ابو سعید ابوالخیر که میگه , تاآب شدم سراب دیدم خود را , غفلت خود را دیدم به خواب دیدم خود راو...
ترن زندگی در حرکته و ما محکوم به زندگی و سپری یه زندگی 70 ساله . یه جوری باشه حدااقل اگه برای یکی کار مفیدی انجام ندیم براش دردسر و مشکل ایجاد نکنیم. سعی نکنیم خودمونو با دیگران مقایسه کنیم سعی کنیم در نوع خودمان بی نظیر باشیم.
قصدم مقایسه نیست ولی همزمان با پخش فوتبال مثلا نساجی فلان شهر و پیروزی اگه دکمه کانال چار رو بزنی با سخن پراکنی الهی قمشه ایی یا سینما اقتباس و یا آوای ایرانی مواجه میشوی. ممیز بنظرت کدومشون بهتره. سلیقه فرق فوکوله ولی بلاخره یه ریتینگ و رنجی برای خودش داره!
*ونگوگ بخاطر زنش گوششو نبرید. ونسان ونگوگ به بیماری شیدایی افسردگی مبتلا شد!
منم دیگه خسته شدم و میخوام برم. دوس دارم با میل در ارتباط باشیم.

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 17 فروردین 1389 - 16:23

رضا کرم رضاییم مرد. اون خوره تیاتر. یه کرد که سری تو سرها داشت. تو حرفه خودش
Alber.kamoo1985@yahoo.com

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 - 14:00

خطاب به مميز
دوست من مميز،منم مث تو سرم شلوغه و وقت آزادم كم.توايام عيد هيچيك از فيلماي سينمايي رو نتونستم ببينم.خيلي دلم ميخواست سرگذشت بنجامين باتن رو ببينم.راستي تو ديديش.
چندروز پيش يه آهنگ از شجريان با يه خانوم رو شنيدم كه عالي بود.بهت پيشنهاد ميدم كه حتما بشنويش.
موافقي يه كم از انجمن ادبي شهر حرف بزنيم

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 - 11:18

آيا ميدانيد كه مسابقات كشتي كج و سي دي هاي ديويد كاپرفيلد بد معضلي شده براي گروه سني تين ايجري(ده تا 18 سال)
نوجوانان پسر عزيز بهتون اين اطمينان كامل رو ميدم كه همه ي اين چيزايه نازل ،چرت و الكي و دروغ و ساختگي و سركاري و.. ميباشند و بي جهت براي خودتان دلمشغولي درست نكنيد

"آوانگارد" نوشته است:

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 - 11:22

انتشار مجدد روزنامه وزين شرق رو به پيگيران آن جريده ي فاخر تبريك و تهنيت و شادباش ميگم.
البته خيلي با روزاي اوجش فاصله داره

"آوانگارد" نوشته است:

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 - 11:27

شد زغمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم

از طلب گوهر پویای عشق موج زند موج چو دریا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم

در طلب ظهر رخ ماهرو می نگر جانب بالا دلم

روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیشو تماشا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم

آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته ست کسی با دلم

از دل تو در دل من نکته هاست آه چه ره ست از دل تو تا دلم
يه شعر از آلبوم حيراني شهرام ناظري كه خيلي خوشم مياد و خاطره ازش دارم
ظريفي گفت اينكار يه وبلاگه شخصي رو ميطلبه ولي من نه تخصصش و نه مديريت وبلاگ رو دارم

"ممیز" نوشته است:

پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 - 12:39

اتفاقا من می خواستم برم و در ورد اونها تحقیق کنم که برم و در اونها عضو شم اما تحقیق کردم دیدم بدرد نمی خوره .
من الان وقت کنکور و یه سری امتحانات دیگه مه که به طور موازی داره پشت سر هم اجرا می شه زیاد وقت ندارم که فیلم و آهنگ ببینم یا گوش بدم اما تو ماهواره اون آهنگ رو دیدم نمی دونم منظورت اون آهنگه یا نه.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 - 10:52

1. 9 ارديبهشت روز شورا مبارك!
2.روز معلم هم مبارك.كلاس اول ابتدايي معلممون آقاي شهابي بود.كه واقعا انسان خوبي بودن و ازشون خيلي خاطره دارم.هنوزم كه تو خيابون همو ميبينيم منو ميشناسه و منو مورد لطف قرار ميده.من براشون سلامتي ارزو دارم.
3.آقاي چمران گير داده كه مدت اين دوره شورا تا 2 سال ديگه تمديد بشه.اونوقت ما بايد 2 سال ديگه اساتيد شورارو تو كسوت شورا ببينيم.مااگه نخوايم شوراي كارآمد،متعهد،مدير،مدبر،عاقل،بالغ،دانا،ناطق،غافل،عامل،جاهل،فارغ و..داشته باشيم،كيو بايد ببينيم!
4.بين اهالي سينما يه اصطلاحي مصطلحه باعناويني چون سينماي هنري،فاخر،معناگرا،جشنواره اي و...
هفته پيش فيلمي تحت عنوان خورشيد را ديدم از سينما 4 پخش شد كه برخي از المانهاي ژانر اسم برده رو داشت(به موضوع فيلم كاري ندارم)
شخصيت اصلي فيلم وقتي صاحب فرزند پسر شد،بچه ي قنداقي رو بغل كرد و به بالاي كوه رفت، بچه رو بلند كرد وازخداتشكركرد.تو پس زمينه ي اين حركت خورشيد قرار گرفته بود،كه صحنه ي زيبايي بود.يا وقتي پدر براي تشخيص جسد فرزندش به بالاي سرش رفت و پسرش رو شناسايي كرد،دوربين دستش رو كه به رعشه و تكون خوردن افتاده بود رو با يه كلوزاپ(نماي بسته) نشون داد.يا وقتي خانواده فيلم،براي اولين بارصاحب ماشين لباسشويي شده بودن،دوربين تو هيات يه شخصيت جاندار ماشين رو نشون داد.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 - 11:02

خطاب به مميز
اگه مايلي دلايلت براي نرفتن به انجمن ادبي را برايم ميل بزني.
اهنگ نامبره رو ميتوني برام بفرستي.

"ممیز" نوشته است:

دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 - 11:40

من اون فیلمو دیدم ..آه ه ه ه ه
فیلم فوق العاده قشنگی بود چقدر بابت مردن پسر غصه خوردم ....و از بابت خیلی مسائل دیگه...... پدر با وجود اینکه دختر هاشو خیلی دوست داشت اما مثل همه کردهای دیگه فقط در آرزوی پسر بود من گه هرگز نفهمیدم پسر ها چه گلی به سر پدر مادره زدن که این همه آرزو شو دارن حتی در اصطلاحات کردی خودمونم بیشتر از این قضیه حرف می زنیم ....((خدا بهت پسر بده .......))
ولی به هر حال اصل فیلم چیز دیگه ای بود جنگ های داخلی و مردم بدون حامی وآواره شدنشون ،، خانواده ها با طرز فکرهای مختلف ....که یکی از بارزترین خصوصیاتش بود ..و اما یه نکته خیلی دوست داشتنی خانواده با پایه محکم و محبت بین اونها و ارتباط خیلی خیلی محکم بین یه فامیل که این واقعا دوست داشتنی بود.

"ممیز" نوشته است:

دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 - 11:59

کاش طرزفکرها درست می شد کاش این ....
البته تقصیر خودمونه که این جوری می شه قبلنا می گفتن زن باید دست نیافتنی باشه نه اینکه باید اصلا زن دست نیافتنی هست اما چرا الان با یه نگاه خشک و خالی زود خودشونو می بازن و یه دل نه صد دل .......
یه زن باید لطیف مهربون و تلخ و زمخت و شور و شرین اما در هر موقعیتی درست رفتار کنه
زن باید یه روح اسطوره ای داشته باشه که بتونه جامعه رو خانواده رو پاک و خوب و پر از آرامش نگه داره و به هر نگاه هرزه ای جواب نده اما هم ما تغییر کردیم هم فکرها در مورد ما

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 - 10:33

مميز بدون تعارف،هروقت مطلب ميزاري و فيلم ويا طرز تفكري كه خيلي مهجوره رو قبول داري و ازش دفاع ميكني را مخونم ، بارقه هايي از اميد درم ايجاد ميشه كه چقد خوب مي انديشي.
ميخوام يه جمله از شريعتي بگم.البته زياد باشريعتي موافق نيستم چون دمده شده و احوالاتش مقتضاي همون دهه چهله.
پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم.مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند ،بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم.
مميز، هه ژار چه زيبا آثار شريعتي رو به كردي برگردونده.دكلمه ي كتاب يه صفر و چندين نقطه جلوش رو گوش دادي.به جد محسور كننده س.
با موسيقي متن پير شمشال ايران.
مميز خيلي سعي ميكنم كه دركت كنم.عميق دركت كنم.
يا كتاب پدر،مادر ما مقصريم.
مميز،ميدونستي لوگوي شركت سايپا،كار مميزه.
راستي مميز،كمپين يه ميليون امضا رو امضا كردي؟

"ممیز" نوشته است:

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 - 09:51

این تایپک مال همه است اما انگار اینجا زیادی خلوته منم دارم وسوسه می شم دیگه نیام.

طرز فکر من درست یا غلط حقیقیه و شعار نمی دم .اما گاهی تو دنیای اینتر نت یا هر جای دیگه وقتی سراغ آدهای رفتم که به اصطلاح سواد زندگی داشتن ،سواد بودن داشتن ،دیدم شعار حرف اول رو می زنه در واقع افکار اونها دزدیه و متعلق به خودشون نیست .این آخرین کامنتیه که من در سایت خلوت و بی رهگذر روژان می نویم برای تو (آوانگارد)آرزوی موفقیت دارم .و

"هه ژارده ربه ده ر" نوشته است:

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 - 21:24

آقايون به جاي شوخي درسايت بياييد درموردخونخواران ديواندره كه شهررابه لجن كشيده اندگفتگوكنيم نه فقط شورااداراتي مانند تعاون - بازرگاني - فرمانداري و.... درضمن ازمردم عزيزم به خاطر رماسم ختم .....عزيزمون ت . م كه سنگ تموم گذاشتندممنونتون ميشم وخاك پاي همه ديواندره اي هاي غيوروكردپرورهستم .

"هه وا زو" نوشته است:

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 - 23:09

سلام میدونستید با این همه کمبود معلم اموزش و پرورش دیواندره تبدیل به دور میدان که کارگرها منتظر میمانند تا کسی برای کار کردن انها را ببرد
قضیه اینه که بعضی از معلمان لیاقت شغل مقدسشان را ندارند و دست و پای نمایندگان و فرماندار و خیلی های دیگر را میبوسند تا رییس فلان اداره یا بخشدار فلان بخش شوند نمونه نای بارز انها را خودتان ببینید............................

"\"هه ژارده ربه ده ر\"" نوشته است:

جمعه 17 اردیبهشت 1389 - 16:05

تشكرميكنم ازمديريت محترم سايت كه بدون سانسورمطالب رومي نويسه ((هه ربژي ))

"\\\\\"هه ژارده ربه ده ر\\\\\"" نوشته است:

جمعه 17 اردیبهشت 1389 - 16:14

به اين آقايان آوانگاردومميز تذكرميدم بجاي نوشتن كلمات بي ربط به سايت بياييددرموردشهرمون خودمون تصميم بگيريم وعاملين پول خواري كه باخونخوردن جوانان شهرم بدست آورده اندبپاخيزيم اي ملت ديواندره بپاخيزييدتاكي بگويندشهرديواندره همه ج......ش هستند

"غمخوار" نوشته است:

شنبه 18 اردیبهشت 1389 - 10:26

اگه بخواهیم در مورد معلمی حرف بزنیم باید بگم از ریشه سواد ایران مشکل داره دانش اموزی که درس می خونه زیر نظر یه معلم بی سواد(البته من منظورم همه معلمها نیست)معلمایی که از طریق برنامه های استخدامی که دولت گذاشته واونها صرفا به عنوان یه منبع کسب در آمد بهش نگاه می کنن نه معلمی و همون دانش آموز وقتی دانشگاه می ره مدرکی می گیره که خودشم ایمان داره لیاقت اون مدرک رو نداره و همون فرد روزی معلمی مهندسی و یا شایدم بیکار بشه و این یه روند که ادامه داره پس ریشه سواد مشکل داره نه مدرس خوب نه نظام آموزشی درست تمام ایران فقط فکر پول و پر کردن جیبها شونن که هیچ وقتم پر نمی شه اگه یه معلم دوره تخصصی معلمی رو درست بگذرونه مورد سنجش قرار بگیره و بعد انتخاب بشه تا تربیت آیندگان رو بدستش بدیم وضع تحصیلی و سواد مملکت بالا می ره.یادم نیست کدوم شاه به پسرش این نصیحتو کرد اما گفت اگه می خوایی به ایرانی حکومت کنی یا بی سواد بذارشون یا گرسنه

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 18 اردیبهشت 1389 - 11:47

مميز ميخوام يه گروه كوهنوردي تشكيل بدم،نظرت چيه؟مرداد قراره بريم دماوند از جبهه شمالي
راستي فيلم آواتار رو گير آوردم ، اومدم برات ميارم
نعمت حقيقي مرد.ميشناسيش،داماد ابراهيم گلستان اي بابا نشناختي پدر ماني حقيقي بازيگر درباره الي
محمد بهمن بيگيم رفت.نويسنده ي بخاراي من ايل من
مميز واقعا جات خالي.ديروز رفتم يوش مزار نيما .جزيياتشو برات ميل ميكنم.

-------------------------------

لطفا این نوع پیامها را در قسمت چت یا به صورت ایمیل برای شخص مورد خطاب خود ارسال نمایید ، تریبون آزاد جایی برای بیان مشکلات شهری و شهروندیست . با تشکر از شما کاربران صمیمی روژان نیوز

"هه ژارده ربه ده ر" نوشته است:

شنبه 18 اردیبهشت 1389 - 14:57

اين آقاي آوانگاردمثل اينكه خيلي دلش خوشه بيادرموردوضع ملتت حرف بزن نه درموردكوهنوردي اگه توامروز ورزشكاري عزيزم بايدبهت بگم كه ماكهنه تريم

"جبار" نوشته است:

شنبه 18 اردیبهشت 1389 - 17:03

تو دیگر نیستی اما نه نامت هست تو دیگر نیستی اما زیارتگاه پاکت هست برای هر کسی چون من که غمگین است خاکت هست تو خوابیدی اما چشمت به ما آموخت بیداری تو قلبت ایستاد اما شدی در قلب ها جاری چگونه بنویستم از تو ای امیر که درد داغت و غم هجرانت لحظه ای آرامم نمی گذارد گذر ایام نه از این درد می کاهد و نه به نسیانم می برد که هر لحظه جای خالی تو در تمام لحظات زندگی آشکار و نمایان است و روح مهربانت در دقایق زندگانی جاری ....گذشته را دوست نمیدارم چون تو را از من ربود من که تا آن روز درد نمی دانستم هجر نمی فهمیدم غم نمی شناختم آن روز درد را درد را هجر را غم را شناختم و فهمیدم و دانستم چه شناخت غم انگیزی و چه فهم درد آلودی و چه داشتن غمباری کاش میشد به گذشته ها سفر کرد و حضور حاضر تو را لمس کرد کاش من .... همین است که گذشته ها را دوست میدارم روز گاری که تو بودی دست مهربانت و نگاه نافذ همیشگی ات آنه روزها چه روزهای روشنی بود خورشید به گونه ای دیگر طلوع میکرد ستاره ها از تو نور می پاشیدند وماه تو را روایت میکرد اما ... کاش اما آسمان هم آن روز گریست زجه زد ناله کرد آه و فغان سر داد خورشید هم مردد مانده بود که چگونه در آن روز طلوع کند و خبر هجران تو را در زمین آشکار کند کاش زمان در پیش از اردیبهشت 83 متوقف میشد کاش


برادرم تو فراموش نشدی
----------------------------------

بی تو نه مردگی خوش است ، بی تو نه زندگی خوش است ، داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود .

تسلیت روژان نیوز را پذیرا باشید. 

"شيركو" نوشته است:

یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 - 16:57

کانی

هه ر كاتی ده كه ومه بیری

وه كو روژانی جوانی


بو ساریژی زامه كانم

به ته نیا دیمه سه ر كانی

زوخاوی دل هه ل ده ریژم بو ورده شه پوله كانی

ئه م به سته یه بو ده خوینم به لاوه ك یا به گورانی

كانی كانی تو جیژوانی پریه كانی

تو ئایونه ی ئاسمانی


خونی جه رگی چیا سه خت و به ر زه كانی

خوزگا ئه وه ی من ده ی زانم توش بیزانی كانی كانی

ده زانی بو زور دی مه لات؟

چون له لای تو به جی ماون جی پی كانی

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 - 14:13

1.زشب نشيني خرچنگاي مردابي ، چگونه رقص كند ماهي زلال پرست
رسيده ها چه غريبه و نچيده ميافتن ، به پاي هرزه علفاي باغ كال پرست
2.هركه را نيست ادب ، لايق صحبت نيود
3.سلامت را نميخواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است
واما بسته منثورم


از مدير سايت كه ديگه باهمم دوست شديم ميخوام اين مطلبمو بعنوان آخرين مطلب از سلسله جستارهايي در باب هزل نامه ( از زعم آقاي هه ‍‍ژار ) را به چاپ برسونه ، چون ميخوام يه مدت مطابق ميل امثال هه ژار بنويسم.
جناب هه ژار در به در ، از اسمتون پيداس كه آشفته ايد و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده ايد.
ببين من اصلا نميخواستم باهات حرف بزنم ولي ارتكاب دوباره شما در اصرار به توهين به من مجابم كرد كه سكوتمو بشكنم ، اينو در نظر داشته باش كه هميشه سكوت نشان نداشتن پاسخ و يا تاييد حرف راقم ، نويسنده و خطيب نيست.
عبدالله ابريشمي ، شخصي كه سال 37 درسشو تموم كرده يه حرف جالبي زده ، ايشون گفته ، اون زمان به من پيشنهاد دادن كه مثل الان شما اغوا گرانه ، نسنجيده ، تهييج كننده و.. به بيان ديدگاههايم بپردازم.ولي قبول نكرد.
جناب هه ژار من متد خودم رو دارم و به فرهنگ سازي نرم و مخملي (تئوري ابداعي خودم) معتقدم و اگه بخوام مثل شما بينديشم ، قضيه مصنوعي ميشه.
جناب هه ژار خودتم خوب ميدوني كه با مواجه با كم لطفي و درست سرويس ندادن از جانب يه اداره ، ارگان و سازماني ، دليل بر تخطئه و حذف آن اداره از چارت بوروكراسي آن جامعه نيست ، شايد نوع برخورد شما اشتباه بوده و شايد نه ، يقينا و تحقيقا ، آن اداره نقطه عطف و خدمات دهنده آرماني شخصي باشه كه خاطره خوبي ازش داره!
هه ژار بنده كي ادعا كردم كوهنورد حرفه ايم ، من آماتورم نيستم ، تفاوت سني باعث شده كه شما زودتر به كوه علاقمند بشين و كوهنورد حرفه اي .ورزشكاري در كوكوشكا، مسنر و هاينريش هارر و ديگران . من فقط به كوه علاقمندم و برنامه ريزي كردم كه تير و يا مرداد برم دماوند ، تو سايت درجش كردم تا ديگر علاقمندان به من بپيوندند .كجاي اين نوشته مدعي كوكوشكا بودن و يا اساعه ادب به ساحت ملكوتي شماس!
هه ژار سركش،از كجا معلوم دغدغه و احساس مسئوليت من ، اگه بيشتر از شما نباشه ،كمتر نيست،اگه يكم دقت كني و ردپاي مطالبم رو تو سايت بگيري در خواهي يافت كه در حقم اجحاف كرده اي.
در پايان اگه نظر و جوابيه اي هست،براي جلوگيري از آلوده شدن فضاي سايت به ايميلم بفرست.
با ارتباط ايميليك قول ميدم توجيهت كنم و از اين افكار نهيليستي درت بيارم ، چون افراد سربه هوا گويي چون تو خيلي به تورم خورده!
باشد كه مورد عتاب مدير سايت قرار نگيريم!

"هه ژارده ربه ده ر" نوشته است:

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 - 17:40

جناب آقای آوانگاردعزیزمن که ادعای بالایی نداشته وندارم وازتموم مردم شهرم نیزکوچکترم ولی ماشاءالله شمابااین همه معلومات وافری که داریدآیانمیشه به جای درددل کردن بادوستت ازطریق چت روم ویاهموم ایمل خصوصی ات میتونی این کاروانجام بدی بله مثل اینکه روانشناسی تون قابل تحسینه همونطورکه شماتشخیص دادیدمن آشفته ام ازمردان این زمانه ،ازشرف ،وازایمان به وطنشان وبرادرانشان کجایند این مردان که دم ازدموکراسی میزنندبله من آشفته ام بله من ویرانگردست چپاول شده ام مدانی دراین 4 روزگذشته چه برسرمن وملتم آمده ؟ بله من آشفته ام ازغیرات ملتم آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه جناب آقای آوانگاردگلم من ازخانواده بی تربیتی بزرگ نشده ام واگرازبنده حقیرآزرده ای شرمنده ات هستم ایملتونوبدیدتاخودمومعرفی کنم

"آوانگارد" نوشته است:

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 - 10:30

ببين جناب هه ژار من الان تو شهر نيستم و دقيقا نميدونم چي شده.اگه حرفي داري به ايميلم بفرست
alber.kamoo1985@yahoo.com

"tavgah" نوشته است:

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 - 19:00

سلام
با تشكر از سايت رو‍ان نيوز
البته يه گله كوچك از تون داشتم چند روز قبل يه خبر بابت ف..........ي.......ل.......ت.......رينگ سايت هاي اهل سنت براتون گذاشته بودم كه ظاهرا جناب مدير موافقت نكردن كه تو سايت بذارنش فقط يه خبر بود كه از سايت تابش گرفته بودمش و چيزي نبود كه امنيت سايت رو به خطر بندازه شما خودتون عنوان كردي سايت خبري و ..... فكر كنم اين چنين موضوعي لازم بود كه تو سايت گذاشته بشه
بازم بابت سايت جالتون واقعا ممنونم

"چرو" نوشته است:

جمعه 24 اردیبهشت 1389 - 23:50

باسلام
جناب آقای آقازاده بنده چطوری میتوانم مطالب ویا فیلمی به سایتتان ارسال کنم چندبار دیگر این سوال را مطرح کردم ولی بی جواب ماند لطفا راهنمای کنید؟

---------------------

سلام : شما مظالب خود را از طریق گزینه ارسال مطلب که در سایت هست میتوانید برای ما ارسال کنید ، تصاویر و فیلم های خود را هم از طریق ایمیل برای ما بفرستید. (rojan.news@yahoo.com) - باتشکر از شما

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 - 11:42

انا لله و انا اليه راجعون
اين روزا تو سوگ از دست دادن دوستم ، كيومرث نشسته ام.
دوستي كه انسان واقعي بود.
كيومرث تو منو تنها گذاشتي ، چه جوري دلم مياد شمارتو از تو گوشيم پاك كنم.
به خانواده ي آن عزيز تسليت ميگم و از اينكه نتونستم تو مراسم باشم ، عذر ميخوام.
از دوستام ( تافكه و مميز) ميخوام ، دلداريم بدن.
به بهشت نميروم اگه كيومرث آنجا نباشد.
كيومرث فقدانت رو تا پايان مرگم احساس و بدان هرگز فراموشت نميكنم.
لطفا فاتحه بخوانيم.

"هه ژارده ربه ده ر" نوشته است:

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 - 22:59

منم به نوبه خودم به آوانگاردعزيزتسليت عرض مي نمايم امروزه شاهدازدست دادن عزيزان جوان دركردستان هستيم به خانواده داغداركيومرث هم تسليت مي گويم انشاءالله مارادرغم خودشريك بدانيد

"tavgah" نوشته است:

پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 - 09:04

منم مرگ كيومرث رو به آوانگارد عزيز و خانواده كيومرث تسليت مي گم ان شالله خدا بهشون صبر بده
آوانگارد عزيز منم چنين تجربه اي رو داشتم وقتي كه پارسال يكي از دوستامو از دست دادم واقعا دركت مي كنم خيلي سخته هنوزم نتونستم مرگشو باور كنم

"ساقی" نوشته است:

شنبه 1 خرداد 1389 - 18:10

آوانگارد عزیز منم بهت تسلیت میگم واقعا دوست گلیرو از دست دادی خدا بهت صبر بده

"هه وازو" نوشته است:

شنبه 1 خرداد 1389 - 18:34

در این شهر دزدها فراوانند می ایند به قصد تسخیر قله های بی کسی نفرین بر شما دزدان نابکار بروید گورتان را گم کنید بگذاریدمان تمام بی کسی ها از ان .................ماست........................................................

"امید" نوشته است:

دوشنبه 3 خرداد 1389 - 17:42

سلام آوانگارد عزیز همه ما وقتی خبر از دست دادن جوانی را می شنویم متاثر می شویم منم به نوبه خودم از خداوند صبررابرای شما وخانواده محترم مرحوم کیومرث خواهانم.

"یه آشنا" نوشته است:

پنجشنبه 6 خرداد 1389 - 16:38

سلام دوستان بی مقدمه میرم سر اصل مطلب تو رو خدا اگه درست رانندگی بلد نیستین نرید پشت ماشین اگه امروز تو بهشت محمدی بودید و ناله های مادر محمد رضا بهرامی فرزند حسین بهرامی (فروشگاه اتکا)رو میدید می فهمیدید که من چی میگم وای خدای من چقدر گریه کردم با وجود اینکه اصلا ندیده بودمش ولی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

"آذر نوش" نوشته است:

پنجشنبه 6 خرداد 1389 - 22:40

مرگ پایان کبوتر نیست
کیومرث جان((نگو که جای خالیتو تحمل میشه کرد اسون...))

اونگارد عزیز غم از دست دادن دوست بی نهایت سخت است و سخت تراز ان دوستی که همه به خوبی ازش یاد کنن .مطمئنم میتونی با این تلخی زود رس و این فقدان بزرگ کنار بیایی . برای ان عزیز از دست رفته از خدا طلب مغفرت دارم وبرای توی عزیز صبر جمیل.

"خواهر اوانگارد" نوشته است:

پنجشنبه 6 خرداد 1389 - 23:13

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود داغ تودارد این دلم بی تو بسر نمیشود.اوانگارد .داداش گلم بهت تسلیت میگم مرگ کیومرث برای من ودیگر اعضای خونوادت هم واقعا باور کردنی نیست خودت بیشتر از هر کس دیگه ای میدونی که چه ادم با خدایی بود وچه کارهای خدا پسندانه ای انجام میداد .(مطمئن باش کیومرث جای خوبی پیش خداش داره ) از انجا که تو و کیومرث خیلی باهم صمیمی بودید و خیلی جاها باهاش بودی و خاطرات زیادی ازش داری ازت خواهش میکنم با این قضیه هم مثل خیلی از قضیه های دیگه با واقع بینی تمام برخورد کنی میدونی همگیمون خیلی نگران حال روحیت هستیم ازت میخوام مواظب خودت باشی نمیخایم اتفاق بدی برات بیافته ( دارم عکس های چند وقت پیش تو و کیومرث رو نگاه میکنم که تو طبیعت اطراف دیواندره گرفته بودید ) برای تو ارزوی صبر دارم وبرای ان مرحوم ارامشی ابدی . به امید دیدار در اینده ی نزدیک

"وحید" نوشته است:

شنبه 8 خرداد 1389 - 13:05

باعرض سلام خدمت مدیریت سایت و کاربران گرامی
وبا عرض تسلیت به خانواده ی کیومرث و اوانگارد و خانواده بهرامی
چندی روز پیش با خانومم از پیاده روی بانک ملی(شعبه)رد میشدیم که پای خانومم پیچ خورد و ازاون روز درد زیادی رو تحمل میکنه خواستم به مسئولین محترم شهرداری متذکر شم که یا این پیاده روهای فرسایش یافته داخل خیابان را مرمت کنن یا مجدادا سنگفرش نمایند .البته من مطمئن نیستم تقصیر پیاده روها بود یا تقصیر کفشهای بی پاشنه ی خانمم؟؟!!!

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 16 خرداد 1389 - 16:39

هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
مارا که تو منظوری ، خاطر نرود جایی

"خه بات" نوشته است:

یکشنبه 23 خرداد 1389 - 17:17

آوانگارد فكر نمي كني داري زياد مطلب مي نويسي

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 23 خرداد 1389 - 19:12

چشم.سعی میکنم به پیشنهادتون فک کنم.اوکی!

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 24 خرداد 1389 - 09:43

ببخشید اصلا حواسم نبود.من از تمام کسانی که بامن ابراز همدردی کردند، تشکر میکنم و میخوام بگم آدم قدرنشناسی نیستم.
من از امید،ساقی،تافکه،آذرنوش و دیگران عذر میخوام.
به جد حرفاتون روم اثر مثبت گذاشت و بمن تسلی داد.

"خه بات" نوشته است:

دوشنبه 24 خرداد 1389 - 16:50

شوخي كردم ما از نوشته هايت لذت مي بريم تحسين به تو

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 24 خرداد 1389 - 20:40

پلان اول-بعضی از کارا از زعم توده ی مردم غیرعادی و غیرمعمول جلوه میده و شایدم به سخره گرفته بشه!
چند سال پیش دریکی از روستاهای تابعه سقز، یه نفر که مقطعی مقیم اونجا شده بود ، دست بکار خارق عادتی زد.این بدمن جوونایه ده رو گسیل کرد و تمام روستارو از وجود آشغال پاکسازی کرد.
پلان دوم-منم بهمراه دوستم چندروز پیش بمناسبت هفته محیط زیست حاشیه رودخانه رو درحد توانمان تمییز کردیم (لعنت به ریا!)
از زعم من دوپلان فوق و حسب حال نویسی و کل کل فرهنگیم در زمره چنین کارای غیرمعمولن! و شاید خیلیا بگن آوانگارد بیکاره و دلش خوشه!
خواستم حرفامو با جمله ای از نیچه به پایام ببرم که منصرف شدم.

"خه بات" نوشته است:

سه شنبه 25 خرداد 1389 - 12:00

سلم آقاي مدير سايت لطف كن خبرهاي گذشته را روي سايت برداريد شايد فكر كنم كه سايت اگه هم خالي باشه جذاب تر باسه

"برای سیروان م" نوشته است:

جمعه 4 تیر 1389 - 10:30

سی گیان سلام نمیدونم از کجا بنویسم برات الان دارم گریه میکنم برای خودم برای تو برای ....کاش اصلا ندیده بودمت کاش ...راستی چرا اونطوری شد چرا ؟کاش همون روز که اس دادم بهت حرفاتو بهم میگفتی و اینطور داغونم نمیکردی حالا من چه کار کنم ای خدا دارم دیوونه میشم خدایا کمکم کن

"رکسانا" نوشته است:

شنبه 5 تیر 1389 - 11:10


متلک \"واژه های فقیر \"ادم های حقیر\"
تا حالا کسی بهت متلک گفته (البته از نوع کوچه بازریش) عکس العمل تو چی بوده؟
سرخ شدی طوری که احساس کردی الان مثل فیلم های انیمیشنی بخار از گوشات میزنه بیرون.
_یانه توهم جوابشو با یکی از اون بدتر دادی؟
_یا نه باهاش گلاویز شدی(یا کارشو ساختی یا کارتو ساخته)
_یا نه برات مهم نبود راتو گرفتی رفتی و انگار نه انگار یه چیزهایی شنیدی؟
همین اشخاص خاص به راحتی به خود اجازه میدن به حریم دیگران پا بذارن و واسه بعضی ها این جای پا ماندگار میمونه مثل زخمی که بعضی ها رو قلبا به جا گذاشتن و بعضی ها رو جسم افراد.
گاهی وقتا تلخی این واژه ها تا جایه که فرد مورد اماج را تا مدتها درگیر اون عبارات و معانیش میکنه.غافل از اینکه اونی که پروونده اصلا تو فکر اینکه داره با این حرف هاش چه صدمات روحی رو داره به اطرافیاش میزنه نیست و به زندگی خودش کما کان ادامه میده.
اما بذار یه چیز به تو تویی که امکان داره هر روز چندین بار مورد متلک پرانی قرار بگیری بگم که:هیچ فکر کردی اونی که متلک و این واژه ی فقیرانه رو به کار می بره چه ادم حقیری می تونه باشه.به قیافه اش یا زیباییش یا تیپش یا ... نگاه نکن اینها هیچ کدام نشان دهنده ی شخصیت واقعی ادم ها نیست.بزرگی گفته :اگه می خوای بدونی طرف چه جور شخصیتی داره کافیه بدونی چه افکاری تو سرش هست . این طرز فکر ادم هاست که تعیین کننده ی شخصیت ان هاست (اینا رو واسه این گفتم که اگه دیدی اونی که بهت پروند خوش قیافه بود فکر نکنی اره یه چیزی حالیشه و این متلکم که گفته حقم بوده که بشنوم و...)
اگه یه روزی گفتن که بینیت تو افسایده – یا چه قیافه ی کاریکاتوری داری- یا چقده درازه مثل نی قلیون میمونه ناراحت نباش.به اندازه ی هیچ بودن و تهی بودن این عبارات به تهی بودن اون شخص پی ببر.
هیچ فکر کردی یه ادم با فرهنگ و متشخص وسنگین و با وقار که از یه خونواده ی درست و حسابیه و کلا تربیت شده هرگز اقدام به متلک گفتن نکردن پس هیچ لزومی نداره از یکی که (یه بی همه چیز)به معنای واقعی است حرفی به دل بگیری .اینو بدون که به اندازه ی ادم های خلق شده اسرار حق در بین همگان پراکنده است .اگه عیب و نقصی هست و متلکی شنیدی بدون اون متلک به خالق تو خدا گفته شده نه به تو بنده ی خدا.تو باید اونقدر دریا دل باشی که نه ازشنیدن حرف های سخیف و زشت بشکنی نه از شنیدن حرف های تمجیدی از خود بی خود شی.تو باید همه چی و در خودت حل کنی اینجوری زندگی قابل تحمل تره .
راستی چرا بعضی ها متلک می گن ؟چرا به زور میخوان سبک بودن و کم عیار بودن خودشونو نشون بدن چرا ؟؟؟

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 22 تیر 1389 - 19:40

من از شهردار،بابت نصب سطل زباله تو کوچمون تشکر میکنم.
دیشب با یه همشهری همسفربودم .ایشون یحرفی زد که حیفم میاد بهش اشاره نکنم.
ایشون معتقد بود مردم به شخصی که مدل ریششو طوری درمیاره که شبیه کروکودیل میشه(عین جمله ) و هیشکی بهش اعتنایی نمیکنه ولی همون مردم به فرد دیگری که ته ریشی برای انجام سنت پیامبر(ص) ، گذاشته ، گیرمیدن و بهش میتازن

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 22 تیر 1389 - 19:43

چندسال پیش ، نمایشگاهی باعنوان اسناد و نسخ خطی مربوط به مناطق دیواندره و سقز، در سالن جنب تالار فردوسی برپا شده بود.سندها بیشتر حول موضوع خرید و فروش احشام و محصولات کشاورزی و اجاره زمین وفروش علوفه بود.
متن یکی از نامه ها چنین بود.با استعانت از خدای رحمان و خان بزرگ، طی این طومار، بنده تقی خان ، گاو صادره از بلاد هلند را به سی من گندم و بیست حلب جو، یه گوسفند از نژاد مرغز و 250 عدد تخم مرغابی و نیز هزار درهم و بیست قران و سی شاهی به نقی خان فروختم.هرگونه اشتباه از طرفین معامله تا غروب آفتاب سه شنبه شب یعنی اول شوال 1286 ه ق قابل اغماض است.
کلیت نظر یکی از کاربران روژان ،ناخودآگاه منو برد به فضای اون نمایشگاه نسخ خطی.ایشون پای نظرشون نوشته بودن ع الف!

"آوانگارد" نوشته است:

جمعه 25 تیر 1389 - 21:23

آگهی دعوت به همکاری

من میخام یه وبلاگ راه بندازم.لذا از کسانی که دوس دارن یه وبلاگ فرهنگی رو اداره کنیم ،میخوام اعلام آمادگی کنند و یجوری بمن خبربدن.وبلاگ صرفا یه وبلاگه فرهنگی و اجتماعیه.

"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 11 مرداد 1389 - 22:56

میخوام با کاربری باسم تحلیلگر بیشتر آشنا بشم.
اگه کسی ازش خبر داره ، لطفا بمن خبر بده، ثواب داره.
تحلیلگر در صورت تمایل بمن ایمیل بزن.

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 30 مرداد 1389 - 21:08

اوصیکم عبادالله ...
قبلا خودمو توصیه میکنم که دیگه نهال های ضعیف و کوچک لب کوچه ها را نشکنم،چون این کار مثل شکستن بال فرشتگان است.
*برای منع از کارای کراهتی باید اجمالا نسخه ی مذهبیشو پیچید!

"همشهری" نوشته است:

دوشنبه 1 شهریور 1389 - 23:27

قابل توجه راننده گان محترم

خیابان فقط حق شما نیست لطف کنید رعایت کنید واسه یه مسافر ترافیک درست نکنید در جای مناسب پارک بفرمایید البته اونایی که شعورشو دارند

"رونالدينيو" نوشته است:

جمعه 5 شهریور 1389 - 01:23

قابل توجه مغازه دارهايي كه در اطراف خيابان اصلي ديواندره مغازه دارند: لطفاً مواظب باشيد كه به ناموس مردم خيره نشويد چون امكان دارد روزي فرا رسد كه افرادي غيرتي و كاملاً خشمگين به شما حمله ور شده . يادتان نرود، به همه ي مغازه دارها بگوييد. از طرف رونالدينهو.

"فریاد" نوشته است:

سه شنبه 16 شهریور 1389 - 01:40

آیا مسکن مهر توانست با ادعای اخوان دارایی توافق کند.آیا زمین مسکن مهر واقع در پشت فاز 3اوباتو قبلا متعلق به اخوان دارایی بوده.شکایات آنها تاکجا پیش رفت شهرداری و شورای شهر چه نقشی داشتند...

"تحلیلگر" نوشته است:

جمعه 19 شهریور 1389 - 21:25

سلام خدمت جنابان آوانگارد و آژیر قرمز
واسه دوتاتون تو همون صفحه (پاسکاری به سبک پرسنل شهرداری) مطلب گذاشتم جهت اطلاع

"خالو خه فه‌ت" نوشته است:

جمعه 19 شهریور 1389 - 23:00

1.وه گيان براييمان نوكه‌ري ئيوه‌مان هه‌س كه‌لاس يه‌كه وه قور موجه سه‌مه دروس ئه‌كا له‌و موجه‌سه‌مه‌ي مه‌وله‌ويه جوانتره خوا ئه‌زاني.
2.ئه‌وه ئيژن مه‌يان \"قه‌له‌م\" خو ته‌واو ديوانده‌ره گه‌ريام قه‌له‌مم نه‌دي بيژن مه‌يان \"دار تريلي\".
3.ئه‌و پاركه‌كه‌ي ترمينال سه‌قز له‌هه‌ر كوينه‌ي دانيشي ئاو تيته ژيرو مه‌علووم نيه له كويو لووله شكياوه.
4.قسه‌ي مه‌يان نه‌ماز هه‌ر مه‌كه عه‌تيقه‌ي وا هه‌ر نيه.
5.خيابان شانزه متري شه‌ش متر ئه‌ملاو شه‌ش متر ئه‌ولا ماشين ويسياوه چوار متري ئه‌ميني ئه‌ويش منال نايه‌له پياو حه‌ره‌كه‌ت كا.
6.لاي مزت جامعه‌يش خوا نيشان هيچ بسولمانيكي نه وا دايه‌مه‌كه‌ي خوا \"حه‌مه‌ره مزيه\".
7.به خوا برا له تلويزيونا بيمارستان حه‌يوانات خانگي نيشان ئه‌وا ئه‌و بيمارستان ديوانده‌ره 100 سال تر پي ناگه‌يي.
ئه ميشه عه‌جايب هه‌فت گانه‌ي \"شاره‌كه‌م دواندره\"!

"تحليلگر" نوشته است:

شنبه 20 شهریور 1389 - 19:02

با سلام خدمت تمامي كساني كه از ته دل براي اين شهر دل ميسوزونن واز طايفه منافقان نيستند. درسته كه تو بالاي صفحه نوشته هرچه ميخواهد دل تنگت بگو و بازم آدم باشعور هرچيزي رو نمياد تو يه سايت بگو اما به هر صورت منظور بنده كل پيجهاست. از روزي كه به اصرار دوستان كه توصيه ميكردن سايت رو نگاه كنم هرچي ديدم جز درد دل و توهين و هتك حرمت به ديگران چيزي نديدم درسته كه هر كسي حق دارد در مورد هرچيزي كه خواست اظهار نظر كند هرچند كه هر نظري هم مقبول طبع همگان نخواهد شد اما اگر نيك بنگريم هرچيزي رو كه ما در اين جهان ميبينيم حساب و كتابي داره و خود نقد در ريشه لغت به معناي سبك سنگين كردن و سنجيدن معقول است كه چهاچوب و ديسيپلين خاص خوش را داريم اينكه بياييم فردي يا گروهي را ترور شخصيت كنيم در اصطلاح هجو و هزل خوانده ميشود كه با عنوان سايت كه بخشا تحليلي است منافات دارد به جان هرچي آدم باشرفه كه اگه نقد نباشه جامعه دچار جمود فكري انقباض عقلاني ميشه اما كسي اگه قواعد بازي رو خوب بلد نباشه نميتونه بازيگردان خوبي باشه. يكي ديگه از اصول نقد اينه كه گفتمان فرد نقاد بهداشتي باشه به عبارت ديگه بري از هرگونه توهين و هتاكي باشه و نقاد با ادله محكم در پي اثبات گفته هايش باشد چه در كنار آن هركسي كه الفباي نقد را به درستي بداند درميابد كه يك نقد موثر و كارا آن است كه نقاد در كنار آنكه فرد مقابل را به چالش ميكشد از خصوصيات و صفات آن هم خواهد گفت و مثل پتكي بر سرش خراب نخواهد شد. بنده نه قصد سخنراني دارم كه در اين مجال نميگنجد نه ميخواهم به كسي اصول نقد ياد بدهم كه شما همشهريان عزيزم خود همه استاديد و بنده خاك پاي همگي، اما از آنجا كه بنده هم مثل شما بزرگ شده اين شهر بوده و نسبت به آن تعلق خاطر دارم(نه به اندازه بعضيها) از اينرو بر اين باورم كه اگر ما ياد بگيريم كه با يك گفتمان غالب و بهداشتي با تكيه بر اصول و مولفه هاي يك نقد اصولي و صحيح طرف مقابل را به چالش بكشيم در واقع همانند يك داد گاه عادلانه هم فرصت دفاع را به طرف مقابل داد ه ايم و هم اگر خواست كه به نحوي با بهانه كردن نحوه گفتارمان از واقعيت طفره برود راه فرارش را بسته باشم كه اين پارادوكس چه اندازه زيبا در اين مورد نمايان خواه شد. بنده نه از كس خاصي دفاع ميكنم نه وابسته به جريان خاصي ميباشم بلكه به عنوان يك شهروند(اگر چنين حقي را برايم قايل باشيد) معتقدم كه توهين و افترا دردي را دوا نخواهد كرد بلكه سعي كنيم همه با هم در يك فضاي آزاد و نقادانه واقعي همديگر را به چالش بكشيم نه اينكه با هم دشمني كنيم كه اين مساله مخصوصا در شهر ما به مثابه يك آسيب اجتماعي به صورت اپيدمي درآمده است. چند روز پيش در مسافرتي به يكي از شهرهاي همجوار چند نفر از دوستان قديمي ازم پرسيدند كه راست است در شهر شما سايتي راه افتاده كه همه رو سر و كول هم ميپرن و عقده هايي رو كه از همديگه دارن خاي ميكنن كه بنده ضمن برشمردن اينكه شهر ما شهر جوان و نوپايي است ياد اور شدم كه ما هم به واسطه برخورداري از موهبتهاي جهان سوم در مدحله گذار بوده و داريم تمرين دموكراسي ميكنيم. بياييم به جاي هتك حرمت افراد حرمتشان را نگه داريم و اگر هم گلايه و مطلبي داريم با ادله محكم و محكمه پسند افراد را به چالش بكشيم و شمشيرمان را بيخودي در هوا نجرخانيم چرا كه فايده اي هم ندارد و فقط سبب كدورت بيشتر ميشود به قول شاملو در يكي از ترجمه هاش(پرواز اعتماد را با همديگر تجربه كنيم وگرنه ميشكنيم بالهاي دوستيمان را). قابل توجه مدير سايت: بنده اين مطلب را به اين خاطر در اين صفحه نوشتم چون پربيننده است مدير سايت در صورت صلاحديد ميتواند آنرا در صفحه اصلي تحت عنوان( من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم ، خواه از سخنم پند گير خواه ملال) براي مخاطبان سايت بذارد.

"فریاد" نوشته است:

سه شنبه 23 شهریور 1389 - 00:31

شورای شهر واقعا پاک آدمو خجالت میدن با این فعالیت شبانه روزیشان.

"فریاد" نوشته است:

سه شنبه 23 شهریور 1389 - 00:40

تا حالا کارتون به شهرداری افتاده امید وارم نیفته چون همیشه در حال صبحاته خوردن هستند.میگی نه امتحان کن.

"شهروند" نوشته است:

شنبه 3 مهر 1389 - 00:55

آقای محترم شورا/س.م/ازاینکه باپژو شهرداری به سفرهای بین شهری چندروز وهفته ای تشریف میبری خوب احساس میکنی که سوار 2600رایت شده ای!!!سایپای شهرداری که سرویس خانومت درروستاها کرده ای ازش راضیند!!!لطفا اگه شما بهش رای نداده ای خجالت نمی کشید وسوارتون نشده ازش جواب بگیرید.مرسی

"كارمند" نوشته است:

دوشنبه 5 مهر 1389 - 13:00

سلام آقاي شهروند

من يكي از كارمندان شهرداري هستم ايني كه فرمودين س.م با پژو ميره سفرهاي بين شهري اينها ماموريته براي شركت در جلسات كه نه تنها ايشون بلكه تمامي كارمندان طبق قانون براي ماموريت از آن استفاده ميكنند كه بايگاني اسنادش در شهرداري موجوده تازه ايشون رييس شوراست مثل زماني كه ريس شوراي قبلي ماموريت ميرفت مهاباد براي شركت در جلسات و سركشي به پروژه هايش؛ اينكه گفتين سايپا خبر ندارم هرچند جمله بنديت يه جوريه آدم دير متوجه ميشه، در كل خداييش از همشون بهتره حتي از حقوق ما كارمندان هم در مقابل شهردار دفاع كرده و بارها با شهردار درافتاده هرچند ضعفهايي داره كه بايد يه جلسه بذاره و رودررو با مردم صحبت كنه.

"تحليلگر" نوشته است:

سه شنبه 6 مهر 1389 - 17:46

سلام آوانگارد
واست مسج فرستادم به همون آدرس آلبر كامو، بخونش در ضمن واسه وبلاگ هستم

"مرجان" نوشته است:

پنجشنبه 8 مهر 1389 - 16:22

ادماي ديواندره عجيب غريب هستند واقعان واييييييييييي

"تا كي ميخواهيم اينجوري باشيم؟!" نوشته است:

یکشنبه 11 مهر 1389 - 14:47

سلام
خواهش ميكنم در گفته ها و نوشته هامون يه كم مؤدب باشم آخه اين چه وضعيه كه پيش آورديم بابا والله خجالت داره دعا كنين غريبه ها زياد تو اين سايت نيان پاك آبرومون ميره آخه اين چه بازاريه درست كرديم خطاب من هم مديريت سايت و هم كاربران سايته؛ مديريت محترم سايت شما چرا كامنتهايي رو كه پر از توهين و هتاكيه تو سايت ميذارين؟ كاربرهاي محترم هم توجه داشته باشين با اين كارها چيزي درست نميشه؛ آخه اين چه بساطيه راه انداختيم والله هركي ببينه ناسزا ميگه. شما خوتون دقيقا مطالب رو نگاه كنين اين به اون ميپره اون به اين فوش ميده هر صفحه اي رو كه باز ميكنتي پر از ناسزا و فوشه، آخه باباجون همين كارها رو كرديم كه پشت سرمون چه حرفها كه نميگن يكيشون همين مرجان خانم بالا كه گلايه داره آقا من خود ديواندره اي هستم هفت پشتم ديواندره اييه به خدا قديمها اينجوري نبود نميدونم چرا دوره زمانه اينجوري شده بياييد حرمت همديگه رو نگه داريم بابا مگه چندسال عمر ميكنيم؟ بيجهت همديگه رو متهم نكنيم برچسب نزنيم همين فرداست كه حقايق امور روشن بشه بايد رومون بشه تو صورت طرف نگاه كنيم پدرمن برادر من هر امري نياز به تحقيق داره همينطوري كه نميشه اين و اون رو متهم كرد بايد با مدرك صحبت كرد دوره ما اينجوري نبود بزرگ و كوچيكي بود احترام وعزتي بود تهمت زدن گناه بزرگيه همديگه رو الكي متهم نكنيم انتقادي به كسي داريم مودبانه اصلا عليهش طومار بنويسيم بكشيمش پاي ميز محاكمه ولي نه اينجوري كار به جايي رسيده كه حتي از خونواده طرف هم نميگذريم بياييم يه كم حرمتها رو نگه داريم هيچكس مخالف نقد نيست ولي خداييش اينها انتقاده هرچي هست و نيست بار طرف ميكنيم بعد انتظار داريم سرراه بياد از لج ما هم باشه بدترشو انجام ميشه عزيزانم تجربه ثابت كرده كه اين كارها نتيجه عكس داره ما رو به جايي نميرسونه تو رو خدا براي يه بار هم كه شده به اين سايت سري بزنيد www.komakal.net ببينيد كاربراش چجوري مينويسن چجوري در مورد شهرشون فكر ميكنن من آدرس اين سايت رو تو همين سايت خودمون ديدم تو قسمت لينكستان هست سايت اورامانات يه سر بزنيد آدم حظ ميكنه پر از مطالب جالب و متنوع بحثهاي ادبي و فرهنگي تصاوير زيبا با بازسازي گذشته خودشان هم به صورت مكتوب و هم به صورت مصور به نحوي خيلي عالي؛ همه در فكر راه حل هستند هيچكس در فكر مچگيري نيست مگه ما ادعامون گوش فلك رو كر نكرده كه شهرونديم خوب يه شهروند خوب و فانونمند در قبال شهرش وظايفي داره هي بشينيم متتظر فلان اداره و فلان جا باشيم تا كارهامون رو انجام بدن ؛ اينو بايستي به كي گفت كه حفظ نظم و زيبايي شهري و پيشرفت و توسعه اون شهر در گرو تلاش همگان است نه يا اداره يا نهاد خاص شايد اصلا اونا نخواستن واسه ما كاري انجام بدن نبايد خودمون قدمي برداريم عاجزانه استدعا دارم به خودمون بيايي از خودمون بپرسيم تا كي ميخواهيم اينجوري ادامه بديم نه جدا تا كي؟ بسه ديگه با ندانمكاريهامون بهونه دست اين و اون نديم كه مردم اين شهر چرا اينجورين؟ نمونه اش اين خانمي كه گله كرده تازه اين يه نمونشه ببينين در خفا چه چيزهايي راجع بهمون ميگن ، بار ديگه به عنوان يه برادر كوچيكتر ازتون ميخوام كه رويه مون رو تغييرش بديم اگه ميخوايم كاري كنيم همه آستينها رو بزنيم بالا من به عنوان يه پيرمرد اول نفر حاضرم واسه هرگونه مشاركتي؛ به عنوان ختم كلام اين نكته هميشه يادمون باشه يه شهر رو يه فرهنگ خوب و قوي ميسازد و بس!

"مشت نمنونه خروار" نوشته است:

یکشنبه 18 مهر 1389 - 13:50

با سلام
تبريك عرض ميكنم خدمت آقاي صفايي شوراي محترم شهر به جهت خريد ماشين پژو پارس صفر كيلومتر سفيد رنگ؛ كاري ندارم غلام خان ولي خداييش خيلي زود شروع كردي از همشون ميزني جلو مطمئن باش حالا اون حميدي بيچاره حداقل يه مدت چند سالي بود بعدش زانتيا و ماكسيما و تويوتا كامري و سي فايو خريد يا كاك عابد بعد از دو سه سال خونه 2طبقه ساخت و 3 دانگ تريلي خريد به اضافه خونه مهاباد و زمين بغل جاده گريزه به سمت فرودگاه؛ كاري نداريم مباركشون باشه مبارك شما هم باشه ولي خداييش سرعت پيشرفت شما اعجاب انگيزه با سرعت نور داري حركت ميكني آدم از اين دلش ميسوزه تازه اومدي بود سركار نطق و خطابه ميذاشتي تو سايت و از مردم ميخواستي كه راهنماييهاسون رو ازت دريغ نكنن!!! نميدونم شايد هم من اشتباه ميكنم شايد اصلا تقصير هيچكس نيست اين خاصيت اون صندلي گردان لامذهبه ولي خيلي از ماها مصداق اين شعر معروفيم:
واعظان كين جلوه بر محراب و منبر ميكنند، چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند/ مشكلي دارم زدانشمند مجلس بازپرس، توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند! خدا آخر و عاقبت همه رو به خير كنه.

"jghty6rf3e" نوشته است:

سه شنبه 20 مهر 1389 - 17:19

دیواندره خیلی دلگیره

"عيالوار" نوشته است:

سه شنبه 20 مهر 1389 - 19:26

سلام

از سايت روژان نيوز ميخوام اگه امكان داره در مورد اين موسسه قرض الحسنه نصر يك گزارش تهيه كنيد الان چند مدتيه پول خوابونديم اونجا حالا كه واسه وام رفتيم ميگن فعلا دستور نداريم از چند نفر ديگه هم اين مطلب رو شنيدم يه شايعاتي هم هست در مورد اينكه اين موسسه زير نظر بانك مركزي نيست و جعليه؛ يه نفر ميگفت من سوال كردم گفتن زير نظر بانك مركزي نيست و اين بروشورهايي كه چاپ كرده الكيه؛ لطفا يه تحقيقي بكنين تا خداي ناكرده سر پول بيزبان من و امثال من بلايي نياد. ممنون از سايتتون

"alnaz" نوشته است:

چهارشنبه 21 مهر 1389 - 08:54

سلام خوبید حاله همگی خوبه؟ من امروز زود از خواب بیدار شدم حالم گرفته شد از هوای دیواندره از این روزای تکراری که ادم از زندگی کردن تو دیواندره خسته میشه اصلان به نظر من شهری خیلی خاموش هستش خشک وخاموش سرد وتازیک اهههههههههه حالم از این شهر بهم میخوره

"vorojak" نوشته است:

چهارشنبه 21 مهر 1389 - 09:15


کودکي به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه مي خوام. بابي پسر خيلي شري بود. هميشه اذيت مي کرد. مامانش بهش گفت آيا حقته که اين دوچرخه رو برات بگيريم واسه تولدت؟

بابي گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و يه نامه براي خدا بنويس و ازش بخواه به خاطر کاراي خوبي که انجام دادي بهت يه دوچرخه بده.

نامه شماره يک
سلام خداي عزيز

اسم من بابي هست. من يک پسر خيلي خوبي بودم و حالا ازت مي خوام که يه دوچرخه بهم بدي.
دوستار تو
بابي

بابي کمي فکر کرد و ديد که اين نامه چون دروغه کارساز نيست و دوچرخه اي گيرش نمي ياد. برا همين نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابيه و من هميشه سعي کردم که پسر خوبي باشم. لطفاً واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده..
بابي

اما بابي يه کمي فکر کرد و ديد که اين نامه هم جواب نمي ده واسه همين پارش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابي هست. درسته که من بچه خوبي نبودم ولي اگه واسه تولدم يه دوچرخه بهم بدي قول مي دم که بچه خوبي باشم.
بابي
بابي کمي فکر کرد و با خودش گفت که شايد اين نامه هم جواب نده. واسه همين پارش کرد. تو فکر فرو رفت.. رفت به مامانش گفت که مي خوام برم کليسا. مامانش ديد که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولي قبل از شام خونه باش.
بابي رفت کليسا. يکمي نشست وقتي ديد هيچ کسي اونجا نيست، پريد و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کليسا فرار کرد.
بعدش مستقيم رفت تو اتاقش و نامه جديدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پيش منه. اگه مي خواييش واسه تولدم يه دوچرخه بهم بده

"vorojak" نوشته است:

چهارشنبه 21 مهر 1389 - 09:19

يک روز گرم تابستان ، پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش مي کرد و از شادي کودکش لذت ميبرد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي پسرش شنا مي کرد.
وحشتزده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود.
تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد، مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت مي کشيد ولي عشق مادر...
آنقدر زياد بود که نمي گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود ، صداي فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراري داد.
پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا کند. پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:
اين زخمها را دوست دارم ، اينها خراشهاي عشق مادرم هستند.

"هله کوک" نوشته است:

شنبه 24 مهر 1389 - 11:48

با عرض سلام خدمت تمام دیواندره ای ها من الان مدتیه شهر نیستم و خبرات شهر را از همین سایت برسی میکنم ولی خدایی بعضی از شما خیلی نمک نشناسید شهردار ما چه بدی کرده که اینقدر پشت سرش حرف میزنید اگر اون هم بخور بخور میکرد شم همین حرف را میزدید تاجای که من خبر داشته باشم روستای دیواندره را به شهر دیواندره تبدیل کرد به نظر من دلیل این حرفا هم یک مشت ادم بیکار و معلم های خسیس هستند با تشکر

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 28 مهر 1389 - 10:51

وروجک داستانات جالبه.ایول
-تحلیلگر جان سلام.چیزی بدستم نرسیده

"تحليلگر" نوشته است:

یکشنبه 2 آبان 1389 - 23:34

سلام خدمت جناب آوانگارد
يه ايميل واست فرستادم به همون آدرس \"آلبر كامو\" دوباره واست ميفرستم.

"vorojak" نوشته است:

دوشنبه 3 آبان 1389 - 11:53


داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که هم? دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عد?‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. هم? ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم... يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است... کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند...

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم:«عمو سبزي‌فروش . . ... بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکي? شعر روي کلم? «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. هم? شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ ... . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

……………

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

"vorojak" نوشته است:

دوشنبه 3 آبان 1389 - 11:56

روزي خورشيد و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت
به ديگري ابراز برتري ميكرد، باد به خورشيد مي گفت كه من
از تو قويتر هستم، خورشيد هم ادعا ميكرد كه او قدرتمندتر است.
گفتند بياييم امتحان كنيم، خب حالا چه طوري؟
ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه
من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس
شروع كن. باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت
اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش
را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا
محكم چسبيد.
باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با
خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي
بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي
تواني.
خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي
پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد. مرد كه تا چند
لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه
ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از
آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.
با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر
نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن
آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر
آورد و به روي دستانش قرار داد.
باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه
بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه
مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است.
مثل خورشيد باش عشق و محبت را بدون هيچ انتظاري به
ديگران ببخش

"مسافر" نوشته است:

دوشنبه 3 آبان 1389 - 16:18

بی عرضه ترین وبی لیاقترین واحد نظارت بر تاکسی رانی است لطفا یکی به داد مردم دیواندره برسد تابستان میشود همه میروند پی کشاورزی وکمپاین زمستان هم سرد است ویا در جاده سد هستند یا جاده اغه جری دنبال...... سر اخر هم تا ترمینال بیشتر پایین نمیروند بنظر شما دروغ میگم

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 5 آبان 1389 - 15:45

وروجک دمت گرم.ما که با نوشتهات حال میکنیم.بازبنویس

"39" نوشته است:

جمعه 7 آبان 1389 - 02:19

فقط میخام بگم xoagazat papoakam

"تحليلگر" نوشته است:

شنبه 8 آبان 1389 - 13:33

سلام

وروجك عزيز داستان كوتاههايي كه تو سايت ميذاري خيلي جالبن مخصوصا اينكه معلومه در انتخابشون دقت ميكني و با سليقه انتخابشون ميكني؛ من نميدونم اين داستانها رو خودت مينويسي يا از جايي برميداري اما مساله مهم اينكه واقعا در ادبيات امروز ما جاي داستان كوتاه كه يكي از قسمتهاي خيلي مهم ادبياته واقعا خاليه ، ميطلبه و جاي خود داره كه افرادي كه در اين زمينه توانايي دارند نه تنها به داستان كوتاه نويسي روي بيارن بلكه به ترجمه داستانهاي كوتاه ادبيات جهان مخصوصا از حوضه آمريكاي لاتين كه در اين زمينه در ساليان اخير خيلي جدي و قوي عمل كردن دست بزنن و با معرفي آنها به خواندگان پارسي زبان باعث غني تر شدن ادبيات خود شويم، حتي ميشود كساني كه در نوشتن كردي دستي دارند و بر ديالكت نوشتاري اين زبان چيره اند آنها را به زبان كردي هم ترجمه كنند؛ همگي موفق باشند

"ديواندره م شاري ئه وين" نوشته است:

شنبه 8 آبان 1389 - 19:01

سلام
به دنبال خبر چند ماه پيش سايت سقز درباره كرفتو كه جنجالي به راه انداخت به تازگي اين سايت در نوشتار جديديش كه لينك آدرسش رو در زير خواهم داد در خبري اعلام كرده كه \\\\\"تمامي روستاهاي راه سقز-بيجار\\\\\" به شبكه عمومي گاز متصل ميشوند؛ بنده متعجب از اين خبر از چند نفر از دوستان سقزيم سوال كردم كه آيا سقز مسير ارتباطي مستقيم به بيجار دارد كه ايشان از وجود يك مسير مستقيم اظهار بي اطلاعي كردند با تحقيقات بيشتر به اين نتيجه رسيدم كه اين مسير كذايي وجود ندارد مگر اينكه از مسير ديواندره بگذرد كه در اين صورت صحيحتر بود كه مينوشت مسير ارتباطي ديواندره-بيجار يا حداقل بيجار-ديواندره-سقز، بنده در مورد خبر جنجالي كرفتو سعي نمودم جانب احتياط را رعايت نمايم اما با اين خبر خيلي متاسف شد، هرچند دوست ندارم جنجال ديگري برپا شود اما از مديريت محترم سايت ميخواهم مطلب را بررسي نموده و لينك مورد نظر را ببينند بنده هيچوقت فرد متعصبي نبوده ام و از تعصب خشك بيزارم اما آخر مگر ميشود آدم نسبت به زادگاهش بيتفاوت باشه، هر آدم باشرفي نسبت به زادگاهش عرق و علاقه داره؛ من نميدانم اين مطلب تعمدي نوشته شده يا نه اما هرچي باشه نياز به تحقيق داره؛ اينكه گردانندگان سايت سقز به هر دليلي اعم از تاريخي، سياسي كه ذكر آنها در كامنتهاي مربوط به خبر كرفتو به وفور يافت ميشود بخواهند به نفي وجود شهر ديواندره بپردازند مساله خنده دار و در عين حال نگران كننده اي است و شكل درام به خود گرفته، من به اين اساتيد محترم عرض مينمايم كه از منظر فلسفي انكار يك حقيقت خود حقيقت را ذايل نميكند و اينكه شما بخواهيد با اصرار نابخردانه هويت تاريخي و فرهنگي شهري را منكر شويد كاري عبث است و از آنجايي كه شوونيسم سقزي دامنتان را گرفته، پيشنهاد ميكنم در نحوه خبررسانيتان تجديد نظر فرموده اذهان پاك را قاطي افكار ناپاكتان ننماييد و به تشويش اذهان عمومي دست نزنيد چرا كه هم بر طبق قوانين مدني و جزايي و هم بر طبق قانون مجازات اسلامي جرم محسوب ميشود اين هم آدرس لينك مربوطه:
http://saghez.org/index.php?besh=dreje&id=1915
در پايان توجه شما عزيزان را به تعقل و تفكر در شعر
زير معطوف ميدارم باشد كه از خواب خرگوشيتان بيرون آمده و اينقدر آب را گل آلود نكنيد:
دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گرچه او بالاتر است
كره اسب از تعقل در تعاقب ميرود
كره خر از خريت پيش پيش مادر است!
از مديريت محتر سايت هم ميخوام بدون كم وكاست نظرم رو بذارن و سانسور نكنن؛ قضاوت رو ميذاريم به عهده خواننگان گرامي.

"در جستجوي حقيقت" نوشته است:

یکشنبه 9 آبان 1389 - 11:43

سلام
بنده اين مطلب را از يكي از سايتها گرفته ام كه لينك مربوطه را در آخر ميذارم خوده هم هيچ نظري ندارم فقط خواهشمندم در صفحه اصلي تو سايت بذارين ميخوام خوانندگان نظر بدن.
حزب خران (اظهارات خواندنی رئیس «حزب خران کردستان»!)

سمیر جوان::: چهارشنبه 6/7/1384::: ساعت 4:26 عصر
اظهارات خواندنی رئیس «حزب خران کردستان»!



با تأسیس رسمی ‌«حزب خران کردستان»، یکی از آخرین حلقه‌های تثبیت دمکراسی در عراق محقق شد و قرار است در آینده این حزب با جامعه خران بریتانیا و فرانسه نیز ارتباط برقرار کند.



به گزارش سرویس بین‌الملل «بازتاب»، مؤسس و دبیر حزب خران کردستان در اظهارات جالب توجهی، اهداف مهم خود از تشکیل این حزب را تشریح کرد.



وی اولین برنامه خود را زندگی کردن مردم مانند خران و خودداری از کشتن یکدیگر عنوان کرده است.



به نوشته هفته‌نامه «مدیا»، در مورخه 22/8/2005، حزب خران کردستان از سوی وزارت کشور مجوز قانونی خود را دریافت کرد. آقای عمر کلول، فرزند حسین قادر موسس این حزب است. گروه خران کردستان از سال 1979 تشکیل شده است.



عمر کلول، متولد سال 1952 میلادی است و دارای زن و پنج فرزند دختر و دو فرزند پسر است. وی بازنشسته وزارت کشاورزی است و در سال 1973 دانشکده کشاورزی را به پایان برده است.



سؤال: نظر تاسیس گروه خران کردستان، چگونه در شما شکل گرفت؟
جواب: از سال 1979 حزب خران وجود داشت. من به برنامه‌های اتحادیه میهنی کردستان اعتقاد داشتم. در شهر کفری زندانی بودم، و از سال 1977 در زندان با گروهی از هواداران حزب خران آشنا شدم. در سال 79 با وساطت شخصی که با پدر زنم آشنایی داشت، توانستم از زندان آزاد شوم. بعداً به شهر کلار رفتم. من شنیده بودم که عده‌ای می‌خواهند حزب خران را تاسیس کنند. بنابراین من هم ترغیب شدم که شعار خریت و ناسیونالیستی و نه شعار خیانت و فرماندهی را علم کنم. در آن زمان، مسلک خیانت و قدرتمداری خیلی رواج داشت. خیلی از مردم، مرا مسخره می‌کردند و حالا هم که توانسته‌ام مجوز تاسیس این حزب را بگیرم، هنوز هم عده‌ای، فکر مرا باور ندارند.



سؤال: برنامه حزب شما چیست؟
جواب: اولین برنامه، می‌خواهیم مردم مانند خر زندگی کنند و همدیگر را نکشند، سپس، صبر و قناعت را در میان مردم رواج دهیم. این‌ها جزو صفات خر اند، بعداً بتوانیم از اشتباهات خود درس بگیریم.
وقتی خری امروز پایش در چاله‌ای فرو رفت، اگر بعد از پنج سال دیگر، از آن مکان بگذرد، دوباره پایش را در چاله فرو نمی‌کند. ولی ما ده‌ها بار اشتباه کردیم و متاسفانه از آن پند نگرفتیم.



سؤال: چه چیزهایی در دست چاپ و انتشار دارید؟
جواب: ما روزانه، لگدهایی می‌پرانیم، همین بهار گذشته صدها لگد زده‌ایم. حالا، نسخه‌های چاپ‌شده‌ای در دست داریم. ما به نسخه‌های چاپ شده، اصطلاح لگدپرانی می‌گوییم. در سال 2000 دو مقاله را تحت عنوان «لگد دو» و «لگد سه» منتشر کردیم. فعلاً دو لگد هم در دست چاپ داریم و «لگد پنج» هم در وزارت روشنفکری، زیر چاپ است. ولی هنوز روزنامه‌ای نداریم. فقط لگدهای روزانه داریم که بنده از (عمر کلول) آن‌ها را شخصاً منتشر می‌کنم.



سؤال: شما با چه دیدگاهی به خر نگاه می‌کنید؟
جواب: تحقیقات جدید، نشان داده‌اند که خر، زیرک‌ترین حیوان است و احمق‌ترین حیوان، گاو است نه خر. خر، سمبل صلح و آشتی است. متأسفانه هنرمند بزرگ آقای پیکاسو، اشتباهاً به جای خر، کبوتر را به عنوان مظهر آزادی و صلح معرفی کرده است. خر، خیلی قانع است. منتظر پاداش شما نیست.
خر، بدون ادعا و چشمداشت به شما خدمت می‌کند. تمام صفات نیکو و زیبا در خران جمع شده است. محسنات خر، غیر قابل توصیف است.



سؤال: به طور کلی روابط شما با احزاب خران در دنیا چگونه است؟
جواب: راستش رابطه رسمی‌هنوز نداریم، ولی از وزارت کشور درخواست کرده‌ایم تا اجازه دهند از طریق اینترنت در داخل و در خارج ـ با جامعه خران بریتانیا و فرانسه ـ ارتباط برقرار کنیم.



سؤال: تعداد اعضای حزب شما، چقدر است؟
جواب: هنوز دقیقاً معلوم نیست، بیشتر افراد، بصورت شفاهی، هوادار ما هستند. با افسار و آخور و نعل و بار بردن مردم شهر و روستا را رنج می‌دهیم، خود را قربانی مردم فقیر و نیازمند کرده‌ایم. تا زمانی که، مجوز رسمی‌ نداشته باشیم، نمی‌توانم اسم افراد را فاش کنم و یا برایشان کارت عضویت صادر کنم. من یک خر افسار شده هستم، نه یک خر ولگرد.
ولی به طور تقریبی، طرفداران خیلی زیادی داریم. بعد از گرفتن مجوز، کار پر کردن فرم‌ها را شروع می‌کنیم.



سؤال: در میان خانم‌ها هم هوادار دارید؟
جواب: بله خیلی زیاد اند. ولی چون سطح فرهنگ ما، در کردستان ـ به نسبت سایر کشورهای جهان ـ پایین است، همه فکر می‌کند هدف ما، قابل دسترسی نیست. هدف اصلی ما از تشکیل حزب خران، مهربانی و عطوفت به تمام حیوانات و در راس آنان، خرها می‌باشد. خانم‌ها هم که ذاتاً آدمهای رئوف و مهربانی هستند، پس می‌بایست تعداد هواداران ما از میان خانم‌ها بیشتر از این‌ها می‌بود. ولی متاسفانه فرهنگ شرقی و مخصوصاً ما کردها، در این زمینه‌ها، بسیار پایین است.



سؤال: در میان مسئولان کردستان، کسی هست که عضو حزب شما باشد؟ یا با شما رفاقت داشته باشد؟
جواب: بله، خیلی زیاد اند. وقتی که دولت محلی به ما مجوز داد، هیچکدام از آنان، مخالفتی با ما نکردند. ولی عضو رسمی، باید شناسایی شوند و کارت شناسایی دریافت دارند، هنوز این کار صورت نگرفته است.



سؤال: اصطلاح و یا نام فامیل اعضای حزب شما، چیست؟
جواب: برادر بزرگ. مردم می‌گویند رفیق، دوست، برادر جان. ولی ما می‌گوییم برادر بزرگ.



سؤال: نظر شما درباره کسانی که به دیگران فحش می‌دهند و آن‌ها را مانند خر قلمداد می‌کنند، چیست؟
جواب: خیلی‌ها فکر می‌کنند که خر حیوان ابلهی است. ولی در حقیقت گاوها و بوقلمون‌ها هستند از همه کم‌عقل‌ترند. لطفاً به آدم‌های بی‌شعور و ابله، نگویید خر.



خرها غیر از کنار جاده، از راه دیگری عبور نمی‌کنند. ولی رانندگانی هستند که عمداً این کار را می‌کنند و یا وسط جاده، توقف می‌کنند. پس به راستی خرها از آنان باشعورتر و محترم تر نیستند؟



سؤال: نظرتان درباره خرهایی که مرتباً در جاده‌های خارج از شهر، از بین می‌روند، چیست؟
جواب: بیشتر افرادی که این حیوانات را می‌کشند، رانندگان کامیون‌ها هستند. بنده شعری در همین زمینه سروده‌ام که: الهی کامیون‌هایتان واژگون شوند، خانواده‌تان، به شیون بیفتند و.... تا آخر. مسلمانی به عادت و رفتار است، نه به عبادت. این‌ها افرادی هستند که به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی‌کنند. کردها اصطلاحی دارند که می‌گوید: نان برای خودم. جو برای خرم. ولی افرادی هستند که می‌گویند نان و جو ـ هر دو ـ برای من.



من، نمی‌دانم گناه این خرهای بیچاره چیست؟ من مطمئنم که اگر صدام و خری را در کنار هم بنشانند، این آدم‌ها، خر را می‌کشند و صدام را آزاد می‌کنند. بنده ده‌ها اطلاعیه در این باره چاپ و منتشر کرده‌ام.



سؤال: آیا درصدد هستید دفتر کار خود را در سلیمانیه افتتاح کنید؟
جواب: ما در شهر سلیمانیه «خان» تشکیل می‌دهیم. طویله و آخور هم می‌بندیم. ولی «خان» از بزرگترین مراکز ما است. در مرکز استان‌ها طویله تشکیل می‌دهیم و در شهرک‌ها هم آخور. قرار است اعتباری به ما داده شود و یک اتومبیل هم در اختیارمان بگذارند.



سؤال: رابطه شما با قاطر و اسب چگونه است؟
جواب: این‌ها، همه از یک طایفه و جنس‌اند. از یک خانواده‌اند. قاطر فرزند خر است، اسب و مادیان با قاطر خواهر و برادرند. یعنی، خر پدر خوانده آنان است. یعنی افتخار و عزت فقط برای برادر بزرگ است. یعنی ابوصابر، نقش اصلی را بر عهده دارد.



ما، اعضایی به نام اسب هم داریم. من به ثروتمندان می‌گویم، شما اسب هستید ولی فقرا خرند. بنابر فلسفه خودم، به آنان عناوین متناسب می‌دهم و به آنان جفتک می‌اندازم.



سؤال: آیا می‌خواهید در انتخابات آینده کردستان، شرکت کنید؟ یعنی خود را برای پارلمان کردستان کاندیدا کنید؟
جواب: این، آرزوی من است. امیدوارم بتوانم خود را ثبت نام کنم. بنده خودم را به عنوان یک نره خر و برادر بزرگ جفتک‌انداز به نام عمر کلول، کاندیدا می‌کنم. مطمئنم رای خواهم آورد، در انتخابات شهرداری‌ها – هر چند انصراف دادم- ولی آرای زیادی کسب کردم.



سؤال: آیا در جریان انفال و بمباران شیمیایی، خرهای زیادی کشته شدند؟
جواب: بله، خرهای زیادی از بین رفتند. در منطقه کانی قادر، 6 هلیکوپتر در تاریخ 15 / 3 / 1998 به خرها تیر اندازی کردند و هشتاد راس از آن‌ها را ژنوساید کردند. ما، این روز را به عنوان روز عزاداری گرو همان، اعلام کرده و در نظر گرفته ایم. یعنی، یک روز قبل از بمباران شیمیایی حلبچه.



سؤال: شما، به برادری میان اعراب و کردها، چگونه نگاه می‌کنید؟
جواب: اسلام می‌گوید کردها و عرب‌ها برادر همدیگرند. ولی من چنین اعتقادی ندارم. در میان اعراب، افراد بدی وجود دارند. خوب، خوب و بد، همه جا هست. اما به عنوان یک قدرت، بی وفا و نمک نشناس اند. تا حال، فارس‌ها، عرب‌ها و ترک‌ها، همگی دارای دولت خود هستند، ولی اگر من چنین خواسته ای داشته باشم، از نظر آنان کفر
گفته ام. بنابراین، بنده به آنان جفتک می‌اندازم و ما هم حق داریم، دولت و کشور خود را داشته باشیم.



سؤال: استقلال کردستان، از نظر شما به چه مفهومی‌است؟
جواب: آرزوی من، وجود یک کردستان مستقل است. امیدوارم که کردستان مهد و جایگاه نره خرهای خوب بشود. من، کلمه شیر را به کار نمی‌برم، چون شیر حیوانی درنده است. من از پدران و مادران خواهش می‌کنم که اسم فرزندان خود را شیرزاد یا شیر کوه نگذارند، بلکه نام‌های خرزاد و خرکوه را روی فرزندان خود بگذارند.
شما دیده اید که شیر چه بلایی به سر سایر حیوانات می‌آورد، ولی خر، حیوانی بی آزار است و برای ما بار بری می‌کند. شیرها مردم را می‌کشند و از بین می‌برند.



سؤال: شما به قانون اساسی جدید عراق، چگونه نگاه می‌کنید؟
جواب: من امیدوارم که در این قانون و ماده شماره 11 به نحو مطلوب اجرا شود، چونکه این ماده قانونی نه تنها از حقوق خران بلکه از حقوق تمام جانوران و پرندگان دفاع می‌کند. امیدوارم این ماده قانونی، همچنان پابرجا بماند.



سؤال: بطور کلی، روابطتان با سایر احزاب چگونه است؟
جواب: فقط با اتحادیه میهنی روابط حسنه داریم. احزاب دیگر به ما نزدیک نمی‌شوند. چون، ما هم دوستدار بهار و سبزه هستیم.



سؤال: شما پرچم هم دارید؟ اگر دارید، چه رنگی است.
جواب: به رنگ خاکستری است. نعل خری در آن ترسیم شده و یک خر هم در وسط آن قرار گرفته است با میخ روی آن نوشته شده است: صلح، کار، حیوان، جنگل. این شعار ما است. ما صلح طلبیم، مانند خر کار می‌کنیم و با تمام حیوانات با عطوفت رفتار می‌کنیم. از جنگل‌ها محافظت می‌کنیم و از تمام پرندگان مانند کبک و غیره، محافظت خواهیم کرد.



سؤال: شما چه پیامی‌دارید؟
جواب: من آرزو دارم مانند خر عرعر کنم، امیدوارم بتوانیم خرها را از اذیت و آزار کودکان نجات دهم. خرها کمک زیادی به کردها کرده اند، ولی کردها، بی وفا و نمک نشناس اند و این همه زحمت خرها را از یاد برده اند. آنان دروغ و دزدی و برادر کشی را یاد گرفته اند.



هیچکس در کردستان، زبان مرا نمی‌فهمد. ولی از وزارت کشور و مردم شرافتمند سلیمانیه خیلی تشکر می‌کنم. از تلویزیون «کرد سات» هم خیلی گلایه دارم. چون، هنوز با بنده مصاحبه ای به عمل نیاورده اند. اگر اجازه دهند بنده از طریق آن تلویزیون، چند بار عرعر کنم و جفتک بیاندازم، مطمئنم که از سراسر دنیا به کمکم خواهند آمد.



سؤال: آیا کشوری وجود دارد که گوشت خرها را بخورند؟
جواب: بله، دوستی دارم که از خارج برگشته، می‌گوید در انگلستان و استرالیا، آن را می‌خورند و غذاهای لذیذی هم از آن درست می‌کنند.
گوشتی که حرام شمرده نشده. بنده – عمر کلول- اصلاً دوست ندارم کسی گوشت خر را بخورد. مردم می‌توانند بجای گوشت خر، گوشت گاو و گوسفند و بز بخورند. لازم است که ما شرم و حیای گوسفند، وفای سگ و قناعت خر را رعایت کنیم. اگر شما فقط یک لقمه نان به سگی بدهید، تا آخر عمرش شما را فراموش نمی‌کند و آزاری هم نمی‌رساند. ولی متاسفانه آدمهایی هستند که بارها، نان و نمک شما را می‌خورند، اما به شما خیانت می‌کنند.
بنابراین بنده، به دلیل این اعمال و رفتار مردم، می‌خواهم مانند یک نره خر زندگی کنم.



سؤال: خانواده و زن و بچه‌هایت از این که شما این زندگی را برگزیده‌اید، ناراحت نیستند؟
جواب: خیلی به من انتقاد می‌کنند و ناسزاهای زیادی شنیده ام. در سال 2000 قطعه شعری سرودم و آن را برای اکثر افراد خانواده ام فرستادم.
من، کسی را ندارم دنیا، همه کس من است دست ندارم پاهای من، دستان من‌اند چیزی ندارم، اما ثروتمندم پس در واقع بنده بی‌نیازم.



وقتی در کوچه و خیابان قدم می‌زنم، مردم مرا می‌بینند، اظهار لطف و محبت می‌کنند، ولی بیشترِ ثروتمندان مرا دوست ندارند و کم لطفی می‌کنند.



سؤال: آیا در مدرسه و در اماکن عمومی، زن و بچه‌هایت را مسخره نمی‌کنند؟
جواب: اوائل، بچه‌هایم از این وضعیت من خیلی ناراضی بودند و می‌گفتند: در مدرسه بچه‌ها ما را مسخره می‌کنند و می‌گویند پدرتان خر است. گاهی اوقات حتی خود مرا هم اذیت می‌کردند.
عده‌ای از مردم به من می‌گویند که شما به خاطر پر کردن جیب‌هایت، این دم و دستگاه را به راه انداخته‌ای. ولی من می‌گویم اگر این نظر را داشتم، می‌توانستم راه خیانت و مزدوری را پیشه کنم. من راه خریت را انتخاب کردم، تا از دست استثمار و ظلم و ستم بعثی‌ها نجات پیدا کنم. ولی حالا، کردستان آزاد است و من هم می‌توانم آزادانه عرعر بکنم. ولی چرا، گاوها همه چیز را بخورند، ولی چیزی گیر خر نیاید. یعنی خرها زحمت بکشند و گاوها محصول آن را بخورند.



شعار سابق ما این بود: «با لگد زانوی گاو را می‌شکنم» ولی شعار تازه ما این است: «باید خرها کار کنند و خرها بخورند».

اhttp://pasdar.parsiblog.com/Archive2434.htm

"در جستجوي حقيقت" نوشته است:

یکشنبه 9 آبان 1389 - 14:02

سلام

لطفا مطلب بالا را در صفحه اصلي سايت در خبرها قرار بدين ميخوام خوانندگان دربارش نظر بدن آدرس صحيح لينك مربوطه هم اينه.

http://pasdar.parsiblog.com/Archive2434.htm



"آوانگارد" نوشته است:

دوشنبه 10 آبان 1389 - 12:00

ازین طومار بالا میشه دوتا استنباط کرد.
1.نویسنده مثل اورسن ولز که بابرنامه آخرالزمانیش تو رادیو در دهه 60 ،همه رو سرکار گذاشت،همه رو گذاشته سرکار!
2.یا مثل جرج اورل تو کتاب قلعه حیوانات تمثیل وار میخواد چیزی بگه!
3.شایدم شوونیسم باشه(اینو جدی نگیرید)
-سوررئال جادوییم نمی تونه رد بشه!

"آوانگارد" نوشته است:

چهارشنبه 19 آبان 1389 - 00:31

\"یکی از آخرین آثارم\" چرا غم تو را با گریه فرزندش
کشاند چون به فرجامی ز نا فرجامی و تاریکی
به یاد آور تو خود گفتی
ندارد غم تو را کاری
بدان دیگر تک افتادی به راهی
سایبانی نیست بر خود
دیگران را سایبانی
بدان دیگر
باغ غم را باغبانی
پاییز 89

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 22 آبان 1389 - 13:22

-با تمام وجودم شعر زیر را تقدیم اونی که خودش میدونه،تقدیم میکنم.
من می توانم
تا هستم
فریبای یگانه ی خویش را
با پیام شادی
با بال های صبا
پرواز عشق دهم
می اندیشم به فریبای ناشناس
که روزگاری شاید
خواهان مهر او گردم
من می توانم
تا هستم

"آوانگارد(حمید)" نوشته است:

شنبه 22 آبان 1389 - 16:53

عاشق آنست که عشقش علینیست درهمه حال
ورنه با شعر وغزل هیچ نبود چاره ی ما

"فریبا" نوشته است:

شنبه 22 آبان 1389 - 20:21

ازت ممنونم باور کن با تمام وجودم دوست دارم و خواهم داشت عاشقتممممممممممم

"منتقد همیشگی و بی ادعا" نوشته است:

یکشنبه 23 آبان 1389 - 01:39

ورزش و به ویژه فوتبال دیواندره اطلاعاتی دارد تا هر جایی که می تواند آن را در اختیار عموم مردم قرار دهد و همچنین تاریخچه ی سایت روژان نیوز که از چه تاریخی شروع به فعالیت کرده است!!!
از باسواد بدون مدرک عزیز هم انتقاداتی دارم که یکی از آنها را فعلاً اینجا بیان خواهم کرد و بقیه در مقاله های جداگانه و تحلیلی بیان خواهم کرد!!!
باسواد بدون مدرک عزیز اگر خودتان را معرفی نمی کنید حداقل عکس یا اطلاعات جزیی از خودتان در اختیار کاربران این سایت قرار دهید تا همه بیشتر شما را بشناسند و به داشتن چنین شهروندانی افتخار کند. مثل این اطلاعات: سن شما - مذکر یا مونث بودن - تحصیلات واقعی - متأهل یا مجرد بودن.
با تشکر از مدیران سایت روژان نیوز , بهترین سایت اینترنتی اجتماعی حداقل در استان کردستان.

"روابط عمومی موسسه قرض الحسنه نصر کردستان" نوشته است:

دوشنبه 1 آذر 1389 - 10:42

با سلام و تحیات
اولا تمامی سیستمهای پرداخت تسهیلات مکانیزه می باشد و امکان ندارد شخصی در سر رسید وام مراجعه و چنین پاسخی دریافت نماید . صادقانه بگویم کذب مطلق است
ثانیا آقای عیالوار بطور رسمی خودش را معرفی نماید و بگوید در چه تاریخی به شعبه مراجعه نموده
شایسته بود جهت پیگیری موضوع به سرپرست موسسه مراجعه می نمود-.
چنین شایعاتی از جانب دوستان نابابه گه گاهی آب در آسیاب دشمن می ریزند .نوشتن چنین اراجیفی در یک سایت خبری نشر اکاذب محسوب و قابل پیگیری از طریق مراجع قضایی است

"مرد هزار چهره ی دیواندره" نوشته است:

سه شنبه 2 آذر 1389 - 11:19

هنوز هم روی حرف خودم اصرار دارم آن هم اینکه تیم فوتبال دیواندره تا سال 1410هجری شمسی مطمئن باشید یکی از تیمهای درجه ی دو لیگ برتر ایران خواهد بود.

"رياضيدان" نوشته است:

سه شنبه 2 آذر 1389 - 22:58

عيالوار راست ميگه اين موسسه سپرده از مردم ميگيرن بعدا واسه وام اذيت ميكنن من خودم واسه 1 ميليون تومان 3تا ضامن ازم گرفتن تازه با كلي منت بهم واو دادن ايني هم كه گفتن كذب محض است چرت گفتن انا ميگن 4 درصد كارمزد شما حساب كنين بالاتر از 20 درصد ميفته با بقيه بانكها هيچ فرقي نداره تازه اين بانك هم نيست موسسه است و بانكها لازم نيست سپرده هم بخوابونن\\\\\\\\ به دروغ هم ميگن زير نظر بانك مركزيه اين لينك آدرس بانك مركزي ببينين همچين موسسه اي اينجا هست تا معلوم شه حرف كي كذب محضه.
http://www.cbi.ir/simplelist/1541.aspx

"قهوه ی تلخ" نوشته است:

سه شنبه 9 آذر 1389 - 01:06

فقط یک بیت که تمام دردِ دل من را خلاصه می کند:
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدا را

"م.ر.م" نوشته است:

جمعه 3 دی 1389 - 17:12

مي خواستم نظر مراجعين به سايت را در مورد سؤال زير جويا شوم .
انگيزه حضورفعال بعضي از افراد كارمند رده پايين شهردر گروهها و جناح هاي سياسي چيست ؟

"ای هی ای هی" نوشته است:

سه شنبه 21 دی 1389 - 23:51

من حسابی از دست صاحب تکیه کلام بالا عصبیم.خونم به جوش اومده.
مگه دستم بهش نرسه!

"آوانگارد" نوشته است:

شنبه 9 بهمن 1389 - 15:45

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند /من چنینم که نمودم؛ دگر ایشان دانند

"آوانگارد" نوشته است:

یکشنبه 10 بهمن 1389 - 15:17

سلام
آقای باسواد..از شما میخوام یک قرار گفتگوی مجازی را بزارید تا باهم حرف بزنیم.
تعیین وقت را برعهده شما می گذارم.

"آوانگارد" نوشته است:

سه شنبه 19 بهمن 1389 - 14:41

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند/ تا کار خود ز ابروی جانان گشوده ایم

"13تن" نوشته است:

جمعه 29 بهمن 1389 - 20:14

توروخدا به وام مرغداران بدبخت که کلی هزینه کردن رسیدگی کنید.محض رضای خدا کم ...............رید وام مرغدارها رو بدید

"عاشق" نوشته است:

شنبه 27 فروردین 1390 - 09:19

باور کن دوست دارم تا ابد پری اسا جون

"عاشق" نوشته است:

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 - 08:54

بازم میگم دوستت دارم پریسا عزیز دلم جون دلم

"پارادایم" نوشته است:

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 - 14:12

از مدیریت میخوایم قفل ستون نظرات آنلاین رو برداره.معمولا قرارامونو اونجا مینوشتیم.

قول میدم وندالیسم ها تنبیه شدن!

"گومه شين" نوشته است:

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 - 01:06

خاك تو سرما كه يك شمالي شهردار شهرمون ميشه من كه 4سال توشمال درس ميخوندم ميگفتن كردها آدم تيستن شهردار حيا كن شهر مقدس مارو رها كن راستي اين خوضچه آرامشت رو هم ببر تو شاليزار بابات لازمت ميشه (دور ميدانو ميگم)

"آبیدر" نوشته است:

سه شنبه 5 شهریور 1392 - 09:13

با عرض سلام و خسته نباشید. بنده حدود 5 سااله به شهرستان دیواندره به واسطه شغلی که دارم آمده ام.
خواستم گزارشی در مورد گرانی عجیب این شهر تهیه بفرمائید. بنده به کرات به دیگر شهرستانهای کردستان رفت و آمد داشتم و دارم از جمله سنندج و سقز و مریوان و بانه حتی قروه. به جرات میتونم عرض کنم گرانترین شهره. از پوشاک و کیف و کفش و پارچه گرفته تا لوازم خانگی و میوه و خوراکی. اصلا برخی از اقلام و اجناس و خوراکیها در این شهر به هیچ عنوان پیدا نمیشه. وضعیت گرانی میوه بسیار عجیبه. بطور مثال نیسانی که از سنندج به دیواندره میاد هندونه 400 تومنی سنندج رو اینجا 1000 تومن میده همین ماشین با کلی استهلاک و صرف وقت و زمان و بنزین و ... میره سقز نهایتاً میده 500 تومن. این رو چطور تفسیر میکنید؟ بجز همرنگ شدن با بقیه! بالاخره در شهری که جنس بخصوصی ارزان گیر نیاد مردم مجبور به خرید گران میشن. البته واسه خود شهروندان دیواندره ای چندان فرقی نمیکنه به 2 دلیل 1- اکثراً درآمد و قدرت خرید بالایی دارن و 2 اینکه شخصی که مجبور به خرید گران است خود کالا و خدماتش را گران میده. قصد جسارت و بی احترامی به شهر و شهروندان دیواندره ای ندارم اما به راستی از نظر فروش اقلام بی انصافند. تا جایی که بنده حتی المقدور (با اینکه ساکن این شهرم) مایحتاج زندگی رو سنندج تهیه میکنم چرا باید اینجوری باشه؟؟ بنده نسبت به مردم دیواندره ارادت دارم و کوچیک همشون هم هستم و میدونم انسانهای با تقوا و صاف و با صفا هستند می بینم وقت اذان با چه شور و شوقی از محل کار به مساجد میرن اما دوستای عزیز بخدا قسم گران فروشی هم نوعی دزدیه! که فرد آگاهانه مجبور به پرداخت بیشتر نسبت به ارزش واقعی کالا و خدمات میشه! امیدوارم از نظر بنده ناراحت نشده باشین. چون قصدم ناراحتی کردن هیچ کس نیست و هدفم فقط اصلاح و سربلندی شهر دیواندره (شهر صفا و پاکی) است.

ارسال نظر

[ بازگشت به آرشیو خبرها | بازگشت به صفحه نخست ]

صفحه نخست | درباره ما | آرشیو خبرها | تلخند | گفتگو | گوناگون | ادبیات | مطالب ارسالی | وبگاه ها | معرفی کتاب | گالری تصویر | تماس با ما | چت روم | بخش مدیریت

Copyright© 2014, All Rights Reserved.